معجزات و کرامات

اثر روضه قمر بنیهاشم

یکی از گویندگان مذهبی میگفت: به همراه عدهای از وعاظ به شهری میرفتیم. یکی از وعاظ به رانندهی ماشین که جوانی بود پرخاش کرد، اما رانندهی جوان هیچ گونه عکسالعملی از خود نشان نداد و به سکوت مودبانه گذراند. وقتی به مقصد رسیدیم، من به جای دوست و اعظم از راننده عذرخواهی کردم، راننده گفت: من با خود عهد کردهام که به آقایان علما، مخصوصا گویندگان مذهبی، احترام کنم، هر چند از ناحیهی آنها ناراحتی ببینم. آنگاه سرگذشت خود را این طور تعریف کرد:
من یک نوازنده و مطرب بودم و مرتکب هر گونه گناه و آلودگی میشدم و اصلا با دین و نماز و روزه رابطهای نداشتم، تا اینکه ایام عاشورا و عزاداری امام حسین (ع) فرارسید. شب تاسوعا خانوادهی من همه به مسجد رفتند و من تنها ماندم. در خانه حوصلهام سر رفت، بلند شدم و بیاختیار به طرف مسجد آمدم. واعظی بر منبر میکرد، در گوشهای نشستم و گوش دادم. حرفهای او مرا منقلب کرد، مخصوصا موقعی که به ذکر مصیبت حضرت ابوالفضل العباس (ع) رسید و آن شعر عربی را از زبان حضرت نقل کرد، که در موقعی که دست راست آن بزرگوار را قطع کردند و فرمود:
[صفحه ۵۰۷]
والله ان قطعتموا یمینی
انی احامی ابدا عن دینی
یعنی: به خدا قسم، اگر دست راست مرا هم قطع کنید، من تا ابد از دین خودم حمایت میکنم و دست از یاری دینم برنمیدارم.
این کلام مرا تکان داد و منقلب شدم، اندکی فکر کردم و با خود گفتم: ابوالفضل العباس (ع) از دین خود آن قدر حمایت کرد که شهید شد، آیا من برای دین خود چه کردهام، در حالی که خود را علاقمند به حضرت ابوالفضل العباس (ع) میدانم اما دین خود را ویران کردهام؟!
اینجا بود که به خود آمده در همان مجلس توبه کردم، سپس به منزل آمده، تمامی وسایل و آلات و اسباب معصیت را – هر چه داشتم – خرد کرده و بیرون ریختم و به دنبال رانندگی رفتم، خداوند هم یاریم کرد و اکنون وضع زندگیم بسیار خوب است. اگر با آن شغل در میان مسلمانان احترامی و آبرویی نداشتم، اکنون در میان برادران و همسایگان خویش دارای احترام و عزت بوده و به مسائل دینی سخت پایبندم و این از برکت ارشاد و هدایت و گفتار آن عالم است. من نوکر همهی شما هستم. [۳۵۰] .
بر گرفته از کتاب چهره درخشان قمر بنی هاشم ابوالفضل العباس علیه السلام نوشته آقای علی ربانی خلخالی

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *