اصحاب و شاگردان

قنبر پشت در منزل حضرت علی

نامهی جناب حجت الاسلام و المسلمین، حامی و مروج مکتب اهلبیت عصمت و طهارت (ع) آقای شیخ محمدرضا خورشیدی، به دفتر انتشارات مکتب الحسین (ع):
بسمه تعالی
السلام علیک یا مولای و سیدی یا اباالفضل العباس و رحمهالله و برکاته، اغثنی مطالبی جالب از زندگانی و مصائب قمر بنیهاشم باب الحوائج (ع) از
[صفحه ۵۴]
کتاب مولد العباس ابنعلی (ع). [۲۹] .
۱٫ روایت شده از قنبر غلام امیرالمومنین (ع) که گفت: در حالی که در مسجدالنبی (ص) در مدینه نشسته بودیم و امیرالمومنین (ع) در جمع ما مانند ماه شب چهارده در وسط آسمان صاف تشریف داشتند و ما را موعظه نموده و از بیم از جهنم داده و تشویق به بهشت میفرمودند، ناگاه مردی اعرابی آمد و مرکب خود را در مسجد بست و وارد مسجد شد. وقتی امیرالمومنین علی (ع) را در میان اصحاب دید که نشستهاند آمد و سلام بر آن بزرگوار نمود و دستهای آن سرور را بوسید و با ادب ایستاد.
امیرالمومنین (ع) به او فرمودند: ای برادر عرب حاجتت چیست و چه میخواهی؟ عرض کرد: ای آقای من شما آگاه ترید به آن.
قنبر میگوید: آن گاه امیرالمومنین (ع) به من توجه کردند و فرمودند: ای قنبر، به منزل برو و به بانوی خود زینب دختر فاطمه بنت رسول الله بگو: فلان کیسه پول را که در فلان جامهدان در فلان جا هست، به تو بدهد (و بیاور).
عرض کردم: حب و کرامت، مخصوص خداوند و تو است، ای آقای من.
به منزل امیرالمومنین (ع) رفتم، دو بار در زدم، بار سوم فضه دم در آمد و گفت: کوبندهی در کیست؟
گفتم: قنبر غلام اهلبیت. گفت: این قنبر حاجتت چیست؟ فرمان مولا و سیدم امیرالمومنین (ع) را به فضه گفتم.
فضه به داخل منزل بازگشت و من دم در ایستادم، صدای غریو شادی و سرور از درون منزل شنیدم. وقتی فضه آن کیسهی پول مخصوص را آورد علت صدای شادی را پرسیدم.
گفت: همین الآن پسری برای امیرالمومنین (ع) به دنیا آمد. گفتم: از کدام یک از همسران حضرت؟ گفت: از ام المومنین فاطمه بنت حزام (س)، و
[صفحه ۵۵]
بانوی من زینب بنت فاطمهی زهرا (ع) به من فرمود که به تو بگویم: وقتی نزد امیرالمومنین رفتی به آن حضرت بشارت این نوزاد را بده و از اسم و کنیهی و لقب این نوزاد سوال کن. گفتم: حبا و کرامه. پس از رسیدن به مسجد و دادن کیسه پول به دست مبارک مولا در خدمت آن بزرگوار ایستادم، کیسهی پول را به آن مرد مرد اعرابی عطا فرمودند و او رفت. بعدا امیرالمومنین (ع) به من توجه نموده، فرمودند: ای قنبر چه خبر داری؟ زیرا اثر خوشحالی و سرور در صورتت میبینم. عرض کرم: بلی، ای آقای من، به شما بشارت میدهم بشارت بزرگی. فرمودند: خیر است ای قنبر، این بشارت چیست؟ عرض کردم: ای آقای من، پسری برایتان به دنیا آمد، فرمودند: از کدام یک (از همسرانم) عرض کردم: از فاطمه ام المومنین (س). فرمودند: چه کسی این خبر را به تو داد؟ عرض کردم: خادمهی شما فضه وقتی کیسه ی پول را برایم آورد به من خبر داد و گفت که زینب دختر فاطمه (ع) میگوید: مولایت را به این نوزاد بشارت بده و از اسم و کنیه و لقب او سوال کن.
وقتی حضرت این بشارت را شنید از خوشحالی صورتش گل انداخت و فرمود: ای قنبر، برای این نوزاد مقام بزرگی نزد خداست، و اسامی و القاب او زیاد است.
برای نامگذاری و کنیهی او من خودم به منزل میروم. همان وقت حضرت برخاسته به منزل تشریف فرما شدند، بعد از ورود به منزل، دخترش زینب را صدا زد و فرمود: دخترم زینب، پسرم را نزد من بیاور، زینب در حالی که برادر نوزادش را که پیچیده در پارچهای سفید بود روی دست داشت آمد. وقتی نزدیک پدرش امیرالمومنین (ع) رسید تبریک گفت و نوزاد را به آن بزرگوار داد (توجه به این نکته لازم است که سن مبارک زینب کبری (س) هنگام میلاد ابوالفضل (ع) بیست سال بود).
امیرالمومنین (ع) نوزاد را گرفت، در گوش راست او اذان و در گوش چپ او اقامه گفت و نگاه طولانی به او فرمود، زینب کبری (س) بعد از فراغ پدرش امیرالمومنین (ع) از مراسم سنت میلاد، رو به آن حضرت کرد و عرضه داشت: ای پدر جان، اسم و کنیهی این نوزاد چیست؟
فرمود: دخترم، اسم او عباس و کنیهی او ابوالفضل و اما القاب او زیاد است از جملهی آنها قمر بنیهاشم و سقا است. زینب (س) بعد از شنیدن فرمودهی پدر
[صفحه ۵۶]
عرض کرد: پدر جان، اما اسم او که عباس است در این نوزاد هم علامت شجاعت و دلاوری میباشد، و اما کنیهاش که ابوالفضل است در این مولود هم نشانهی شهامت و برتری هست، و اما لقب او به قمر بنیهاشم، علامت درخشندگی و جمال در او هست، ولی معنای سقا چیست؟ آیا برادرم سقا است.
امیرالمومنین (ع) در جواب فرمود: دخترم، نه آن طور که تو فکر میکنی که سقایی شغل و حرفهی او باشد، بلکه او اهل و عشیرهی خود را سقایت میکند، او ساقی تشنگان کربلاست.
هنگامی که این فرموده را زینب کبری (س) شنید رنگ صورتش تغییر کرده بغض گلوگیر او شده اشک چشم او بر صورتش جاری گشت.
حضرت فرمود: از گریه خودداری کن، برادرت را بگیر، او را با تو امری مهم در پیش است. زینب (س) نوزاد را در برگرفته به سوی مادرش برگرداند، ام المومنین (س) در حالی که از اسم و کنیه و لقب فرزند خود سوال میکرد به استقبال حضرت زینب (س) شتافت.
زینب (س) به او فرمود: اسم این نوزاد عباس و کنیهاش ابوالفضل و لقب او قمر بنیهاشم است. وقتی ام المومنین (س) لقب قمر بنیهاشم را شنید فریاد شادی سر داد و از خوشحالی صورتش گل انداخت و گفت: الحمدلله رب العالمین، الآن خواب من تاویل شد. زینب (س) به او فرمود: آن رویا که تاویل شد چه بود؟ ام المومنین (س) زینب (س) را از خوابی که قبل از ازدواج با امیرالمومنین (ع) دیده بود خبر داد.
هنگامی که زینب (س) جریان خواب را از ام المومنین (س) شنید خوشحال شد و صورت برادرش عباس (ع) را غرق بوسه کرد و فرمود:
به خدا عباس برتر از قمر است. [۳۰] .
[صفحه ۵۷]
بر گرفته از کتاب چهره درخشان قمر بنی هاشم ابوالفضل العباس علیه السلام نوشته آقای علی ربانی خلخالی

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *