معجزات و کرامات

شیخ عباس طهرانی و نقل کرامات حضرت ابوالفضل

عالم متقی، جناب حجه الاسلام و المسلمین حاج شیخ عباس طهرانی (رحمه الله) که در کتابخانهی مدرسهی حجتیه قم افاضه میفرمود، در کتاب
[صفحه ۳۰۵]
دین و وجدان چند حکایت در رابطه با افراد جن زده و راه خلاصی آنها آورده است که یکی از آن حکایات مربوط به کرامت حضرت قمر بنیهاشم ابوالفضل العباس (ع) است. ایشان میفرماید:
یکی از زنانی که سال هاست او را میشناسم و به صدق گفتارش یقین دارم گفت: مقداری سیب زمینی داخل ظرفی گذاشته و پختم، به آشپزخانه رفتم تا آن را بیاورم، آب بسیار داغی داشت، بدون این که نام خدا را ببرم به کف آشپزخانه ریختم و سیب زمینیها را آوردم و با مادرم خوردیم و خوابیدیم و نیمههای شب ناگهان سنگین شدم، به طوری که حالت غشی و بیهوشی به من دست داد. مادرم از صدای نالهی من بیدار شد و به بالینم آمد. او که حالت رقت انگیزم را میدید. مرا مالش میداد ولی افرادی که مادرم آنها را نمیدید، مرا میزدند. من با التماس و زاری به آنها میگفتم: تقصیر من چیست؟ سرانجام آنها را به حضرت عباس (ع) قسم دادم که دست از سر من بردارید. اما آنها در پاسخ میگفتند: چرا آب داغ را ریختی و کودک ما را سوزاندی؟ در این میان شخص بلند قامتی ظاهر شد و به آنها گفت: بس است او را ببخشید و دست از سرش بردارید، کودک شما فقط مویش سوخته، تنش که سالم است! آنها در اثر شفاعت این شخص که به نظرم حضرت عباس (ع) میآمد، دست از من برداشتند و رفتند، و من به هوش آمدم و به حالت طبیعی برگشتم، تا این که چند شب دیگر که میخواستم به همان آشپزخانه بروم همین که به آن جا نزدیک شدم، صدایی شنیدم که میگفت: «هنوز چشمت نترسیده؟». [۱۴۵] .
ادب اباالفضل (ع)
ایمان و وفا سایهی بالای تو بود
ایثار علی نقش به سیمای تو بود
گر لب نزدی به آب دریا عباس
دریای ادب میان لبهای تو بود [۱۴۶] .
[صفحه ۳۰۶]
برگرفته از کتاب چهره درخشان قمر بنی هاشم ابوالفضل العباس علیه السلام نوشته آقای علی ربانی خلخالی

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *