از دیدگاه شعرا, مولودی، مدایح و مراثی

شعر شهادت حضرت عباس (ع) – آمدم‌ با چه‌ شتابی‌ ز حرم‌ در بر تو

آمدم‌ با چه‌ شتابی‌ ز حرم‌ در بر تو
با امیدی‌ که‌ ببینم‌ رخ‌ جان‌ پرور تو

سر و مشک‌ و علم‌ و دست‌ تو از هم‌ چو گسست‌
دشمنم‌ گفت‌ که‌: پاشید ز هم‌ لشگر تو

نیست‌ تقصیر فرات‌ این‌ همه‌ شرمندگی‌ات‌
خشک‌ شد دیده‌اش‌ از ریختن‌ ساغر تو

گر که‌ از شرم‌ سر از سجده‌ نیاری‌ بالا
پس‌ چسان‌ تیر بر آرم‌ ز نگاه‌ تر تو

از غم‌ مشک‌ ز بس‌ دیده ی‌ تو خونبار است‌
ریخته‌ خون چو نقابی‌ به‌ رخ‌ انور تو

بیش‌ از این‌ تا که‌ تو احساس‌ به‌ غربت‌ نکنی‌
مادرم‌ فاطمه‌ آمد عوض‌ مادر تو

شده‌ مجموعه‌ای‌ از خاطره‌ پا تا به‌ سرت‌
یاد حیدر کنم‌ از زخم‌ عمیق‌ سر تو

کمرم‌ راست‌ نگردد ز چنین‌ خم‌ شدنت
با چه‌ رویی‌ ببرم‌ سوی‌ حرم‌ پیکر تو

روضه‌ خوانان‌ عطش‌ از عطشم‌ دم‌ نزنند
که‌ دهند، شرح‌ لب‌ و دیده ی خشک‌ و تر تو

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *