پدر و مادر (شجره نامه)

اشعار ام البنین در قبرستان بقیع

لا تدعونی ویک ام البنین
تذکرینی بلیوث العرین [۱۸۱] .
دیگر مرا ام البنین نخوانید که مرا به یاد شیران بیشه می اندازید.
من پسرانی داشتم که به نام آنها مرا «ام البنین» می خواندند، اما دیگر فرزندی ندارم.
چهار نفر چون کرکسان کوهسار بودند که در خون غلتیدند و رگ حیاتشان قطع شد.
[صفحه ۱۴۴]
بر سر بدن آنان نیزه ها به هم زده شد و همه ی آنها از ضربه ی نیزه به زمین افتادند.
ای کاش می دانستم آیا اینکه گفته اند دست راست عباس قطع شد، درست است؟ [۱۸۲] .
ام البنین گاه از سوز این ماتم رو به عاشوراییان کرده، همراه با اشکی ریزان و دلی پریشان چنین می خواند: [۱۸۳] .
ای کسی که دیدی عباس بر گله های گوسفند (یا بر گروهی از اراذل و اوباش) حمله می کرد
و فرزندان حیدر همه چون شیران یالدار دنبال او بودند.
به من خبر رسید که ضربت به سر فرزندم فرود آمد، در حالی که دست نداشت.
وای بر من که سر پسرم از ضربت عمود پیچیده شد.
اگر شمشیر در دست تو بود، کسی نمی توانست به آن نزدیک شود [۱۸۴] .
[صفحه ۱۴۵]
برگرفته از کتاب سپهسالار عشق سیری در زندگی حضرت ابوالفضل علیه السلام نوشته آقای احمد لقمانی

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *