از دیدگاه شعرا, مولودی، مدایح و مراثی

شعر ولادت حضرت اباالفضل (ع) – الا ملائکه ریزید بر زمین گل یاس

الا ملائکه ریزید بر زمین گل یاس
برید سجده به بیت الولای خیر الناس

کنید بوی خدا در فضای آن احساس
سپس تمام بگویید با درود و سپاس

سلام یوسف زهرا به حضرت عباس
که نور داده ز حسنش به دیده ی سه امام

بهشت آرزوی مرتضی ثمر داده
خدا به حضرت ام البنین پسر داده

شجاعت و ادب و عشق را پدر داده
بگو به حیدر خود حیدری دگر داده

هر آنچه وصف کنم باز خوبتر داده
که در کنار دو خورشید ، اوست ماه تمام

خصال و خلق و سجایای او تمام، حسین
کمال و معرفت و منطق و مرام، حسین

شب ولادت ، ذکر خوشش سلام، حسین
از او گرفته به هر حال احترام، حسین

به روی لوح دلش حک شده امام حسین
که بی حسین نمی گشت لحظه ای آرام

سلام بر شب فرخنده ی ولادت او
درود حضرت معبود بر عبادت او

پس از ائمه ندارد کسی سیادت او
شب ولادت او حاکی از شهادت او

کرم سجیه و احسان و جود عادت او
چنان که مهر کند بذل نور خویش مدام

قدش قیامت کبری رخش چراغ هداست
جمال شیر خدا در جمال او پیداست

دو دست کوچک او بوسه گاه دست خداست
به هر نفس طپش قلبش این خجسته نداست

که دست و دیده ی من وقف سید الشهداست
مرا لباس شهادت خوش است بر اندام

تمام عمر مرا یا حسین زمزمه بود
به جز حسین وجودم بریده از همه بود

ز تیر و نیزه و خنجر مرا چه واهمه بود
که از نخست دلم در کنار علقمه بود

هماره گوش دلم را صدای فاطمه بود
که می نمود به فرزندی اش مرا اعلام

چه افتخار از این به که در برابر من
عزیز فاطمه گوید به من برادر من

هماره سایه ی او مستدام بر سر من
کنیز مادر او بود و هست، مادر من

چه قابل است سر و دست و جان و پیکر من
که اوفتد به قدمهای آن امام همام

مراست با لب خشکیده فیض دریایی
غلامیم به حسین است اوج آقایی

گرفتم از کرمش افتخار سقایی
از آن هماره رخم را بود شکوفایی

که بوده مادر من از نخست زهرایی
حضور زینب او نیز می نمود قیام

سلام بر تو که خالق به خلقتت نازد
سلام بر تو که قرآن به عصمتت نازد

سلام بر تو که حیدر به غیرتت نازد
قمر هماره به خورشید طلعتت نازد

فرات بر ادب و صبر و همتت نازد
تو عبد صالحی و از خدات باد سلام

سلام جود و کرم بر تو و کرامت تو
سلام بر تو و ایثار و استقامت

توبحر مواج ولایت گهری دیگر زاد
نخل سرسبز امامت ثمری دیگر زاد

یا مگر حضرت زهرا پسری دیگر زاد
فلک مجد و کرامت قمری دیگر زاد

دامن گلبن توحید بهار آورده
فاطمه بر پسر فاطمه یار آورده

قامتش نخله ی طوباست، فدایش گردم
هیبتش هیبت باباست، فدایش گردم

صورتش جنت الاعلاست، فدایش گردم
پسر سوم زهراست، فدایش گردم

از ولادت خط ایثار نشانش دادند
الف قامت دلدار نشانش دادند

صورت و خال و لبش مصحف حسن ازلی است
پای تا فرق جمال احد لم یزلی است

از طفولیت، شاگرد کلاس سه ولی است
پدرش شیر حق، این شیر حسین بن علی است

او ولی الّه و این زاده ی خیر الناس است
او علی بن ابیطالب و این عباس است

نه عجب مهر برد سجده به خاک راهش
نه عحب از مه رخ نور ستاند ماهش

مادرش فاطمه مبهوت جلال و جاهش
بُرد و گرداند به دور سر ثار اللّهش

گفت ای مادر عباس فدایت گردد
دست و چشم و سر عباس فدایت گردد

من نگویم به جهان قرص قمر آوردم
یا که خورشید در آغوش سحر آوردم

یا که بر شیر خدا شیر دگر آوردم
تا کند جان به فدای تو پسر آوردم

این امیر سپه توست قبولش فرما
این فدائیّ ره توست قبولش فرما

ای فروغ دل مصباح هدی یا عباس
ای همه جان جهانت به فدا یا عباس

ای حسین دگر شیر خدا یا عباس
رتبه ات فوق تمام شهدا یا عباس

پسر شیر خدا، شیر حسین بن علی
دست رزمنده و شمشیر حسین بن علی

ای همه خون علی در رگ و در پیکر تو
پدرم باد فدای پدر و مادر تو

یوسف فاطمه دلباخته ی منظر تو
هدیۀ دوست شده دست تو، چشم و سر تو

چه بیارم چه بگویم چه بخوانم به ثنات
پسر فاطمه فرمود که جانم بفدات

تو به رخ لاله ی عباسی دو فاطمه ای
تو حسین دگر و باب نجات همه ای

مرگ، شمع تو، تو پروانه ی بی واهمه ای
میزبان علی و فاطمه در علقمه ای

گر چه زهرا به کنارت عوض مادر بود
اولین زائر دیدار تو پیغمبر بود

ای همه خلق جهان بنده ی آقایی تو
خضر با آب بقا تشنه ی سقایی تو

خجل از تشنه لبان دیده ی دریایی تو
شهدا داده دل از کف به دل آرایی تو

بحر از شوق کف دست تو بیتاب شده
آب با یاد لبت سوخته و آب شده

آب می گفت مرا از لب خود آب بده
موج می گفت مرا با تب خود تاب بده

بحر می گفت ز اشکت گهر ناب بده
مشک می گفت بتاز آب به ارباب بده

دشت و صحرا و مه و ماهی و موج و یم و مشک
همه گشتند بر احوال تو تبدیل به اشک

تو ابوفاضلی و فضل و شرف را پدری
تو شهید و ز تمام شهدا خوب تری

هاشمیّون قمرند و تو بر آنان قمری
زاده ی امّ بنینی و به زهرا پسری

باء بسم اله ایثار ز خال لب توست
مرغ شب شیفته ی اشک نماز شب توست

آب ها تشنه لب لعل گهر بار توأند
بحرها شیفته ی لحظه ی ایثار توأند

خلق ها جان به سر دست خریدار توأند
ناله ها شعله کشیدند و علمدار توأند

نخل «میثم» همه در وصف تو بار آورده
برگ برگش شده باغیّ و بهار آورده

شاعر:غلامرضا سازگار

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *