امامت حضرت علی

جانشین حضرت پیامبر صلی الله علیه و آله، یا باید کسی که دارای این مقامات مذکوره است، باشد، یا کسی که فاقد آنهاست. اگر اول باشد، فرمودهی پروردگار متعال:
(افمن کان علی بینه من ربه و یتلوه شاهد منه) [۴۷] .
محقق شده، و آیهی:
(و الشمس و ضحاها – و القمر اذا تلاها) [۴۸] .
متجلی خواهد بود،
و اگر دوم باشد، ظلمات و تاریکی جانشین نور و روشنائی گشته، و جای
[صفحه ۴۲]
هدایت، ضلال و گمراهی نشسته:
(قل هل یستوی الاعمی و البصیر ام هل تستوی الظلمات و النور) [۴۹] .
لذا اثبات خلافت حضرت علی (ع) برای پیامبر خدا صلی الله علیه و آله و نفی خلافت از غیر آن حضرت، محتاج به دلیل و برهان نیست.
ولی با وجود این، اگر چه در بحث امامت، بیان شرایط امامت روشن ساخت که مصداق منحصر به فرد برای جانشین پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله، حضرت علی بن ابیطالب (ع) است، در این بحث وجوه دیگر امامت و خلافت بلافصل آن حضرت را اثبات میکنیم:
دو قضیه در این بحث موردنظر است:
۱- ثبوت خلافت حضرت علی (ع) برای پیامبر خدا (ص).
۲- نفی خلافت از غیر آن حضرت.
هر دو قضیه برای هر مسلمان از قضایایی است که نیاز به استدلال ندارد، بلکه فقط نیاز به تذکر و یادآوری اموری است که تصور آنها ملازم با تصدیق به این دو قضیه است.
امر اول: خلیفه جانشین «مستخلف عنه» است، به جای او مینشیند، و بدل از او خواهد بود، و حقیقت خلافت اقتضا دارد که خلیفه به تمام آنچه «مستخلف عنه» انجام میداد، قیام کند، و آنچه از او متوقع بود، از خلیفه برآورده شود، و باید به خلیفه خلا فقدان «مستخلف عنه» جبران شود.
بنابراین، باید بین خلیفه و «مستخلف عنه» تناسب خاصی باشد، که با وجود آن تناسب خلافت محقق است، و با نبود آن، خلافت منتفی است، و بدین جهت
[صفحه ۴۳]
معقول نیست، ظلمت و تاریکی خلیفه و بدل نور گردد، یا جاهل و نادان جانشین عالم و دانا گردد، یا فاقد بدل واجد باشد…
امر دوم: باید تامل شود که «مستخلف عنه» یعنی پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله چه کسی است، و از آن وجود مقدس، برای امت چه انتظاری است؟
حضرت پیامبر صلی الله علیه و آله انسان کاملی است که برتر از همهی انبیاء و مرسلین است. در تمام آنچه خداوند متعال از کمالات علمی و عملی و آیات تشریعی و تکوینی به ایشان عطا فرموده است، و غرض از بعثت آن حضرت، به فعلیت رسیدن استعداد کمالاتی است که برای انسان ممکن است، رسیدن به مقاماتی از فضایل، که ملا اعلی به آن غبطه خورد، و خداوند متعال به آن بر ملائکه مباهات و افتخار نماید. غرض، احقاق حق، و اعطای حق هر صاحب حقی است، و به پاداشتن مردم به قسط و عدل به آنچه پروردگار متعال از قرآن و میزان فروفرستاده است (آنجا که میفرماید):
(قد جاءکم من الله نور و کتاب مبین – یهدی به الله من اتبع رضوانه سبل السلام و یخرجهم من الظلمات الی النور باذنه و یهدیهم الی صراط مستقیم) [۲۷] .
(لقد ارسلنا رسلنا بالبینات و انزلنا معهم الکتاب و المیزان لیقوم الناس بالقسط) [۲۸] .
امر سوم: همان طور که گفته شد، خلیفهی حضرت پیامبر صلی الله علیه و آله باید نمونهی عالی شخصیت آن حضرت در علم، عمل و خلق باشد، تا خلا وجود آن حضرت را در تعلیم و تربیت انسان، و تلاوت آیات خداوند پر کند، و راهنمای مردم باشد به تنزیل آیات و تاویل آنها، به ظاهر و باطن آیات، به محکم و متشابه، عام و
[صفحه ۴۴]
خاص، ناسخ و منسوخ آیات، و بیان کند اسرار پنهان آیات را، و جواهر مخزون در حروف مقطعه اول سور قرآن را.
و در یک کلمه، خلیفهی حضرت پیامبر صلی الله علیه و آله باید کسی باشد که دارای علم کتابی باشد که در آن تفصیل هر چیزی است:
(ما فرطنا فی الکتاب من شی ء) [۲۹] .
و متکفل تزکیهی مردم باشد از وسوسههای شیطانی، و هواهای نفسانی، و رذایل خلقی و عملی، تا عقول مردم با تصفیه از کدورات، مستعد دریافت انوار کتابی شوند که غیر از پاکیزگان کسی به آن نمیرسد. و در نتیجه، نفوس مردم، خزاین جواهر حکمتی شود که خداوند متعال به هر که بخواهد، میدهد.
آری، اگر خلیفهی جانشین پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله باشد، در آنچه از آن وجود مقدس، از تعلیم و تربیت امت انتظار میرود، آنگاه غرض از خاتمیت رسالت، و ابدیت شریعت محقق شده، و هدف از بعثت به وقوع میپیوندد:
(هو الذی بعث فی الامیین رسولا منهم یتلو علیهم آیاته و یزکیهم و یعلمهم الکتاب و الحکمه) [۳۰] .
و اگر چه نبوت به بعثت حضرت خاتم (ص) تمام میشود، ولی غرض از نبوت که تزکیه امت و تعلیم کتاب و حکمت است، تا روز قیامت باقی میماند، و این مهم تنها به قیام کسی که دارای خصوصیت موجود در مفهوم خلافت است – و بیان شد – محقق میشود.
امر چهارم: آیا مصداق خلیفهی حضرت پیامبر صلی الله علیه و آله، بعد از آن حضرت، علی بن ابیطالب (ع) است، یا غیر او؟
[صفحه ۴۵]
اگر حضرت علی (ع) باشد، پس او کسی است که فضایل نبی اکرم صلی الله علیه و آله در او تجلی پیدا کرده است، و اگر چه به گوشهای از آن فضایل اشاره کردهایم، در اینجا به بعضی دیگر از آن دریای فضایل اشاره میکنیم:
او کسی است که اجماع و سنت قائم است که وارث علی نبی اکرم صلی الله علیه و آله است، اما اجماع را حاکم نیشابوری در «مستدرک» نقل میکند: (… پس به این ظاهر شد اجماع بر این که علی (ع) وارث علم نبی صلی الله علیه و آله است، نه کسان دیگر). [۳۱] .
و اما از سنت فقط اختصار میکنیم به کلام حضرت پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله که فرمود:
انا مدینه العلم و علی بابها [۳۲] .
و فرمود:
انا دار الحکمه و علی بابها. [۳۳] .
حدیث «انا مدینه العلم» از جهت سند بینیاز از بحث است؛ زیرا این حدیث اگر متواتر لفظی و معنوی نباشد، قطعا متواتر اجمالی است.
و دلالت حدیث روشن است، دلالت میکند که باب مدینهی علم پیامبر صلی الله علیه و آله حضرت علی (ع) است. پس هر شخص – هر کس که باشد – نمیتواند به این مدینه وارد شود، الا از این باب.
به نطق علی (ع) در این شهر علم، باز و به سکوت او، این در بسته میشود.
آیا علمیکه نبی اکرم صلی الله علیه و آله مدینهی آن و علی (ع) باب آن است، چه علمی است؟
این همان علمی است که حضرت آدم به آن استحقاق خلیفه شدن خداوند را
[صفحه ۴۶]
در زمین پیدا کرد (آنجا که میفرماید):
(و اذ قال ربک للملائکه انی جاعل فی الارض خلیفه قالوا اتجعل فیها من یفسد فیها و یسفک الدماء و نحن نسبح بحمدک و نقدس لک قال انی اعلم ما لا تعلمون – و علم آدم الاسماء کلها ثم عرضهم علی الملائکه فقال انبئونی باسماء هولاء ان کنتم صادقین). [۳۴] .
بلکه خداوند متعال علاوه بر تعلیم پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله به آنچه بر حضرت آدم و غیر او از پیامبران نازل فرموده، او را به مقتضای خاتمیت، به علوم دیگری مختص گردانیده است.
و خداوند متعال در شان علمی که به کلیم خود موسی تعلیم فرموده، میفرماید:
(و کتبنا له فی الالواح من کل شیء) [۳۵] .
ولی نسبت به علمی که به حبیب خود، حضرت خاتم صلی الله علیه و آله تعلیم فرموده، میفرماید:
(و نزلنا علیک الکتاب تبیانا لکل شیء) [۳۶] .
و اما حدیث «انا دار الحکمه (یا مدینه الحکمه) و علی بابها» را، عدهای از اصحاب حدیث، مثل ترمذی در صحیح خود [۳۷] خطیب بغدادی در تاریخ [۳۸] و دیگران نقل کردهاند.
و دلالت این حدیث نیز واضح است که: دار و خانهی حکمت را نمیتوان داخل
[صفحه ۴۷]
شد، مگر از باب آن، و حکمتی که حضرت پیامبر صلی الله علیه و آله مدینهی آن، و امیرالمومنین (ع) باب آن است، حکمت مطلقهای است که خداوند متعال در قرآن مجید، مطلق آن حکمت را خیر بسیار شمرده، و کسانی را که بخواهد مورد آن قرار داده است:
(یوتی الحکمه من یشاء و من یوت الحکمه فقد اوتی خیرا کثیرا) [۳۹] .
و حال آن که تمام متاع دنیا را با زینت آسمان آن – به ستارگان، خورشید، ماهها، و سیارههای محیرالعقول – قلیل شمرده است:
(قل متاع الدنیا قلیل) [۴۰] .
آری، این حکمت مبداش خداوند علی عظیم، و محل تجلیش قرآن عظیم است:
(الر – کتاب احکمت آیاته ثم فصلت من لدن حکیم خبیر) [۴۱] .
و هر کس دنبال این حکمت باشد – که گمشدهی هر مومن، و مطلب و مقصود هر انسان است – به جز از طریق و راه علی بن ابیطالب (ع) نمیتواند به آن برسد.
و مخفی نیست که عظمت علم و حکمت پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله فوق آن است که عقول مردم ادراک کنند، چون او، انسان کامل مطلق – از هر جهت – است، و مقتضای برهان این است که آنچه در انسان از استعدادهای کمال علمی و عملی نهاده شده، در فرد کاملی – که کاملتر از او نیست – به فعلیت برسد، و خداوند
[صفحه ۴۸]
متعال میفرماید:
(و انزل الله علیک الکتاب و الحکمه و علمک ما لم تکن تعلم و کان فضل الله علیک عظیما) [۴۲] .
پس آنچه را که خداوند علی عظیمی که حدی برای عظمت او نیست، عظیم و بزرگ که حدی برای عظمت او نیست، عظیم و بزرگ بشمارد، بزرگتر از آن خواهد بود که عقول مردم به درک حد عظمت آن برسد، و علی (ع) باب این علم و حکمت است، و در یک کلمه، باب علم خاتم، باب علم عالم است.
و عامه و خاصه اتفاق دارند که حضرت علی (ع) فرمود:
سلونی قبل ان تفقدونی [۴۳] .
از من بپرسید قبل از آن که مرا از دست بدهید.
و مورد سوال را محدود به حدی نفرمود. پس معلوم میشود، گویندهی این کلام باب علمی است که مدد کنندهی او از علمش، مثقال ذرهای مخفی و پنهان نیست.
این مرتبه و منزلت حضرت علی (ع) در علم و حکمت است، و دوست و دشمن به آن اعتراف دارند.
معاویه به ابنعباس گفت: چه میگویی در مورد علی بن ابیطالب؟
ابنعباس گفت: به خدا سوگند! او علم هدایت است، و کهف و موضع تقوی، و محل عقل و خرد، و کوه اندیشه، و نور شب است در تاریکی تیره، و دعوت کننده به راه بزرگ، و عالم به آنچه در صحف گذشتگان بوده، و قائم به تاویل و ذکر و یادآوری مردم، متعلق به اسباب هدایت، و تارک جور و اذیت، و دوری
[صفحه ۴۹]
کننده از راههای پستی، و بهترین کسی که ایمان آورد و پرهیزکار شد، و سید و سرور کسانی که پیراهن و ردای (امامت) را پوشید، و افضل کسانی که حج به جا آورد، و سعی نموده است. و باگذشتترین شخصی که به عدل رفتار کرد و مساوات برقرار نمود… [۴۴] .
و عایشه گفت: علی (ع) اعلم مردم است به سنت. [۴۵] .
و عمر بن الخطاب گفت: به خدا پناه میبرم از معضله و مشکلهای که ابوالحسن – حضرت علی (ع) – برای حل آن نباشد. [۴۶] .
و همو به نجات خود از هلاکت در معضلات به علم علی (ع) اعتراف نمود.
و معاویه گفت: فقه و علم به رحلت علی بن ابیطالب رفت.
برادرش عتبه گفت: اهل شام این کلام را از تو نمیشنوند.
گفت: مرا واگذار. [۴۷] .
نتیجه این که:
بعد از تصریح پیامبر خدا صلی الله و آله – که خداوند در شان او فرمود:
(و ما آتاکم الرسول فخذوه) [۴۸] .
به خلافت بلافصل و افضل بودن علی بن ابیطالب (ع) از همه امت از هر
[صفحه ۵۰]
جهت، با وجود اجماع همهی فرق و اعتراف – حتی از سختترین – دشمنان آن حضرت که هر چه قدرت برای خاموش کردن نور او داشتند به کار بردند، آیا شکی باقی میماند که علی بن ابیطالب (ع) همان بدر تام و ماه تابانی است که باید جانشین خورشید آسمان نبوت باشد، و در اشراق انوار کتاب و حکمت قائم مقام پیامبر خدا صلی الله علیه و آله باشد، و در هدایت و پیشوایی، نایب آن حضرت باشد؟ (افمن کان علی بینه من ربه و یتلوه شاهد منه)؟! [۴۹] .
برگرفته از کتاب چهره درخشان حضرت ابوالفضل نوشته: آقای علی ربانی خلخالی

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *