معجزات و کرامات

آرزوی مرگ در کربلا

آرزوی مرگ در کربلا

حجه الاسلام جناب آقاى حاج شیخ على اکبر قحطانى حفظه الله تعالى ، از قول یکى از دوستانش چنین نقل مى کند: مرحوم والدم ، حاج حسین اسماعیلى ، که فرد بسیار ثقه اى بوده ، بارها برایم نقل کرد که ، در راه مسافرت به مشهد مقدس با یک شیخ پیرمرد از اهالى شیراز همسفر شدم . در ضمن راه به من گفت : تاکنون چند نوبت به کربلاى معلى رفته است . از او سوال کردم : آیادر طول این مسافرتها، کرامتى از این بزرگواران دیده اى ؟ گفت : بلى ، بعد از سفرهاى زیادى که رفته بودم ، در یک نوبت عرض کردم : اى ابوالفضل العباس (ع) ، دلم مى خواهد در کربلا بمیرم و همین جا به خاک روم . فورا مریض شدم و حالم رو به وخامت گذاشت ، تا شب جمعه پیش آمد. به رفقا گفتم : امشب مرا کنار قبر آقا ببرید و صبح بیایید، چنانچه مرده بودم دفنم کنید و چنانچه زنده بودم با شما بر مى گردم . رفقا مرا کنار مرقد حضرت بردند. نیمه هاى شب بود که از مردن در کربلا پشیمان شدم و هواى وطن در سرم افتاد. عرض کردم : آقا پشیمانم ، با شما بنى هاشم نمى شود یک شوخى کرد؟ من شوخى کردم و نمى خواهم اینجا بمیرم . بیهوش شدم و در اثناى بیهوشى دیدم که آقا از ضریح مبارک بیرون آمد و با جلوى پاى خود به بدنم اشاره کرد و فرمود: شیخ ، اگر پشیمانى بلند شو!
بیدار شدم و دیدم دیگر هیچ آثار کسالتى در من نیست .

( بر گرفته از کتاب چهره درخشان قمر بنى هاشم ابوالفضل العباس علیه السلام جلد دوم)

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *