از دیدگاه شعرا, مولودی، مدایح و مراثی

اشعار وفات حضرت ام البنین (س) – آسمان سوخت و از پا افتاد

آسمان سوخت و از پا افتاد
زیر بار جگر داغ شما

و دل سخت زمین برده چهار
گل ماتم زده از باغ شما

کرم و لطف خدا می ریزد
از سر و روی در خانه تان

شمعتان پای علی می سوزد
و ملائک همه پروانه تان

روزها می گذرد می آیی
دیده را با غم دل خیس کنی

مادرانه وسط خاک بقیع
روضه ی علقمه تاسیس کنی

خیمه ی اشک زلالت جاری ست
می شود چند دهه یا سالی

جگر گریه ی من درد گرفت
پاشو از پای مزار خالی

موج برداشته چشمان تو از
آینه های ترک خورده ی غم

هیجده داغ دلت را بانو
کرده تصویر شکسته مبهم

خوب شد چشم شما درک نکرد
تیر را بر سر مشک عباس

دست جا مانده و پلکی مجروح
سرخی حسرت اشک عباس

خوب شد چشم شما درک نکرد
که عمود آمد و وضعیت بد

و امامی که ز لب هاش چکید
بوسه بر قامت یک قطعه جسد

خوب شد چشم شما درک نکرد
سر دریا لب نی زار نشست

پسر فاطمه غارت شد و بعد
سینه ی احمد مختار شکست

خوب شد چشم شما درک نکرد
خواهری روضه ی گودال گرفت

جگر بی کفنش از سر نی
تا در عرش خدا بال گرفت

خوب شد چشم شما درک نکرد
خیمه گاهی که اسیری می رفت

دست ها طعمه ی زنجیر و یکی
طفل معصوم به پیری می رفت

خوب شد چشم شما اما باز
غُصه ی این همه مهتابت کرد

پیش عباس و برادرهایش
بیشتر داغ حسین آبت کرد

شاعر:روح الله عیوضی

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *