معجزات و کرامات

داوری عباس و نجات دختر بی گناه

مرحوم عالم ربانی و زاهد وارسته، آیت الله حاج آقا حسین فاطمی قمی(ره) را ما دیده بودیم، از شاگردان برجسته مرحوم آیت الحق، حاج میرزاجواد تبریزی بود، و شب های جمعه در خانه اش پس از اندرزها در خودسازی، دعای کمیل می خواند، آن گونه که در و دیوار را به گریه و تضرع می انداخت، و تحول عجیبی در حاضران ایجاد می کرد، به راستی عالمی ربانی، و عارفی وارسته بود، او در کتاب خود جامع الدرر نقل می کند: پدرم سید اسحاق [۲۴۷] به طور مکرر کرامت زیر را که از آن حضرت عباس علیه السلام است نقل کرد، و می گفت: «اگر من با دو چشمم ندیده باشم چشمانم کور گردند، و اگر با دو گوشم نشنیده باشم، هر دو گوشم کر شوند و آن این که:
روزی در کربلا به حرم حضرت ابوالفضل علیه السلام وارد شدم، ناگاه دیدم جمعیت زیادی از اعراب بادیه نشین همراه دختر حامله ای وارد حرم شدند، حرم پر از جمعیت بود، آن دختر به ضریح چسبید، فریاد و شیون می کرد، همه ی حاضران متوجه او شدند، ناگهان همه ی حاضران ساکت شدند، صدایی را همه شنیدند که چنین می گفت: «پدرم شوهر مادرم می باشد.» معلوم شد که این صدا از همان کودکی است که در رحم آن دختر است.
با شنیدن این صدا، احساسات مردم به جوش آمد، هوسه و هلهله بلند شد، مردم به طرف آن دختر هجوم آوردند، خدام آستانه با
[صفحه ۲۳۰]
زحمت، آن دختر را از چنگ مردم نجات داده و به حجره ای که مرکز کلیددارهای آستانه بود بردند.
کلیددار حرم مرحوم سید حسن، پدر مرحوم آقا سید عباس بود، و من با او سابقه ی دوستی داشتم، پس از آنکه مردم رفتند، من به حضور آقای سید حسن رفتم و ماجرای آن دختر را از او پرسیدم، او در توضیح، چنین گفت:
این طایفه از اعراب بادیه نشین اطراف کربلا هستند، این دختر در عقد پسر عمویش بود، در بین آنها نامزد بازی و ملاقات با همسر، قبل از عروسی بسیار زشت است، و اگر چیزی در این مورد کشف شود، ممکن است موجب خونریزی گردد.
پسر عمو و شوهر این دختر، به علت محروم بودن از ملاقات همسر، یا به علت کدورت با پدر زنش، می خواست او را ننگین کند، مراقب دختر می شود و سرانجام با او محرمانه ملاقات کرده و همبستر می گردد، سپس از ترس آزار پدر زنش فرار می نماید.
پس از مدتی حمل دختر ظاهر می شود، بستگان دختر پس از اطلاع به تحقیق و بررسی می پردازند، دختر می گوید: «من از شوهرم دارای حمل شده ام.» شوهر او را پیدا می کنند، و ماجرا را به او می گویند، او از ترس پدر زن، یا آزار رسانی به آنها، منکر قضیه می شود.
بستگان دختر تصمیم می گیرند تا دختر را بکشند، به التماس های دختر اعتنا نمی کنند، وقتی دختر خود را در تنگنای سختی می نگرد که می خواهند او را بی گناه بکشند می گوید:
[صفحه ۲۳۱]
«حضرت عباس علیه السلام را در مورد من حکم و داور قرار دهید، هر چه او فرمود، همان را اجرا کنید.»
بستگان این پیشنهاد را می پذیرد، همراه دختر وارد حرم حضرت ابوالفضل می شوند، دختر به ضریح حضرت عباس علیه السلام می چسبد، و ملتمسانه از او می خواهد که داوری کند، و او را از مهلکه نجات بخشد.
در اینجا بود که با لطف مخصوص حضرت عباس علیه السلام جنین در رحم دختر، با صدای بلند که همه ی حاضران می شنوند، گواهی می دهد و می گوید: «من فرزند شوهر مادرم هستم.» به این ترتیب با اعلان پاکی مادر، آبروی او را حفظ کرده و آن دختر از مهلکه نجات می یابد. [۲۴۸] و حضرت عباس علیه السلام همچون پدرش حضرت علی علیه السلام که همواره حلال مشکلات مردم بود، و بینوایان و درماندگان را نجات می داد، به داد دختر رسید، و با داوری عجیب مذکور، بستگان دختر را نزد بیگانگان و طعنه زنان روسفید می کند، و با کشف حقیقت، غائله عظیمی که ممکن بود موجب خونریزی و فتنه وسیع شود از بین می رود.
برگرفته از کتاب پرچمدار نینوا نوشته آقای محمد محمدی اشتهاردی

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *