از دیدگاه شعرا, مولودی، مدایح و مراثی

شعر ویژه شهادت حضرت عباس (ع) – افتاد دست بلندی ، مشکی که خالی خالی

افتاد دست بلندی ، مشکی که خالی خالی
پیش نگاه شریعه ، در همین جا ، این حوالی

ظرفیت چشم او را ، کیفیت این سبو را
هرگز نخواهید فهمید ای ظرف های سفالی

اینجا همه تشنه هستند ، این واقعیت ندارد
این حرف ها را در آورد از خود فرات خیالی

خوردن ندارد بگویید ، این میوه آبی ندارد
کی دیده سیراب گردد ، لب تشنه از مشکِ کالی

دیگر نمانده عمودی در خیمه ات تا بخیزی
دستی نمانده برایت تا چشم خود را بمالی

تو دست دادی و جایش یک مُشتِ پُر را خریدی
پس بالهایت گرانند باید به بالت ببالی

گفتی برادر بیاید این بوی سیب از حسین است
چشمی نداری ببینی : آمد ولی با چه حالی

گفتند : آیا عمو رفت ، گفتند و آنقدر گفتند
شاید جوابی بگیرند این جمله های سئوالی

دیدم قیامت بپا شد چشمی به حرف آمد و گفت :
اینجا همه آب خوردند از دستهای زلالی

بعد از تو باید بخشکد اندام هرچه که دریاست
بعد از تو باید ببارد این آسمان ، خشکسالی

تو سفره کردی دلت را تا ما گرسنه نباشیم
ما غافلان باز هر روز دنبال نان حلالی

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *