از دیدگاه شعرا

اشعار علی موسوی گرمارودی در مدح عباس

ابوالفضائل
ای سرو بلند باغ ایمان
وی قمری شاخسار احسان
دستی که ز خویش وانهادی
جانی که به راه دوست دادی
آن، شاخ درخت با وفایی است
وین، میوه ی باغ کبریایی است
رفتی که به کشتگان دهی آب
خود گشتی از آب عشق، سیراب
آن آب ز کف غمین فرو ریخت
وز آب دو دیده با وی آمیخت
برخاست ز بار غم خمیده
جان بر لبش از عطش رسیده
[صفحه ۱۵۲]
بر اسب، نشست و بود بیتاب
دل، در گرو رساندن آب
ناگاه یکی دو روبه خرد
دیدند که شیر آب می برد
دستان خدا ز تن جدا شد
وان قامت حیدری، دو تا شد
بگرفت بناگریز، چون جان
آن مشک، ز دوش خود، به دندان
جان در بدنش نبود و می تاخت
با زخم، هزار نیزه می ساخت
چون عمر گل، این نشاط کوتاه
تیر آمد و مشک بر درید، آه
چون سوی زمین خمید آن ماه
عرش و ملکوت بود، همراه
تنها نفتاد بو فضائل
شد کفه ی کائنات مایل
هم برج زمانه بی قمر شد
هم خصلت عشق بی پدر شد [۱۹۳] .
[صفحه ۱۵۳]
برگرفته از کتاب سپهسالار عشق سیری در زندگی حضرت ابوالفضل علیه السلام نوشته آقای احمد لقمانی

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *