حوادث، وقایع، هجرت

امان نامه برای حضرت عباس

آنچه از اکثر قریب به اتفاق کتب تاریخی و منابع اسلامی به دست میآید این است که لشکر کفر برای حضرت عباس علیه السلام و برادرانش «امان نامه» فرستادهاند و حضرت عباس علیه السلام و برادرانش نیز با قاطعیت تمام و بدون هیچ گونه شک و تردیدی آن را رد کردهاند و به سینهی ناپاک دشمن کوبیدهاند.
در یک نگاه کلی میتوان تمام صحنهها و حوادث جریان گسترده و
[صفحه ۴۸]
جانسوز عاشورا و کربلا را به چند دسته کلی تقسیم نمود:
۱٫ صحنهها و حوادثی که هیچ کدام از مورخان و خبرنگاران حاضر در آنجا به آنها اشاره نکردهاند و این صحنهها از دید آنان پنهان مانده است. شاید بتوان گفت که تعداد این صحنهها خیلی فراوان بوده و به عنوان اسرار دردآلود تاریخ در دل تاریخ پنهان مانده و ان شاءالله در روز قیامت فاش خواهند شد.
در زمان ما نیز با تمام پیشرفتهایی که در وسایل ارتباط جمعی، رسانهها و ابزار و آلات فیلمبرداری و گزارشدهی به وجود آمده است ولی باز هم گزارشگران قادر نیستند که حتی یک حادثه کوچک را به تمام و کمال و به صورت درست و بدون نقص به مردم گزارش کنند. همه میبینیم که بیشتر این گزارشها یا ناقص است و یا این که با هم ضد و نقیضاند.
۲٫ صحنههایی که بعضی از مورخین و خبرنگاران به آن اشاره کردهاند و بعضی دیگر به آن اشاره نکردهاند.
۳٫ صحنههایی که گزارش شدهاند ولی ضد و نقیض و با کم و زیاد گزارش شدهاند. این اختلاف گزارشها برمیگردد به میزان دقت مورخ و خبرنگار و یا دیدگاه و منظر او به صحنهی مورد نظر که از چه دیدی، با چه دیدی و از چه جایگاهی به صحنه نگاه میکرده است.
۴٫ صحنهها و حوادثی که اکثر قریب به اتفاق مورخان و خبرنگاران حاضر در کربلا به آن اشاره کردهاند.
یکی از این صحنهها، جریان امان نامه حضرت عباس علیه السلام و
[صفحه ۴۹]
برادران است. همه مورخین نوشتهاند که لشکر کفر بواسطه بعضی از اشخاص از جمله شمر که نسبت فامیلی با حضرت عباس علیه السلام داشتند (وی خود را از داییهای حضرت علیه السلام به حساب میآورد) برای حضرت عباس علیه السلام و برادران امان نامه فرستادند و در آن از وعده وعیدهای مادی و دنیوی نوشته بودند و میخواستند با تطمیع و رشوه حضرت عباس علیه السلام و برادران را از یاری امام حسین علیه السلام باز بدارند. اما زهی خیال باطل و افکار خام و ناپخته و نسنجیده. حضرت عباس علیه السلام و برادران نیز با هدایت و رهبری حضرت عباس علیه السلام با قاطعیت و شجاعت و یقین تمام و بدون اندک تردیدی به آن جواب منفی داده و بیش از پیش دشمن را رسوا و شرمنده ساختند.
یکی دیگر از چنین صحنههایی، صحنهی رسیدن حضرت عباس علیه السلام به شریعهی فرات و ننوشیدن آب است، که در آینده به آن اشاره خواهیم کرد.
حضرت عباس علیه السلام در دو جا و در دو صحنه وفای خویش را به نهایت خود رسانده و آن را در اعلی درجهاش به ظهور کشانده است. یکی زمانی که برای وی امان نامه فرستادند و حضرت هم جواب رد دادند و یکی هم در فرات که حاضر نشد حسین علیه السلام تشنه باشد و ایشان سیراب گردد!
و اما اصل داستان فرستادن امان نامه برای حضرت عباس علیه السلام و برادران به این شرح است:
عصر روز نهم محرم، شمر به سوی خیمهگاه امام حسین علیه السلام آمده و بانگ زد:
[صفحه ۵۰]
فرزندان خواهر من یعنی عباس، جعفر، عبدالله و عثمان کجایند؟ (این چهار تن که فرزندان امیرمؤمنان علی علیه السلام بودند از طرف مادرشان ام البنین با قبیلهی شمر خویشاوندی داشتند و لذا شمر آنها را خواهرزاده خطاب کرد.)
در اینجا حضرت عباس علیه السلام و برادرانش گر چه صدا و ندای شمر را شنیدند ولی هیچ اعتنایی به او نکردند و جوابش را ندادند. امام حسین علیه السلام که اسوهی اخلاق و ادب است به عباس و برادران فرمودند: ندای او را پاسخ دهید، اگر چه مردی فاسق است اما با شما پیوند خویشاوندی دارد [۱۶] به دستور امام علیه السلام حضرت عباس علیه السلام و برادرانش گفتند: چه میگویی و چه میخواهی؟
شمر جواب داد: ای خواهرزادگان، برای شما امان نامه آوردهام. جان خود را به خطر نیندازید و به خاطر برادرتان حسین خویشتن را به کشتن ندهید و به فرمان یزید درآئید. برادران یک صدا گفتند: «خدا تو را و امان نامهات را لعنت کند! آیا ما را امان میدهی، در حالی که پسر رسول خدا صلی الله علیه و آله و فرزند فاطمه زهرا علیهاالسلام امان ندارد!» حضرت عباس علیه السلام فرمود: «دو دستت بریده باد و نفرین باد بر امانی که
[صفحه ۵۱]
آوردهای، ای دشمن خدا! آیا تو ما را امان میدهی تا برادر و سرور خود حسین پسر فاطمه علیهاالسلام را تنها گذاریم و از نفرین شدگان و فرزندان نفرین شدگان فرمان بریم!؟ شمر خشمگین و شرمنده به جایگاه خود بازگشت [۱۷] .
راستی اگر یکی از ما در اینطور امتحانی قرار میگرفتیم، چه راهی را انتخاب میکردیم؟! امروزه استکبار جهانی به سرکردگی آمریکا، مرتب برای ما و جوانان ما امان نامه میفرستد تا از انقلاب اسلامی و اهداف آن دست برداریم و تابع فرهنگ منحط آنان گردیم! و اما هیهات من الذله!
برگرفته از کتاب دریای تشنه، تشنه دریا (نگاهی به زندگانی علمدار کربلا) نوشته: رحیم میردری کوندی

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *