از دیدگاه شعرا, مولودی، مدایح و مراثی

قطعه منظوم درباره فضائل، مناقب و مصائب حضرت ابوالفضل العباس علیه السلام – یوسف مصر وفا

دل شوریده، نه از شور شراب آمده مست دین و دل ساقی » : حضرت آیۀ الله العظمی حاج شیخ محمد حسین غروی کمپانی اصفهانی
شیرین سخنم برده ز دست ساغر ابروی پیوستهی او محوم کرد هر که را نیستی افزود، به هستی پیوست سر و بالای بلندش چه
از سرو قدش رونق « فاستقم » خرامان میرفت نه صنوبر که دو عالم به نظر آمده پست قامت معتدلش را نتوان طوبی خواند چمن
بست لالهی روی وی از گلشن توحید دمید سنبل روی وی از روضهی تجرید برست شاه اخوان صفا، ماه بنیهاشم اوست شد در او
صورت و معنی به حقیقت پیوست [صفحه ۲۸۲ ] ساقی بادهی توحید و معارف عباس شاهد بزم ازل، شمع شبستان الست در ره شاه
شهیدان، ز سر و دست گذشت نیست شد از خود و زد پا به سر هر چه که هست رفت در آب روان، ساقی و لب تر ننمود جان به
قربان وفاداری آن باده پرست صدف گوهر مکنون، هدف پیکان شد آه از آن سینه و فریاد از آن ناوک و شست سرش از پای
بیفتاد و دو دستش ز بدن کمر پشت و پناه همه عالم بشکست شد نگون بیرق و شیرازهی لشکر بدرید شاه دین را پس از او، رشتهی
امید گسست نه تنش خسته شد از تیغ جفا در ره عشق که دل عقل نخست، از غم او نیز بخست حیف از آن لعل درخشان که ز
گفتار بماند آه از آن سرو خرامان که ز رفتار نشست یوسف مصرف وفا، غرقه به خون، وا اسفا! دل، ز زندان غم او، ابدالدهر
[ ۱۲۹ ] . [صفحه ۲۸۳ ] .« نرست
صفحه ۸۲ از ۹۴
بر گرفته از کتاب قصه های حضرت ابوالفضل العباس علیه السلام نوشته: علی اصغر همدانی

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *