از دیدگاه شعرا, مولودی، مدایح و مراثی

شعر ولادت حضرت اباالفضل (ع) – امشب برای فاطمه گوهر رسیده است

امشب برای فاطمه گوهر رسیده است
شادی به قلب و جان پیمبر رسیده است

حیدر نظاره کن که دلبر رسیده است
مزده بده حسن برادر رسیده است

کوری چشم دشمن زهرا و مرتضی
حالا دوباره فاطمه مادر شده خدا

او آمده تا که خدایی کند مرا
مشغول کسب و کار گدایی کن مرا

بال و پرم دهد هوایی کند مرا
امشب زلطف کرببلایی کند مرا

او امده تا که مرا مبتلا کند
عاشق ترین گدا کند و پر بها کند

ای مدعی جذبه ی روحانی اش ببین
بالاترین رتبه ی عرفانی اش ببین

از کودکی قاری قرانی اش ببین
عشاق این قبیله ی سلمانی اش ببین

مجنون اگر که خواستی ز ایرانی اش بخوان
اسلام ما همه زمسلمانی اش بدان

این بزم عیش بایم چه عالی است
اینقدر عالی است که گویا خیالی است

فطرس به گریه گفت که بالم چه بالی است
جایش چقدر خواهر ارباب خالی است

این بزم عیش بی می و ساغر نمی شود
کامل بدون تک یل حیدر نمی شود

آن تک یلی که علمدار کربلاست
ساقی خیمه ها و سپهدار کربلاست

امید بچه هاست و سردار کربلاست
عشق حسین و زینب و غمخوار کربلاست

از مادر ادب ادب آفریده اند
یک بار جز احد ز او کی شنیده اند

وقتی رسید شادی به این انجمن رسید
پایان غصه و درد و محن رسید

خنده به لبهای حسین و حسن رسید
حیدر به غمزه گفت عجب مثل من رسید

سائل بیاورید کرم بی حساب شد
دوران مستی و می و جام و شراب شد

کودک که در خانه ی مولا بزرگ شد
با مهر و حب حضرت زهرا بزرگ شد

تحت تعلم حسنین تا بزرگ شد
شیری برای روز مبادا بزرگ شد

مشکی به دوش گرفت و به آب زد
مرحم به زخم های وجود رباب زد

رفت و نیامد و به حرم التهاب شد
رویای اب بود که دیگر سراب شد

با تیر حرمله علی اش تا که خواب شد
شرمنده از خجالت او افتاب شد

حالا حسین یکه و تنها و دشمنان
صحبت ز سنگ های زمخت و سر سنان

مظلوم واقع شد عاقبتش هم غریب شد
عیسای خانواده شد و بر صلیب شد

در سجدههای عاشقی خدالتریب شد
جرمش چه بود حسین که شیب الخضیب شد ؟

زینب که بعد از او پیام اورش شده
یک شیرزن که یک تنه خود لشگرش شده

حقش نبود کعبه ی نیلوفرش کنند
در طول آن سفر مدام مضطرش

یکباره بی برادر و بی معجرش کنند
بر نیزه سایه ی بالا سرش کنند

شاعر:یاسر مسافر

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *