احادیث اعتقادی

حجهالاسلام مروج ونقل توسل به حضرت ابوالفضل

جناب حجهالاسلام مروج و حامی مکتب اهل بیت عصمت و طهارت (ع)، آقای حاج شیخ عبدالاوحد خورشیدی بخشایشی طی مکتوبی چنین نوشتهاند:
۳۱٫ جناب حجهالاسلام و المسلمین آقای حاج شیخ علی قاسمی غریبدوستی میفرمود: در تاریخ ۱۳۳۸ هجری شمسی بنده در رکاب حضرت آیه الله آقای حاج شیخ هدایتالله غروی (ره) به مناسبت برگزاری جلسهی صلح بین یک نفر روحانی و مالک
[صفحه ۶۵۳]
به گرمرود مسافرت نمودیم. بعد از برگشت از روستای جیران چند روز در غریبدوست منزل پدر غروی ماندیم. علمای محترم روستای غریبدوست به دیدن مرحوم حاج شیخ آمدند و حاج شیخ مرحوم از ایشان بازدید نمودند. شبی از شبها، که پدران طلاب آن روستا در محضر حاج شیخ حضور داشتند، شخصی به نام مشهدی اسماعیل کمالی به خدمت حاج شیخ آمد و به ایشان عرض کرد: ما در منزل روضه داریم. حاج شیخ مرحوم به بنده و حجهالاسلام و المسلمین فاضل دانشمند آقای حاج شیخ عمران علیزاده فرمودند: خانهی ایشان منبر بروید. ما عرض کردیم آقاجان تا به حال ما منبر نرفتهایم. فرمودند: این میشود منبر اول شما. وظیفهی ما طبعا اطاعت از فرمایش حاج شیخ بود. و لذا برای روضه خواندن به منزل آقای کمالی رفتیم. و در بین راه بنده به آقای علیزاده گفتم: شما، باید منبر بروید، زیرا من صلاحیت منبر ندارم. بعد از مذاکره، ایشان قبول کردند. قرار شد من هم به ایشان اجمالا کمک کنم و البته منبر را ایشان تشریف ببرند. آقای مشهدی اسماعیل گفت به حضرت ابوالفضل العباس (ع) توسل نمایید و آقای علیزاده هم به حضرت ابوالفضل العباس (ع) توسل پیدا کردند. من هم چند قطعه شعر میخواندم. چون اولین منبر ما بود خجالت میکشیدیم و وقت ذکر مصیبت چشممان را بسته بودیم. یک وقت متوجه شدیم که مردم میخندند، عوض اینکه گریه بکنند! در خاتمه نیز چند قران (ریال) اجرت توسل به ما دادند.
با ناراحتی زیاد نزد حاج شیخ مرحوم برگشتیم، ولی حاج شیخ مرحوم ما را تشویق کردند و مرتبا میگفتند: بارکالله پسرانم! ولی از ناراحتی درونی ما خبر نداشتند. آن شب را صبح کردیم و فردای آن روز دیدیم که صاحب منزل، اول صبح، وارد اطاق ما شده و میگرید. حاج شیخ علت گریهی وی را پرسید و وی توضیح داد که دیشب در خواب دیده است آقا حضرت اباالفضل العباس قمر بنیهاشم (ع) در حال غضب به وی فرموده است: عجب مجلس توسلی برپا میکنید؟! سپس افزود: من از ترس به پای آقا افتاده و به ایشان عرض کردم: آقاجان اشتباه شده است. تا زنده هستم هر سال یک گوسفند میکشم و مجلس توسل برپا میکنم، مرا ببخشید. فرمودند: بروید در مجالس توسل مواظب خودتان باشید!
[صفحه ۶۵۴]
وی گفت: وقتی از خواب بیدار شدم دیدم مثل آدم بیدار گریه میکنم. آن بندهی خدا تا زنده بود، هر ساله یک گوسفند میکشت و برای حضرت اباالفضل العباس (ع) اطعام میداد. و بعد از فرزندانش نیز همان برنامه را ادامه میدهند.
سپس مرحوم حاج شیخ به آن بندهی خدا و حاضرین توصیه فرمودند که، همیشه مواظب باشید محبت اهل بیت رسول خدا (ص) را برای خودتان جلب نمایید و این نمیشود مگر اینکه انسان در مجالس سوگواری ایشان مودب داخل شود و مودب خارج گردد و همواره متوجه این باشد که این مجالس، نظاری دارد.
مرحوم ملاحسینقلی تکمداشی نیز همیشه میفرمود:ای مردم، صاحب مجلس، مولا حضور دارند. ایشان، که از بنیاعمام مرحوم آیه الله حاج میرزا فتاح شهیدی بود، از این روستا به آن روستا مسافرت میکرد و در بیابان آب را بهانه قرار داده، یک مساله به آن دهاتیها یاد میداد به آنان میگفت که اگر تمایل دارید، در این بیابان یک توسل به مولانا امام حسین (ع) پیدا کنیم. اگر آن باغبان یا زارع اظهار تمایل میکرد، وی در آن بیابان توسلی میجست. سپس عرض میکرد: «خدایا در این بیابان به یک نفر یک مساله یاد دادم» و سپس در بین منازل راه، زمزمه میکرد و میگریست.
روحانی نباید بیکار بنشیند، بلکه باید همیشه در حال انجام ماموریت ابلاغ باشد. به راستی که آن مرحوم، وصفا نه اسما، روحانی بود.
بر گرفته از کتاب چهره درخشان قمر بنی هاشم ابوالفضل العباس علیه السلام نوشته آقای علی ربانی خلخالی

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *