از دیدگاه شعرا, مولودی، مدایح و مراثی

اشعار شهادت حضرت عباس (ع) – ماه گیسوی پریشان بلندی دارد

ماه گیسوی پریشان بلندی دارد
نخورد چشم ولی زلف کمندی دارد

یک بنی‌هاشم اگر عاشق روی مه اوست
راه می‌افتد و “صد قافله دل همره اوست”

دل این ماه اسیر لب خورشید شده
بیشتر از همه غرق تب خورشید شده

آب آن روز دل ماه مرا شاد نکرد
“یاد باد آن که ز ما وقت سفر یاد نکرد”

ماه آن روز دل شعله ورش را برداشت
سینۀ سوخته و چشم ترش را برداشت

بار هفتاد و دو دل باخته بر دوشش بود
زیر سنگینی دنیا کمرش را برداشت

راه افتاد کسی که دل دریا را برد
عشق، این توشۀ راه سفرش را برداشت

ترک تشنگی سرخ عطش بر تن خاک
کوه شمشیر غرور پدرش را برداشت

آب در دست هبل بود ولی ابراهیم
آمد از راه دوباره تبرش را برداشت

نکند این غزل تشنه به آخر نرسد
نکند آب به لب‌های برادر نرسد

شعر هر لحظه که از وصف تو کم می‌آورد
ماه یک جفت کبوتر به حرم می‌آورد

حرم آب و دو تا دست کبوتر مانند
این دو تا دست که هر درد مرا درمانند

دست، این دست که از شانه جدا خواهد شد
دو کبوتر که در این بیت رها خواهد شد

…دشت وا می‌کند آغوش برای دستت
همۀ زندگی من به فدای دستت

دست می‌افتد و او مشک به دندان دارد
کیست این رود که هفتاد و دو جریان دارد

آتشی می‌گذرد از دل طوفان بی‌دست
کیست این تشنه لب مشک به دندان، بی‌دست

…هیچ کس مثل تو این قدر وفادار نشد
هیچ کس بعد تو بی‌دست علمدار نشد…

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *