اصحاب و شاگردان

حضرت مسلم بن عقیل سفیر امام حسین

سفیر به معنای وکیل و نایب و نمایندهای است که به روشنی و وضوح، آنچه را که در مورد آن، وکالت و نیابت و نمایندگی دارد، به نحو مطلوبی به انجام برساند. راغب اصفهانی میگوید:
«السفیر الرسول بین القوم یکشف و یزیل ما بینهم من الوحشه فهو فعیل فی معنی فاعل و السفاره الرساله…» [۵۳] .
سفیر، فرستادهای است که دشمنی و وحشت را در میان قوم، زایل میکند. بنابراین، سفیر بر وزن فعیل و در معنی، اسم فاعل است و سفارت، به معنای رسالت است». در کتاب قاموس قرآن (ج ۳، ص ۲۷۲) مینویسد:
«سفیر به معنای فرستاده و نماینده است. راغب، علت تسمیهی آن را کشف و ازاله
[صفحه ۸۵]
وحشت از بین قوم میداند… ولی ظاهرا علت تسمیه، همان اظهار و کشف مطالب باشد که سفیر مطالب را آشکار میکند. جمع آن، سفراء است. مثل فقیه و فقها و آن را مصلح میان قوم نیز گفتهاند».
در قرآن کریم، در وصف فرشتگان حامل پیام وحی چنین آمده است:
«کلا انها تذکره، فمن شاء ذکره، فی صحف مکرمه، مرفوعه مطهره، بایدی سفره، کرام برره». [۵۴] .
مطابق این آیات فرشتگان حامل وحی، سفیرانی کریم و نیکوکارند.
در دنیای امروز، سفیر به نمایندگان سیاسی دولتها در کشورهای دیگر میگویند. در حقیقت، سفارتخانه یک کشور در کشور دیگر، به منزله کل آن کشور و سفیر، نمایندهای است که باید بیانگر تمام شئون مملکت و سیاستها و طرحها و برنامههای گردانندگان آن باشد و از راه گفتگوها و ملاقاتها و نشستها و ارتباطاتی که دارد، در راه رفع تنشها و سوء تفاهمها و ابهامات میکوشد و رنجشها و بدبینیها را از میان میبرد. سخن سفیر، سخن دولت او و خط مشی و سیاست او عینا همان است که از سوی دولت مرکزی به او ابلاغ میشود.
به همین جهت است که سفارت، از شان و مقام و موقعیت والایی برخوردار است. بی احترامی و بی اعتنایی به او، بی احترامی و بی اعتنایی به کشور و دولت و ملت او محسوب میشود. چرا که او خلاصه ملت خود و حافظ منافع و آبرو و سیاست دولت متبوع خود میباشد و هر لحظه که روابط دو کشور به تیرگی میانجامد و راه تفاهم بسته میشود. دولتها سفیران خود را از کشور یکدیگر احضار میکنند و تا هنگامی که سوء تفاهمات رفع نشود، مبادله سفرا بی معنی است.
امام حسین (ع) مالک ملک دنیا و آخرت است. او را سلطنت و سیاستی است جاویدان و زعامتی است غیر قابل زوال.
او که در دوران امامت پرشکوه خود و با هلاکت معاویه و روی کار آمدن یزید، موقعیتی تازه و مسئولیتی جدید پیدا کرده، با اجرای سیاستی خاص، باید در راه پیشبرد
[صفحه ۸۶]
امت اسلامی و شکوه بخشیدن به جهان اسلام گام بردارد. اعم از اینکه بر مسند قدرت ظاهری قرار بگیرد یا قرار نگیرد.
بنابراین، نخستین سفیر او حضرت مسلم بن عقیل (ع) است. او به حق، شخصیتی است که میتواند سفیر امام حسین (ع) در کشور عراق باشد.
سفارت او همه جانبه است. یعنی: تمام کارهایی که امام حسین (ع) باید در میان مردم کوفه و عراق انجام دهد، بر عهدهی اوست. او باید تمام اهداف دنیوی و اخروی، فردی و اجتماعی، اقتصادی و دفاعی سالار شهیدان را پیاده کند و برآورندهی تمام آرمانهای خداپسندانه آن بزرگوار باشد. او از مردم بیعت میگیرد. در راه استحکام بخشیدن قدرت دفاعی شیعیان و فراهم کردن سلاح و نیروهای جنگی تلاش میکند.
امر به معروف و نهی از منکر و اقامه جماعت و جمعه و احیای شعائر اسلامی و ارشاد و هدایت مردم، از وظایف حساسی است که سفیر امام حسین (ع) باید تا زمان ورود او به کوفه انجام دهد. اما افسوس که حضرت مسلم (ع) به شهادت رسید و برنامههای این سفیر والا مقام با شهادت او ناتمام ماند.
حضرت عباس (ع) نیز دومین سفیر است. او در مواقع حساس به عنوان سفیر امام حسین (ع)، نقش خود را به خوبی ایفا کرده است.
ما با توجه به بحثهایی که علما و اندیشمندان مطرح کردهاند، موارد کاربرد سفیر را در زیر میآوریم:
الف: سفیر کسی است که واسطه تبلیغ است.
جبرئیل که پیامآور وحی بوده و احیانا فرشتگان دیگر که از جانب خداوند ماموریت یافتهاند تا پیامی را به یکی از انبیا برسانند، سفیرند.
پیامبران علیهم الصلاه و السلام نیز که مامورند پیام خداوند را به انسانها برسانند، بر مسند سفارت الهی نشستهاند.
ب: سفیر کسی است که در امری خاص یا عام، وکالت و نیابت دارد. این امر خاص یا عام، ممکن است دینی یا دنیوی باشد.
پیامبر اکرم (ص)، جعفر بن ابیطالب (ع) را به همراه مهاجران، به حبشه فرستاد تا منعکس کننده نظرات پیامبر اکرم صلی الله علیه
[صفحه ۸۷]
و آله و سلم باشد و پادشاه حبشه را دعوت به اسلام کند.
همچنین، حضرتش مصعب بن عمیر عبدری را به همراه اسعد بن زراره خزرجی به مدینه فرستاد تا اسلام را در میان مردم نشر دهد و زبان گویای اسلام در میان اوس و خزرج باشد.
امیرالمومنین علی (ع) نیز به عنوان سفیر دینی رسول اکرم (ص) به یمن فرستاده شد. این سفارت منشا خیرات و برکات بسیار شد. به برکت حضور سفیر پیامبر اکرم (ص) در میان مردم یمن بود که قبیله همدان و قبیلهی مذحج و برخی از قبایل دیگر به اسلام گراییدند.
لکن سفارت مسلم تنها در امر خاص تبلیغ دین نبود. بلکه او سفارتی دینی و سیاسی داشت وی باید در کوفه آن گونه عمل میکرد که خود امام (ع) اگر حضور داشت، عمل میکرد.
ج: سفیر کسی است که کاتب مخصوص است و ارسال و دریافت مکاتبات مربوط به زعما و زمامداران بر عهدهی اوست.
د: سفیر کسی است که عهدهدار فرو نشاندن آتش خشم و اختلاف در میان دو قوم یا دو ملت است.
افرادی بودند که به همین معنی، سفیر پیامبر اکرم بودهاند، در واقعه حدیبیه، سفرایی میان پیامبر اکرم (ص) و مشرکان مکه رفت و آمد کردند، تا آتش جنگ فرو نشست و پیمان صلح بسته شد.
در جنگ صفین نیز سفیرانی چند، میان امیرالمومنین (ع) و معاویه رفت و آمد کردند. برخی از اینان، از قاریان قرآن بودند. اما افسوس که مبادله سفرا بی فایده بود و معاویه غدار به هیچ صراطی مستقیم نشد و جنگ درگرفت.
در ایام کوتاه خلافت امام حسن مجتبی (ع) نیز سفیرانی میان آن حضرت و معاویه مبادله شد و نتیجه این رفت و آمدها انعقاد پیمان صلحی بود که از سوی معاویه شکسته شد. قبل از فرا رسیدن عاشورای حسینی، در سرزمین کربلا نیز سفیرانی میان امام حسین (ع) و عمر بن سعد مبادله شد.
یکی از این سفیران، قره بن قیس حنظلی بود. اما از آنجا که عمر بن سعد، آزادی
[صفحه ۸۸]
اراده نداشت، قبول پیشنهادهای امام و بستن پیمان صلح را منوط به این دانست که از پسر مرجانه نظر خواهی کند. از آنجا که وی لجوج و سرکش بود و اهل تدبیر و سیاست و دینداری نبود، جز کشتن یا اسارت و تسلیم امام، هیچ پیشنهادی را قبول نکرد. غافل از اینکه امام حسین (ع) کسی نیست که تن به خواری دهد و در مقابل متکبران خیره سر، تسلیم شود.
هـ: مفسری که متکفل بیان امور مشکل و توضیح و رفع ابهام سیاستها و طرحها و مسائل و قوانین است.
به تعبیر دیگر: سفیر سخنگویی است که از طرف دولتها و احزاب و قوای مقننه و قضائیه، تعیین میشود: تا پاسخگوی سوالات مردم و مطبوعات و خبرگزاریها باشد و در رفع ابهامات و بیان صحیح و دقیق مواضع آنها تلاش کند.
در برخی از زبانها رئیس مجلس را سخنگوی مجلس مینامند. چرا که اوست که مواضع مجلس را بیان میدارد و نهادهای درون مجلس یعنی کمیسیونها را به هم ربط و پیوند میدهد.
و: شخصیت بارزی که همچون آفتاب دلیل بر آفتاب است و به گونهای است که هر گونه شک و تردیدی را از پیرامون خود میزداید و مخاطب، به سفارت او یقین پیدا میکند. همان گونه که فرشتگانی که بر پیامبران نازل میشدند، به گونهای بودند که هر گونه شک و تردید و اضطراب را از قلوب آنها میزدودند و انبیای الهی طلیعهی آنها را همچون طلیعه شفق پذیرا میشدند و به تمام وجود، خود را در خدمت وحی الهی قرار میدادند.
اکنون با توجه به توضیحات بالا، باید بدانیم که سفیر پیامبر یا امام باید از علم و حلم و عقل و آگاهی دینی برخوردار باشد. سفیر امام یا پیامبر در محدودهی سفارت خود – که یا عام یا خاص است – باشد شرایط لازم را داشته باشد.
امام عصر (ع) در دوران غیبت صغری، به علت فشار حکومتهای جور، چهار سفیر برگزید که به ترتیب، رابط میان آن بزرگوار و شیعیان بودند.
این سفرا عبارتند از:
[صفحه ۸۹]
۱٫ ابوعمرو عثمان بن سعید اسدی که به سال ۲۵۴ یا ۲۵۵ وفات کرده است.
۲٫ محمد بن عثمان بن سعید که در سال ۳۰۴ یا ۳۰۵ درگذشته است.
۳٫ حسین بن روح که در سال ۳۲۶ از دنیا رفته است.
۴٫ ابوالحسن علی بن محمد سمری که در سال ۳۲۹ هجری زندگی را بدرود گفته است.
در میان سفیران دینی ائمه اطهار (ع) سفیری برتر از حضرت عباس (ع) نمیشناسیم. او به لحاظ علم و عقل و آگاهی یگانه روزگار بود.
هنگامی که شمر به سرزمین کربلا میرسد و عمر بن سعد را در تنگنا قرار میدهد که جنگ را آغاز کند یا فرماندهی لشکر را به وی واگذارد و ملاحظه میکند که زاده سعد، خود آمادهی نبرد است، به نزدیک لشکر امام میآید و فریاد میزند که فرزندان خواهرم: عبدالله، جعفر، عثمان و عباس کجایند؟
علت اینکه آنها را خواهرزاده خود میداند، این است که حضرت ام المومنین (س) از قبیلهی بنی کلاب است. شمر نیز از همین قبیله است.
امام حسین (ع)، صدای شمر را شنید. دستور داد که جوابش دهید. او اگر چه مردی فاسق است ولی با شما قرابت دارد.
حضرت عباس (ع) و برادران، شمر را پاسخ گفتند و پرسیدند که چه کار داری؟ او گفت: ای خواهر زادگان من، شماها در امانید. از امام حسین (ع) فاصله گیرید و یزید را اطاعت کنید.
حضرت عباس (ع) به او فرمود: بریده باد دستهایت! لعنت بر امانی که تو برای ما آوردی! ای دشمن خدا، ما را امر میکنی که از برادر و مولای خود امام حسین (ع) دست برداریم و سر در اطاعت ملعونان و زادگان آنها درآوریم. آیا ما را امان میدهی و برای فرزند رسول خدا (ص) امان نیست!
شمر خشمگین شد و به جایگاه شوم خود بازگشت. [۵۵] .
[صفحه ۹۰]

عبدالله بن ابیالمحل بن حزام برادرزاده حضرت ام المومنین (س) است و با حضرت عباس و برادرانش (ع) خویشاوندی نزدیک دارد. هنگامی که پسر مرجانه فرمان خطرناک شروع جنگ را مینوشت، او حضور داشت، از این رو خواست به عمهزادگان خود به زعم خود خدمتی کند. از ابنزیاد تقاضا کرد که برای آنها امان نامهای بنویسد. او هم قبول کرد و امان نامه نوشت.
اینجاست که تفاوت معرفت و تعهد و ایمان افراد روشن میشود. عبدالله خوشحال شد. امان نامه را گرفت و به دست غلامش داد تا هر چه زودتر به کربلا برود و به عباس و برادرانش تحویل دهد. [۵۶] .
هنگامی که غلام نامه را به کربلا آورد و تحویل حضرت عباس و برادرانش (ع) داد همگی همداستان گفتند: سلام ما را به داییزاده ما برسان و بگو: ما را نیازی به امان ابنزیاد نیست امان خداوند از امان پسر سمیه بهتر است. [۵۷] .
باری، با ورود نامیمون شمر به سرزمین کربلای معلی تمام دریچههای امید به صلح بسته شد و عصر تاسوعا از سوی عمر سعد دستور حمله و محاصره صادر گردید.
بر گرفته از کتاب چهره درخشان قمر بنی هاشم ابوالفضل العباس علیه السلام نوشته آقای علی ربانی خلخالی

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *