احادیث و سخنان

احادیث در مقام سقایت

آب مایه حیات عالم است و هیچ جزئی از اجزاء موجودات زنده نیست مگر اینکه در رشد و بقای خود نیازمند آب است. چنان که خداوند متعال میفرماید:
و جعلنا من الماء کل شیء حی. و حیات هر موجود زندهای را، از آب قرار دادیم. [۱۷۸] .
زمانی قیصر دوم روم برای معاویه شیشهای فرستاد و از او خواست که در آن از هر چیزی قرار دهد. معاویه متحیر ماند و در کشف این معما از ابن عباس، که میدانست جرعهنوش بحر علم امیرالمومنین ((ع)) است، یاری جست. ابن عباس گفت: در آن آب بگذار که خداوند فرموده: و حیات هر موجود زندهای را از آب قرار دادیم.
چون معاویه چنین نمود و شیشه آب را به روم فرستاد، قیصر در شگفت ماند و بر تیزهوشی حل کننده آن معما آفرین گفت. [۱۷۹] .
آری اهمیت عظیمی که آب در نقش حیات دارد بر همگان آشکار است. از طرف دیگر، کسی که به آب دادن و سقایت روی آورده و ارائه این ماده حیات در نهاد او جای گرفته باشد، از فضیلت و برتری خاصی برخوردار بوده و به غریزه ارزشمند مهر و عطوفت آراسته است و هیچ بخششی چون سیراب کردن دیگران،
[صفحه ۱۳۹]
پرده از لطف و احسان انسان بر نمیدارد، هرچند که در این امر تفاوت مراتب نسبت به آب دادن به موجودات عالی یا دانی ملحوظ است. به هر جهت کسی که این رمز حیات را به دیگران عطا مینماید.
و شرع مقدس هم که میبینیم بر امر سقایت تاکید اکید مینماید، بر آن است که از یک طرف مردم را به نمودهای تابناک فطرتشان رهنمون سازد و امت را آگاه نماید که دین هماهنگ با نفسیات بشری و غرائز طبیعی است، و از طرف دیگر میخواهد آنان را ارشاد کند که سیراب ساختن، تنها یک عمل طبیعی صرف نیست، بلکه عملی است که به یقین مورد رضای خداوند بوده و سبب تقرب آنان به بارگاه کبریائی او میشود و ثواب عظیمی در سرای آخرت برایشان مهیا میگردد.
در این مورد احادیث گوناگونی از رسول اکرم ((ص)) و ائمه اطهار ((ع)) وارد شده که بیانگر فضیلت آبرسانی به دیگران است، چه حیوان و چه انسان، خواه مومن و خواه کافر، چه نیاز مبرم به آن باشد و چه نباشد، از جمله حضرت رسول خدا ((ص)) میفرماید:
افضل الاعمال عند الله ابراد الکبد الحری من بهیمه و غیرها. [۱۸۰] .
برترین اعمال نزد خداوند، خنک ساختن جگر سوزان است، خواه حیوان باشد یا غیر حیوان.
در حدیث دیگر از حضرتش آمده است که:
هرچند که این سقایت در جایی صورت پذیرد که آب باشد. زیرا که این
[صفحه ۱۴۰]
عمل، سبب ریزش گناهان بسان برگهای درخت میشود. [۱۸۱] .
و در حدیث دیگر نبوی آمده است:
خداوند به اندازه هر قطرهای که میبخشد، همیانی بزرگ (مملو از طلا و نقره) در بهشت به او عطا مینماید، و او را از شراب سربه فردوس برین، سیراب میسازد. و اگر در بیابانی به کسی آب دهد، با پیامبران وارد بر حوضهای قدس خواهد شد. [۱۸۲] .
همچنین، مردی از رسول اکرم ((ص)) از عملی که او را به بهشت نزدیک سازد جویا شد. حضرت فرمود:
مشکی نو بخر و آنقدر آن را از آب پر ساز و با آن دیگران را سیراب ساز تا مشک پاره شود. با این کار است که عملی بهشتی انجام دادهای. [۱۸۳] .
امام صادق ((ع)) فرمود:
من سقی الماء فی موضغ یوجد فیه الماء کان کمن اعتق رقبه، و من سقی الماء فی موضع لا بوجد فیه الماء کان کمن احیی نفسا، و من احیاها فاکانما احیی الناس اجمعین. [۱۸۴] .
کسی که در جایی که آب یافت میشود به سیراب ساختن دیگران بپردازد، مانند کسی است که بندهای آزاد ساخته است. و کسی که در مکانی که آب نیست دیگری را سیراب سازد، مانند کسی است که انسانی را حیات بخشیده و کسی که
[صفحه ۱۴۱]
انسان را زنده دارد، گویی که همه مردم را حیات بخشیده است.
این احادیث دلالت بر اهمیت سقایت – که سبب حیات عالم و استمرار نظام وجود است – دارد و بر این اساس است که تمامی مردم بدون هیچ امتیاز و استثنایی در بهرهوری از آب یکسانند و این نعمت الهی نمیتواند تنها در انحصار یک گروه قرار گیرد. چنان که امام صادق ((ع)) در مقام بیان رابطه آب با زندگی چون کسی از ایشان پرسید که طعم آب چیست، فرمود: «طعم حیات و زندگی».
از این لحاظ است که سقایت در شریعت مقدس اسلام، از شریفترین دستورات دین محسوب گشته و این اهمیت به سبب نقش فوقالعاده آن در حیات و بقای آدمیان است. و سقایت در نزد عرب عمل گرانقدری بود که کسی به آن نمیپرداخت مگر اینکه برخوردار از شرف و سیادت بوده و بزرگ و پیشوای قوم خود به شمار میرفت. همچنان که اجداد رسول اکرم ((ص)) این مهم را به عهده داشتند و قریش پذیرای این منصب آنان بود. از جمله قصی در هنگام زیارت کعبه توسط اعراب، به سیراب ساختن آنان میپرداخت و شربتی از آب و مویز، یا شیر فراهم میساخت و بدانان مینوشانید. [۱۸۵] .
در زمان قصی، مکه آب نداشت و مردم آب مصرفی خود را از چاههای خارج مکه به شهر حمل مینمودند. اما قصی برای نخستین بار چاهی در محلی که بعدها خانه امهانی (خواهر امیرالمومنین (ع)) قرار گرفت، حفر نمود و آن را عجول نامید و این نخستین آبشخواری بود که در مکه حفر شد و اعراب میآمدند و از آن بر میگرفتند و این نغمه را ترنم میکردند که:
[صفحه ۱۴۲]
نروی علی العجول ثم تنطلق
ان قصیا قد و قد صدق
ما از چاه عجول سیراب میشویم و باز میگردیم، همانا قصی به وعدهاش وفا نمود و صدق و راستی را به کار برد.
سپس این بزرگمرد چاهی دیگر حفر نمود و آن را سجله نامید و دربارهاش گفت:
انا قصی و حفرت سجله
تروی الحجیج زغله فزغله [۱۸۶] .
من قصی هستم و چاه سجله را حفر نمودم، تا اینکه زائرین خانه خدا به نوبت درآیند و از آن سیراب شوند.
بعد از قصی، هاشم نیز در موسم حج حوضچههایی از چرم در کنار زمزم برپا میساخت و به منا نیز که آب کم بود، آب حمل مینمود تا زائران در آن هوای سوزان تشنه نمانند. [۱۸۷] همچنین هاشم هم چاهی حفر نمود، و آن را بذر نامید [۱۸۸] و بدین سبب بذر نامیده شد، که آب آن از چند جا برداشته میشد. گفت: که آن برای همگان است و کسی حق ندارد دیگران را از آن منع نماید. [۱۸۹] .
عبدالمطلب هم مسئولیت و وظایف پدر و اجدادش را به دوش میکشید و از جمله برای امر سقایت، اهمیت خاصی قائل بود و چون چاه زمزم را حفر نمود و آب آن فراوان شده بالا آمد آن را برای مردم سبیل کرد، اعراب هم چاههایی را که در خارج مکه بود وانهادند و به سبب نزدیکی زمزم به مسجد الحرام و برتری آن
[صفحه ۱۴۳]
بر دیگر چاهها – چرا که یادگار اسماعیل (ع) بود – به آن رویآور شدند. در ضمن، عبدالمطلب بر دهانه زمزم حوضی بنا نمود و او و فرزندش حرث از آن آب میکشیدند و حوض را لبریز از آب میساختند.
اما قریش نتوانست این فضل و مقام را تحمل کند و شب هنگام بر سر حوض آمده و آن را درهم شکستند. اما بزرگ مکه فردا آن را دوباره عمران نمود. لیکن قریش دست از حسادت برنداشته و مجددا آن را در شب خراب ساختند، که عبدالمطلب برای بار دوم بنیادش نهاد. این امر چندین مرتبه تکرار شد. اما چون این حسادت و سرکشی را از حد گذراندند. عبدالمطلب نزد خداوند متعال دست نیاز برداشت و از او مدد خواست که شب در خواب ندایی شنید که بدو گفت: «به قریش بگو من آن آب را برای شستشو جایز نمیدانم و تنها برای نوشیدن است». عبدالمطلب در مسجد آنچه را که در خواب بدو گفته شده بود به سمع همگان رسانید، پس هیچ یک از قریش دیگر در مورد خراب ساختن آن حوض برنیامد مگر اینکه به درد و مرضی گرفتار شد. تا اینکه در برابر این سالار مکه سر تسلیم و احترام فرود آوردند و از حسدورزی دست کشیدند. [۱۹۰] .
در ماجرایی دیگر، که قریش با عبدالمطلب بر سر سقایت از چاه زمزم اختلاف پیدا کردند، تصمیم گرفتند که رفع اختلاف را نزد زن کاهنهای از قبیله سهد بن هذیم، که در نقطهای دور از مکه قرار داشت برند. دو گروه از بنیهاشم و قریش برای این منظور به راه افتادند. در میان راه به بیابانی رسیدند که آب در آن یافت نمیشد و آب کاروان عبدالمطلب هم تمام گشت. آنان از قریش درخواست آب نمودند، اما آنها برای حفظ آب موجودی خود از این امر ابا نمودند، چون امیدها
[صفحه ۱۴۴]
قطع شد عبدالمطلب همراهان خود را گفت که قبرهایی برای خود حفر نمایند و هر که زودتر از تشنگی هلاک شد دیگران او را دفن سازند. تا اینکه در فرجام بیش از یک نفر بدون دفن باقی نماند، زیرا اگر یک نفر جسمش در معرض تباهی قرار میگرفت بهتر از این بود که همگی چنین شوند.
بعد از اینکه حفر قبرها پایان یافت عبدالمطلب گفت: این تسلیم شدن در برابر مرگ، نشانگر عجز و ضعف ماست. بهتر است که اندکی جستجو نمائیم شاید خداوند آبی روزیمان فرماید. از این جهت سوار مرکب خود شد و هنوز چندان راهی نرفته بود که چشمه آبی خوشگوار از زیر پای اشترش جوشیدن گرفت. عبدالمطلب تکبیر گفت و خود و یارانش را سیراب ساخت و مشکهایشان را هم پر از آب نمودند و سپس گفتند: خداوند به سود تو و زیان ما قضاوت نمود، ما در مورد زمزم با تو منازعه نمیکنیم، زیرا آن که در این بیابان تو را سیراب نمود، هم او سقایت از زمزم را در اختیارت نهاده است. پس با سعادت و نیکبختی بازگرد.
باری، عبدالمطلب علاوه بر سقایت زائران خانه خدا، شربتی از آب و مویز هم به آنان مینوشانید. چنان که از شتر شیر میدوشید و آن را با عسل در ظرفی از چرم قرار میداد تا حاجیان از آن بنوشند. [۱۹۱] .
بعد از این بزرگمرد ابوطالب منصب سقایت حاجیان را در اختیار گرفت و در سر هر جادهای که به مکه منتهی میشد، برای زائران بیت الله الحرام حوضی از آب میگذارد، و در دیگر موقع حج هم به مقدار فراوانی آب حمل مینمود تا مردم از کم آبی در مضیقه نباشند به ویژه در موقف عرفات و مشعر آب بیشتری
[صفحه ۱۴۵]
سبیل مینمود. از آن جهت وی را ساقی حاجیان نام نهادند. [۱۹۲] .
اما امیرالمومنین ((ع)) بیشتر از پدر بزرگوارش از این صفت کریمانه بهرهمند بود، و چه بسیار مواردی از سقایت حضرتش که دیگران یارای انجام آن را نیافتند. از جمله در جنگ بدر که مسلمین به کمبود آب دچار شده و تشنگی بدانان رویآور گشته بود و از امتثال امر رسول خدا ((ص)) برای تهیه آب، به سبب ترس از قریش سرپیچی مینمودند، مولای متقیان بر اساس غیرت عظیم و کرم سرشار خود، دعوت حضرتش را لبیک گفت و در چاه سرازیر شد و با آوردن آب مسلمین را سیراب ساخت. [۱۹۳] .
دیگر، شیوه فراموش نشدنی آن حضرت در جنگ صفین است. آن هنگام که معاویه با سپاهش بر سر رود فرات رسید و از استفاده لشکر امیرالمومنین ((ع)) از آب، ممانعت به عمل آورد تا آنجا که تشنگی یاران امام را داشت از پای در میآورد، حضرتش صعصعه بن صوحان و شبث بن ربعی را نزد وی فرستادند تا به او بگویند که از آبی که خداوند استفاده آن را برای همه مخلوقاتش یکسان قرار داده است جلوگیری ننماید، امام به سپاه خود فرمود: شمشیرها را از خون سیراب سازید تا از آب سیراب شوید. سپس حضرت به لشکر دستور داد که به یکباره بر سپاه شام حمله برند. [۱۹۴] اشتر و اشعث با هفده هزار نفر یورش بردند، اشتر گفت:
وعده ما امروز، سپیده فردا صبح است، آیا مگر توشه بدون نمک به درد
[صفحه ۱۴۶]
میخورد؟
و اشعث گفت:
البته اسبم را به داخل فرات میرانم، در حالی که موهای پیشانیش پریشان شده باشد تا آنجا که گویند مرده است.
این حمله با پیروزی پایان یافت و سپاه امیرالمومنین ((ع)) بر فرات تسلط یافت. اما صاحب نفس قدسیه که جامع تمامی فضایل و کمالات است، شیوه دشمن را پیشه نساخت و مقابله به مثل نکرد و به بهانه سیاست جنگ، بر خود نپسندید که آنان را در تنگنا بگذارد، و لشکریان را دستور داد که مانع سپاه معاویه برای استفاده از آب نشوند. [۱۹۵] .
اینها مواردی است که سقایت میباشد که توسط این شریفان و سروران که برخوردار از شکوه و عظمت بوده و بر بلندای عزت و مناعت نفس قرار داشتند، انجام گرفته است. همانان که بر اساس اخلاق پسندیده و اصالت پیراسته خود، نمیتوانستند بیبهره از این صفت کریمانه باشد. هرچند که شخص پژوهشگر، با ملاحظه خصوصیات تک تک این بزرگمردان بدین نکته دست مییابد که منزلت هر یک از آنان در این امر با فضیلت متفاوت است.
کما اینکه برترین مورد سقایت را توسط حضرت سید الشهداء ((ع)) میتوان مشاهده نمود و آن هنگامی است که امام ((ع)) با سپاه حر، در راه کوفه ملاقات مینماید، و علیرغم اینکه او مامور بود تا راه را برای حضرتش ببندد و از حرکت امام جلوگیری به عمل آورد، حضرت دستور دادند مشکهای آبی را در مقابلشان گذارند و آنان – و حتی اسبهایشان – را سیراب سازند. در اینجا سالار
[صفحه ۱۴۷]
شهیدان ((ع)) خوب میدانست که با سقایت این سپاه هزار نفری و مرکبهایشان، به مضیقه و سختی خواهد افتاد و آینده وخامتباری در انتظارشان است و چندی دیگر در عاشورا برای به دست آوردن آب خونها ریخته خواهد شد و خاندان و اصحابش رنجها باید تحمل نماید. اما هیهات که سلاله رسالت و زاده علی مرتضی ((ع)) از ایثار باز ایستد و از این شرافت و فضیلت کوتاهی ورزد.
همچنان که در مورد ابوالفضل ((ع)) گمان من آن است که در امر سقایت، گوی سبقت را از همگان ربوده است. و در آن هنگام که همت بلند ساخت که به یاری سیدالشهدا ((ع)) – که در سیراب ساختن خاندان پاک و مطهر حضرتش متجلی می گشت – شتابد، چنان صلابت و شهامتی در میان انبوه دشمن از خود نشان داد که اگر کوهها در برابرش صف میکشیدند آنها را غبار میساخت، تا چه رسد به آن پست عنصران رذل روبه صفت.
و این گرانمایگی آنگاه در وجود شریفش به اوج رسید که قدم در شریعه نهاد و علیرغم تشنگی شدید خود، تقدم بر امام و طفلان منتظر نورزید و جرعهای از آب ننوشید.
در اینجاست که همراه با ایمانی که به یقین رسیده و محبتی که به کرم و احسان پیوسته، مشک را از آب پر میسازد و روانه خیام حرم میشود، و در حالی که شمشیر آخته بر کشیده و پرچم نهضت عاشورا، بر فراز سرش در احتزاز است، به پیش میتازد، چه مشکی را که بر گردن آویخته بود از جانش عزیزتر میشمرد و تنها بدین دلخوش بود که آن مشک را به عنوان ذخیره گرانبهایی همراه با پاداش بزرگ الهی حفظ نماید. از اینرو هر دو دست چپ و راستش را –
[صفحه ۱۴۸]
که دو دستش راست بود! – در محضر خداوند در راه حفظ آن مشک از دست داد، باشد که پیش از مرگ به آرزوی خود نایل آید. و تنها زمانی امید عباس برید که دوست میداشت به جای آب، جان از بدنش بیرون رفت.
آری در اینجا دیگر احتیاجی نبود که برای شهادت حضرتش عمود آهن به کار رود… خدا لعنت کند آن تیرافکن را که تیر به مشک زد، و خدا لعنت کند همه ظالمان روزگار را.
و به سبب آبرسانی به حرم سیدالشهداء ((ع)) و اصحاب در دهه اول محرم بود که ابوالفضل ((ع)) ملقب به سقا گشت. [۱۹۶] و برای صاحب این لقب فیوضات و برکاتی است که هیچ حد و حصری ندارد.
او دریاست، از هر کرانه بر آن درآیی، موجهایش ریزش احسان است و ساحلش مالامال از کرم.
علامه بزرگ، سید محمد فرزند آیت الله سید مهدی قزوینی (قدس سره) در کتاب «طروس الانشاء» گوید:
در سال ۱۳۰۶ ه. ق آب نهر حسینی قطع گردید و مردم کربلا از بیآبی در سختی افتادند. جریان به عرض حکومت رسید و حکومت عثمانی دستور داد که چاهی در زمینهای سید سلمان – که صاحب اقتدار بود – حفر نمایند. اما وی از این امر جلوگیری نمود.
در این هنگام اتفاقا من به زیارت کربلا مشرف شدم و اهالی آن از من
[صفحه ۱۴۹]
خواستند نوشتهای به سید بنگارم. من برای او این شعر را نوشتم که او را محزون ساخت و بر حال اهل کربلا گریانش نمود:
فی کربلا عصبه تشکروا الظما
من فیض کفک تستمد رواها
و اراک یا ساقی عطاشی کربلا
و ابوک ساقی الحوض تمنع ماءها
در کربلا تو همشهریانی داری که از تشنگی در رنجند و از کف احسان تو سیرابی میجویند.
اما تو ای ساقی تشنگان کربلا! پدرت ساقی کوثر است و تو از آب دریغ میداری؟!
پس سید حفر چاه را اجازه داد و مردم کربلا از برکت این لقب «سقا» بهرهمند شدند.
[صفحه ۱۵۰]
مقام سقایت
آب مایه حیات عالم است و هیچ جزئی از اجزاء موجودات زنده نیست مگر اینکه در رشد و بقای خود نیازمند آب است. چنان که خداوند متعال میفرماید:
و جعلنا من الماء کل شیء حی. و حیات هر موجود زندهای را، از آب قرار دادیم. [۲۴۸] .
زمانی قیصر دوم روم برای معاویه شیشهای فرستاد و از او خواست که در آن از هر چیزی قرار دهد. معاویه متحیر ماند و در کشف این معنا از ابن عباس، که میدانست جرعهنوش بحر علم امیرالمومنین ((ع)) است، یاری جست. ابن عباس گفت: در آن آب بگذار که خداوند فرموده: و حیات هر موجود زندهای را از آب قرار دادیم.
چون معاویه چنین نمود و شیشه آب را به روم فرستاد، قیصر در شگفت ماند و بر تیزهوشی حل کننده آن معما آفرین گفت. [۲۴۹] .
[صفحه ۱۷۱]
آری اهمیت عظیمی که آب در نقش حیات دارد بر همگان آشکار است. از طرف دیگر، کسی که به آب دادن و سقایت روی آورده و ارائه این ماده حیات در نهاد او جای گرفته باشد، از فضیلت و برتری خاصی برخوردار بوده و به غریزه ارزشمند مهر و عطوفت آراسته است و هیچ بخششی چون سیراب کردن دیگران، پرده از لطف و احسان انسان بر نمیدارد، هرچند که در این امر تفاوت مراتب نسبت به آب دادن به موجودات عالی یا دانی ملحوظ است. به هر جهت کسی که این رمز حیات را به دیگران عطا مینماید.
و شرع مقدس هم که میبینیم بر امر سقایت تاکید اکید مینماید، بر آن است که از یک طرف مردم را به نمودهای تابناک فطرتشان رهنمود سازد و امت را آگاه نماید که دین هماهنگ با نفسیات بشری و غرائز طبیعی است، و از طرف دیگر میخواهد آنان را ارشاد کند که سیراب ساختن، تنها یک عمل طبیعی صرف نیست، بلکه عملی است که به یقین مورد رضای خداوند بوده و سبب تقرب آنان به بارگاه کبریائی او میشود و ثواب عظیمی در سرای آخرت برایشان مهیا میگردد.
در این مورد احادیث گوناگونی از رسول اکرم ((ص)) و ائمه اطهار ((ع)) وارد شده که بیانگر فضیلت آبرسانی به دیگران است، چه حیوان و چه انسان، خواه مومن و خواه کافر، چه نیاز مبرم به آن باشد و چه نباشد، از جمله حضرت رسول خدا ((ص)) میفرماید:
افضل الاعمال عند الله ابراد الکبد الحری من بهیمه و غیرها. [۲۵۰] .
برترین اعمال نزد خداوند، خنک ساختن جگر سوزان است، خواه حیوان باشد
[صفحه ۱۷۲]
یا غیر حیوان.
در حدیث دیگر از حضرتش آمده است که:
هرچند که این سقایت در جایی صورت پذیرد که آب باشد. زیرا که این عمل، سبب ریزش گناهان بسان برگهای درخت میشود. [۲۵۱] .
و در حدیث دیگر نبوی آمده است:
خداوند به اندازه هر قطرهای که میبخشد، همیانی بزرگ (مملو از طلا و نقره) در بهشت به او عطا مینماید، و او را از شراب سربه فردوس برین، سیراب میسازد. و اگر در بیابانی به کسی آب دهد، با پیامبران وارد بر حوضهای قدس خواهد شد. [۲۵۲] .
همچنین، مردی از رسول اکرم (صلی الله علیه و آله وسلم) از عملی که او را به بهشت نزدیک سازد جویا شد. حضرت فرمود:
مشکی نو بخر و آنقدر آن را از آب پر ساز و با آن دیگران را سیراب ساز تا مشک پاره شود. با این کار است که عملی بهشتی انجام دادهای. [۲۵۳] .
امام صادق ((ع)) فرمود:
من سقی الماء فی موضغ یوجد فیه الماء کان کمن اعتق رقبه، و من سقی الماء فی موضع لا بوجد فیه الماء کان کمن احیی نفسا، و من احیاها فاکانما احیی الناس اجمعین. [۲۵۴] .
[صفحه ۱۷۳]
کسی که در جایی که آب یافت میشود به سیراب ساختن دیگران بپردازد، مانند کسی است که بندهای آزاد ساخته است. و کسی که در مکانی که آب نیست دیگری را سیراب سازد، مانند کسی است که انسانی را حیات بخشیده و کسی که انسان را زنده دارد، گویی که همه مردم را حیات بخشیده است.
این احادیث دلالت بر اهمیت سقایت – که سبب حیات عالم و استمرار نظام وجود است – دارد و بر این اساس است که تمامی مردم بدون هیچ امتیاز و استثنایی در بهرهوری از آب یکسانند و این نعمت الهی نمیتواند تنها در انحصار یک گروه قرار گیرد. چنان که امام صادق ((ع)) در مقام بیان رابطه آب با زندگی چون کسی از ایشان پرسید که طعم آب چیست، فرمود: «طعم حیات و زندگی».
از این لحاظ است که سقایت در شریعت مقدس اسلام، از شریفترین دستورات دین محسوب گشته و این اهمیت به سبب نقش فوقالعاده آن در حیات و بقای آدمیان است. و سقایت درنزد عرب عمل گرانقدری بود که کسی به آن نمیپرداخت مگر اینکه برخوردار از شرف و سیادت بوده و بزرگ و پیشوای قوم خود به شمار میرفت. همچنان که اجداد رسول اکرم ((ص)) این مهم را به عهده داشتند و قریش پذیرای این منصب آنان بود. از جمله قصی در هنگام زیارت کعبه توسط اعراب، به سیراب ساختن آنان میپرداخت و شربتی از آب و مویز، یا شیر فراهم میساخت و بدانان مینوشانید. [۲۵۵] .
در زمان قصی، مکه آب نداشت و مردم آب مصرفی خود را از چاههای خارج مکه به شهر حمل مینمودند. اما قصی برای نخستین بار چاهی در محلی که بعدها
[صفحه ۱۷۴]
خانه امهانی (خواهر امیرالمومنین (ع)) قرار گرفت، حفر نمود و آن را عجول نامید و این نخستین آبشخواری بود که در مکه حفر شد و اعراب میآمدند و از آن بر میگرفتند و این نغمه را ترنم میکردند که:
نروی علی العجول ثم تنطلق
ان قصیا قد و قد صدق
ما از چاه عجول سیراب میشویم و باز میگردیم، همانا قصی به وعدهاش وفا نمود و صدق و راستی را به کار برد.
سپس این بزرگمرد چاهی دیگر حفر نمود و آن را سجله نامید و دربارهاش گفت:
انا قصی و حفرت سجله
تروی الحجیج زغله فزغله [۲۵۶] .
من قصی هستم و چاه سجله را حفر نمودم، تا اینکه زائرین خانه خدا به نوبت در آیند و از آن سیراب شوند.
بعد از قصی، هاشم نیز در موسم حج حوضچههایی از چرم در کنار زمزم برپا میساخت و به منا نیز که آب کم بود، آب حمل مینمود تا زائران در آن هوای سوزان تشنه نمانند. [۲۵۷] همچنین هاشم هم چاهی حفر نمود، و آن را بذر نامید [۲۵۸] و بدین سبب بذر نامیده شد، که آب آن از چند جا برداشته میشد. گفت: که آن برای همگان است و کسی حق ندارد دیگران را از آن منع نماید. [۲۵۹] .
عبدالمطلب هم مسئولیت و وظایف پدر و اجدادش را به دوش میکشید و از
[صفحه ۱۷۵]
جمله برای امر سقایت، اهمیت خاصی قائل بود و چون چاه زمزم را حفر نمود و آب آن فراوان شده بالا آمد آن را برای مردم سبیل کرد، اعراب هم چاههایی را که در خارج مکه بود وانهادند و به سبب نزدیکی زمزم به مسجد الحرام و برتری آن بر دیگر چاهها – چرا که یادگار اسماعیل (ع) بود – به آن رویآور شدند. در ضمن، عبدالمطلب بر دهانه زمزم حوضی بنا نمود و او و فرزندش حرث از آن آب میکشیدند و حوض را لبریز از آب میساختند.
اما قریش نتوانست این فضل و مقام را تحمل کند و شب هنگام بر سر حوض آمده و آن را درهم شکستند. اما بزرگ مکه فردا آن را دوباره عمران نمود. لیکن قریش دست از حسادت برنداشته و مجددا آن را در شب خراب ساختند، که عبدالمطلب برای بار دوم بنیادش نهاد. این امر چندین مرتبه تکرار شد. اما چون این حسادت و سرکشی را از حد گذراندند. عبدالمطلب نزد خداوند متعال دست نیاز برداشت و از او مدد خواست که شب در خواب ندایی شنید که بدو گفت: «به قریش بگو من آن آب را برای شستشو جایز نمیدانم و تنها برای نوشیدن است». عبدالمطلب در مسجد آنچه را که در خواب بدو گفته شده بود به سمع همگان رسانید، پس هیچ یک از قریش دیگر در مورد خراب ساختن آن حوض برنیامد مگر اینکه به درد و مرضی گرفتار شد. تا اینکه در برابر این سالار مکه سر تسلیم و احترام فرود آوردند و از حسدورزی دست کشیدند. [۲۶۰] .
در ماجرایی دیگر، که قریش با عبدالمطلب بر سر سقایت از چاه زمزم اختلاف پیدا کردند، تصمیم گرفتند که رفع اختلاف را نزد زن کاهنهای از قبیله سهد بن هذیم، که در نقطهای دور از مکه قرار داشت برند. دو گروه از بنیهاشم و قریش
[صفحه ۱۷۶]
برای این منظور به راه افتادند. در میان راه به بیابانی رسیدند که آب در آن یافت نمیشد و آب کاروان عبدالمطلب هم تمام گشت. آنان از قریش درخواست آب نمودند، اما آنها برای حفظ آب موجودی خود از این امر ابا نمودند، چون امیدها قطع شد، عبدالمطلب همراهان خود را گفت که قبرهایی برای خود حفر نمایند و هر که زودتر از تشنگی هلاک شد دیگران او را دفن سازند. تا اینکه در فرجام بیش از یک نفر بدون دفن باقی نماند، زیرا اگر یک نفر جسمش در معرض تباهی قرار میگرفت بهتر از این بود که همگی چنین شوند.
بعد از اینکه حفر قبرها پایان یافت عبدالمطلب گفت: این تسلیم شدن در برابر مرگ، نشانگر عجز و ضعف ماست. بهتر است که اندکی جستجو نمائیم شاید خداوند آبی روزیمان فرماید. از این جهت سوار مرکب خود شد و هنوز چندان راهی نرفته بود که چشمه آبی خوشگوار از زیر پای اشترش جوشیدن گرفت. عبدالمطلب تکبیر گفت و خود و یارانش را سیراب ساخت و مشکهایشان را هم پر از آب نمودند و سپس گفتند: خداوند به سود تو و زیان ما قضاوت نمود، ما در مورد زمزم با تو منازعه نمیکنیم، زیرا آن که در این بیابان تو را سیراب نمود، هم او سقایت از زمزم را در اختیارت نهاده است. پس با سعادت و نیکبختی بازگرد.
باری، عبدالمطلب علاوه بر سقایت زائران خانه خدا، شربتی از آب و مویز هم به آنان مینوشانید. چنان که از شتر شیر میدوشید و آن را با عسل در ظرفی از چرم قرار میداد تا حاجیان از آن بنوشند. [۲۶۱] .
بعد از این بزرگمرد ابوطالب منصب سقایت حاجیان را در اختیار گرفت و در
[صفحه ۱۷۷]
سر هر جادهای که به مکه منتهی میشد، برای زائران بیت الله الحرام حوضی از آب میگذارد، و در دیگر موقع حج هم به مقدار فراوانی آب حمل مینمود تا مردم از کم آبی در مضیقه نباشند به ویژه در موقف عرفات و مشعر آب بیشتری سبیل مینمود. از آن جهت وی را ساقی حاجیان نام نهادند. [۲۶۲] .
اما امیرالمومنین ((ع)) بیشتر از پدر بزرگوارش از این صفت کریمانه بهرهمند بود، و چه بسیار مواردی از سقایت حضرتش که دیگران یارای انجام آن را نیافتند. از جمله در جنگ بدر که مسلمین به کمبود آب دچار شده و تشنگی بدانان رویآور گشته بود و از امتثال امر رسول خدا (صلی الله علیه و آله) برای تهیه آب، به سبب ترس از قریش سرپیچی مینمودند، مولای متقیان بر اساس غیرت عظیم و کرم سرشار خود، دعوت حضرتش را لبیک گفت و در چاه سرازیر شد و با آوردن آب مسلمین را سیراب ساخت. [۲۶۳] .
دیگر، شیوه فراموش نشدنی آن حضرت در جنگ صفین است. آن هنگام که معاویه با سپاهش بر سر رود فرات رسید و از استفاده لشکر امیرالمومنین ((ع)) از آب، ممانعت به عمل آورد تا آنجا که تشنگی یاران امام را داشت از پای در میآورد، حضرتش صعصعه بن صوحان و شبث بن ربعی را نزد وی فرستادند تا به او بگویند که از آبی که خداوند استفاده آن را برای همه مخلوقاتش یکسان قرار داده است جلوگیری ننماید، امام به سپاه خود فرمود: شمشیرها را از خون سیراب سازید تا از آب سیراب شوید. سپس حضرت به لشکر دستور داد که به
[صفحه ۱۷۸]
یکباره بر سپاه شام حمله برند. [۲۶۴] اشتر و اشعث با هفده هزار نفر یورش بردند، اشتر گفت:
وعده ما امروز، سپیده فردا صبح است، آیا مگر توشه بدون نمک به درد میخورد؟
و اشعث گفت:
البته اسبم را به داخل فرات میرانم، در حالی که موهای پیشانیش پریشان شده باشد تا آنجا که گویند مرده است.
این حمله با پیروزی پایان یافت و سپاه امیرالمومنین ((ع)) بر فرات تسلط یافت. اما صاحب نفس قدسیه که جامع تمامی فضایل و کمالات است، شیوه دشمن را پیشه نساخت و مقابله به مثل نکرد و به بهانه سیاست جنگ، بر خود نپسندید که آنان را در تنگنا بگذارد، و لشکریان را دستور داد که مانع سپاه معاویه برای استفاده از آب نشوند. [۲۶۵] .
اینها مواردی است که سقایت میباشد که توسط این شریفان و سروران که برخوردار از شکوه و عظمت بوده و بر بلندای عزت و مناعت نفس قرار داشتند، انجام گرفته است. همانان که بر اساس اخلاق پسندیده و اصالت پیراسته خود، نمیتوانستند بیبهره از این صفت کریمانه باشد. هرچند که شخص پژوهشگر، با ملاحظه خصوصیات تک تک این بزرگمردان بدین نکته دست مییابد که منزلت هر یک از آنان در این امر با فضیلت متفاوت است.
کما اینکه برترین مورد سقایت را توسط حضرت سید الشهداء ((ع))
[صفحه ۱۷۹]
میتوان مشاهده نمود و آن هنگامی است که امام ((ع)) با سپاه حر، در راه کوفه ملاقات مینماید، و علیرغم اینکه او مامور بود تا راه را برای حضرتش ببندد و از حرکت امام جلوگیری به عمل آورد، حضرت دستور دادند مشکهای آبی را در مقابلشان گذارند و آنان – و حتی اسبهایشان – را سیراب سازند. در اینجا سالار شهیدان ((ع)) خوب میدانست که با سقایت این سپاه هزار نفری و مرکبهایشان، به مضیقه و سختی خواهد افتاد و آینده وخامتباری در انتظارشان است و چندی دیگر در عاشورا برای به دست آوردن آب خونها ریخته خواهد شد و خاندان و اصحابش رنجها باید تحمل نماید. اما هیهات که سلاله رسالت و زاده علی مرتضی ((ع)) از ایثار باز ایستد و از این شرافت و فضیلت کوتاهی ورزد.
همچنان که در مورد ابوالفضل ((ع)) گمان من آن است که در امر سقایت، گوی سبقت را از همگان ربوده است. و در آن هنگام که همت بلند ساخت که به یاری سیدالشهدا ((ع)) – که در سیراب ساختن خاندان پاک و مطهر حضرتش متجلی گشت – شتابد، چنان صلابت و شهامتی در میان انبوه دشمن از خود نشان داد که اگر کوهها در برابرش صف میکشیدند آنها را غبار میساخت، تا چه رسد به آن پست عنصران رذل روبه صفت.
و این گرانمایگی آنگاه در وجود شریفش به اوج رسید که قدم در شریعه نهاد و علیرغم تشنگی شدید خود، تقدم بر امام و طفلان منتظر نورزید و جرعهای از آب ننوشید.
در اینجاست که همراه با ایمانی که به یقین رسیده و محبتی که به کرم و احسان پیوسته، مشک را از آب پر میسازد و روانه خیام حرم میشود، و در
[صفحه ۱۸۰]
حالی که شمشیر آخته بر کشیده و پرچم نهضت عاشورا، بر فراز سرش در احتزاز است، به پیش میتازد، چه مشکی را که بر گردن آویخته بود از جانش عزیزتر میشمرد و تنها بدین دلخوش بود که آن مشک را به عنوان ذخیره گرانبهایی همراه با پاداش بزرگ الهی حفظ نماید. از اینرو هر دو دست چپ و راستش را – که دو دستش راست بود! – در محضر خداوند در راه حفظ آن مشک از دست داد، باشد که پیش از مرگ به آرزوی خود نایل آید. و تنها زمانی امید عباس برید که دوست میداشت به جای آب، جان از بدنش بیرون رفت.
آری در اینجا دیگر احتیاجی نبود که برای شهادت حضرتش عمود آهن به کار رود… خدا لعنت کند آن تیرافکن را که تیر به مشک زد، و خدا لعنت کند همه ظالمان روزگار را.
و به سبب آبرسانی به حرم سیدالشهداء ((ع)) و اصحاب در دهه اول محرم بود که ابوالفضل ((ع)) ملقب به سقا گشت. [۲۶۶] و برای صاحب این لقب فیوضات و برکاتی است که هیچ حد و حصری ندارد.
او دریاست، از هر کرانه بر آن درآیی، موجهایش ریزش احسان است و ساحلش مالامال از کرم.
علامه بزرگ، سید محمد فرزند آیت الله سید مهدی قزوینی (قدس سره) در کتاب «طروس الانشاء» گوید:
در سال ۱۳۰۶ ه. ق آب نهر حسینی قطع گردید و مردم کربلا از بیآبی در
[صفحه ۱۸۱]
سختی افتادند. جریان به عرض حکومت رسید و حکومت عثمانی دستور داد که چاهی در زمینهای سید سلمان – که صاحب اقتدار بود – حفر نمایند. اما وی از این امر جلوگیری نمود.
در این هنگام اتفاقا من به زیارت کربلا مشرف شدم و اهالی آن از من خواستند نوشتهای به سید بنگارم. من برای او این شعر را نوشتم که او را محزون ساخت و بر حال اهل کربلا گریانش نمود:
فی کربلا عصبه تشکروا الظما
من فیض کفک تستمد رواها
و اراک یا ساقی عطاشی کربلا
و ابوک ساقی الحوض تمنع ماءها
در کربلا تو همشهریانی داری که از تشنگی در رنجند و از کف احسان تو سیرابی میجویند.
اما تو ای ساقی تشنگان کربلا! پدرت ساقی کوثر است و تو از آب دریغ میداری؟!
پس سید حفر چاه را اجازه داد و مردم کربلا از برکت این لقب «سقا» بهرهمند شدند.
حضرت ابوالفضل العباس ((ع)) در عرصه میدان کربلا
و تلاش آن حضرت برای تحصیل آب به جهت اطفال حضرت سیدالشهدا ((ع))
از زبان مرحوم الهی قمشهای
میر علمدار شه کربلا
یافت اجازت ز شهید ولا
تا ز پی آب رود با شتاب
وز دل اطفال برد التهاب
[صفحه ۱۸۲]
میر سپه در طلب آب رفت
کز دل اطفال ز عطش تاب رفت
دیده پر آب و دلش آتشفشان
وز شرر طور به جانش نشان
تشنه لب آن ساقی آب حیات
راند فرس جانب شط فرات
چرخ شد آگاه و بر او راه بست
بست ره شط گرهی دیو مست
همتش از فرط بلندی چو ماه
و آن سپه کفر چو ابر سیاه
تند شد آن میر چو غرنده شیر
لرزه در افکند به چرخ اثیر
تیغ زد و قلب سپه را شکافت
تند شد و بر لب شط راه یافت
حمله بر آن لشکریان کرد سخت
دور شد از شط، سپه تیرهبخت
تیغ همی آخت به فوج ستم
تا که برد آب بر اهل حرم
خصم همی خواست به تیر و کمان
تا به زمین افکند آن آسمان
چند هزار از طرف پور سعد
بر لب شط بود کمانکش چو رعد
از دم تیغش همه بگریختند
یا که خزانوار فرو ریختند
الغرض آن شاه در آمد به شط
وز پی جورش فلک هفت خط
گشت لبش تشنه ز رنج نبرد
وز الم گرمی و اندوه و درد
خواست که آن تشنه، لبی تر کند
یاد لب خشک برادر کند
آب فرو ریخت ز کف روی آب
کرد پر آن مشک چون سنگین سحاب
تشنه برون تاخت سمند از فرات
آتش سوزنده شد آب حیات
ابر صفت تاخت که آب آورد
تا بر طفلان شتاب آورد
آن شه دریا دل گردون خرام
دیده سوی دشمن و دل در خیام
حمله همی کرد، مگر با شتاب
تشنهلبان را برساند به آب
سعی وی این بود به دور زمان
تا بنشاند عطش کودکان
[صفحه ۱۸۳]
گر فلک تنگدل تندخو
بر سر راهش نفرستند عدو
روبهی از مکر فلک شیر گیر
نام حکیم بن طفیل شریر
از عقب نخل بر آمد به تیغ
دست شه افکند، دریغ ای دریغ!
باز به یک دست امیر دلیر
شاد بد و، زد به سپاه شریر
گفت: اگر رفت کنون دست راست
در ره دین دست چپ من به جاست
کوشم و جوشم به دل و دست و سر
تا شوم از یاری دین بهرهور
یاری فرزند پیمبر کنم
شاد دل آن مهر منور کنم
لشگر شب چو شب، او همچو ماه
حمله همی کرد به قلب سپاه
آه که ناگاه ز مست دگر
تیغ ستم خورد به دست دگر
دست چپش هم سر هجران گرفت
خسرو ما مشک به دندان گرفت
خواست که با ضرب رکاب و نهیب
باز رسد آب به شاه غریب
آه چه گویم که چهها کرد و چون
جور سپهر و فلک واژگون!؟
تیر دگر ظالم دیگر فکند
ریخت ز مشک آب به خاک نژند
ناله عباس بر آمد ز دل
گشت ز اطفال برادر خجل
روبهی آن شیر، چو بیدست دید
تند و دلیرانه سوی شه دوید
گفت: چه شد بازوی شیر افکنت
تیغ شرربار دلیر افکنت!؟
«دست تو گر رفت مرا تا بجاست
بر تو زنم تیغ همیدون رواست»!
گفت و به کف داشت عمودی گران
زد به سر پاک شه سروران
ناله زد آن ماه و به خاک اوفتاد
غلغله در عالم پاک اوفتاد
ناله برآورد: اخی یا اخی
خوش بود از لعل لبت پاسخی
[صفحه ۱۸۴]
ناله عباس، برادر شنید
بر سر او رفت و چه گوید چه دید؟
شاه کشید آه که ای دست من
ای ز ازل مهر تو پابست من
گفت اخی رفتی و پشتم شکست
دست مرا فتنه دوران ببست
رفتنی و بشکست ز غم پشت من
ماند به دندان غم، انگشت من
گریه بسی کرد به بالین او
ریخت گهر چشم جهانبین او
گفت گرت دست به راه خدا
هر دو شد از پیکر ماهت جدا
یافتی از غیب نوید وصال
داد تو را لطف خدا پر و بال
تا به گلستان ابد پر زنی
جام طهور از کف حیدر زنی
رفتی و شادان شدی از گیر و دار
رستی از اندوه و غم روزگار
رفتی و در باغ جنان پر زدی
می ز کف ساقی کوثر زدی
رفتی و بنشست غمت بر دلم
سوخت ز داغ تو فلک حاصلم
خوش سوی اقلیم روان تاختی
قامتم از هجر، کمان ساختی
چون نتوانم به فراق تو زیست
حاصلی از عمر ز بعد تو نیست
ساعت دیگر من زار غریب
چون تو کشم رخت به دار حبیب
[صفحه ۱۸۵]
بر گرفته از کتاب چهره درخشان قمر بنی هاشم ابوالفضل العباس علیه السلام نوشته آقای علی ربانی

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *