از دیدگاه شعرا, مولودی، مدایح و مراثی

شعر ولادت حضرت اباالفضل (ع) – سر سجاده دل وقت نماز است هنوز

سر سجاده دل وقت نماز است هنوز
بهترین لطف دعا راز و نیاز است هنوز

عاشقیّ من و ارباب چو راز است هنوز
این در خانه عشق است که باز است هنوز

پس بیا عاشق جود و کرم یار شویم
همگی مست می ناب علمدار شویم

به روی دست علی ماه هویدا شده است
این قمر آینه هیبت بابا شده است

به رخش شمس خدا محو تماشا شده است
در دل زینب و ارباب چه غوغا شده است

گفت ارباب به زینب قمرم می آید
دلت آسوده که سردار حرم می آید

ناز این دلبر خوش چهره خریدن دارد
بوسه از لعل لبش بَه که چه چیدن دارد

حیدر از لعل گلش میل مکیدن دارد
ماه و خورشید در این ثانیه دیدن دارد

شیر با شیرخودش لرزه به دنیا انداخت
گل بوسه به روی بازوی سقا انداخت

جامه ای دوخته مادر، چه به او می آید
واژه یاس معطر چه به او می اید

رفته بر شانه حیدر چه به او می آید
نام فرمانده لشگر چه به او می آید

آمده درس ادب را به جهان باب کند
زَهره دشمن خود را به رجز آب کند

حلقۀ دار جنون بر سر گیسو دارد
بَه چه تیغ کجی این طفل به ابرو دارد

بازوانش چو علی قدرت و نیرو دارد
چون که یا فاطمه را نقش به بازو دارد

روی پیشانی خود نور ولایت دارد
یل مولاست که این گونه شجاعت دارد

ساقی از دست خودت جام می ناب بده
تیغ بردار و کمی پیش پدر تاب بده

خواب راحت به دل و دیده بی خواب بده
قوت قلب تو به زینب و ارباب بده

عجبی نیست تو را قبله حاجات کنند
هاشمیون همه شان برتو مباهات کنند

آمدی تا بشوی در همه جا یار حسین
لحظه لحظه بشوی محرم اسرار حسین

قبل اکبر تو شدی یوسف بازار حسین
تو فقط گشته ای عباس علمدار حسین

پا بکوبی همه عرض و سما می لرزند
تو چه کردی که همه از غضبت می ترسند

در سیاهی زمین روی چو ماهت کافی ست
تا که والیل شود موی سیاهت کافی ست

علی اکبر که بَرت هست سپاهت کافی ست
تیغ بگذار زمین نیمه نگاهت کافی ست

برق چشمت بکند کار دو صد خنجر را
آمدی زنده کنی واژه یا حیدر را

با غلامی شما بوده که عزت داریم
از شما درس وفاداری و غیرت داریم

هر چه داریم ازین گوشه چشمت داریم
دور ایوان شما میل زیارت داریم

ما که عمری ست گرفتار گرفتار توایم
کاش یک روز ببنیم که زوار توایم

جان عالم بشود کاش فدای دستت
پادشاه است به والله گدای دستت

باب حاجات شده نام عطای دستت
روضه ها خوانده ام ای یار برای دستت

روز محشر که شود دست تو نزد زهراست
دست تو روز قیامت که شود شافع ماست

شاعر : مهدی نظری

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *