معجزات و کرامات

کرامات حضرت ابوالفضل در قیر وگونی بیت العباس

۵٫ در سال ۶۱ قسمتی از قیرگونی سقف دوم بیتالعباس پوسیده بود و احتیاج به مرمت و بازسازی داشت. این کار را به فردی که شغلش نصب قیرگونی بود واگذار کردیم.
استادکار گفتند: آیا شما قیر و گونی تهیه کردهاید؟ گفتم: چند بشکه قیر موجود است و مقداری هم گونی داریم. گفتند: گونیها را باید اندازه بگیرم که اگر کمبودی وجود داشت شما تهیه نمایید تا در وسط کار لنگ نشویم.
گونیهای موجود در انبار را به وسیلهی یک کارگر به پشتبام طبقهی دوم آوردیم. استادکار تمام آنها را برای اندازهگیری روی سطح مورد نیاز فرش نمود و قسمت خالی را متر کرد، سپس رو به من کرد و گفت ۱۵ متر گونی کسر داریم اما برای اطمینان بیشتر و نیز
[صفحه ۳۶۰]
لایهای که باید به لبهی دیوار کشیده شود فورا ۲۰ متر گونی خریداری کرده و با این کارگر آن را بفرستید.
من به ۳ مغازهی فروش گونی مراجعه کردم ولی چیزی عایدم نشد. زمانی که، افسرده و مایوس، از مغازه دوم خارج میشدم، صاحب مغازهی روبرویی – که گفت و شنود ما را شنیده و نیاز ما را درک کرده بود – رو به من کرد و گفت: فلانی چون گونیها را برای بیتالعباس لازم داری، من یک طاقهی گونی برای کارهای منزل خودم موجود دارم و فعلا هم نیازی به آن ندارم، آن را به رسم امانت به شما میدهم که بعدا همین طاقهی گونی را به من برگردانی.
با توافق بنده آن طاقهی گونی، که ۳۳ یارد بود، به وسیلهی عمله تحویل گرفته شد و به بیتالعباس حمل گردید. به عمله هم تاکید نمودم که بقیه را نظیف نگهداری کنید تا برای کارهای بعدی به انبار ببریم. ساعت ۵ بعد از ظهر که، برای پرداخت دستمزد به استاد و سرکشی به بیتالعباس، آمدم، در کوچه بشکههای خالی قیر توجه مرا جلب کرد و خوشحال شدم که کار آنها تمام شده است. چون به بالای سقف نگاه کردم، استاد و عملهها را در طبقهی دوم روی لبهی دیوار دیدم. از پلهها خود را به سقف رسانیدم. پس از سلام و علیک و خسته نباشی، دیدم استاد با حالتی بهتزده به سویی خیره شده و حرف نمیزند. من به مسیری که او خیره شده بود نگاه کردم، دیدم طاقهی گونی روی لبهی دیوار گذاشته شده است.
گفتم: استاد چرا این اضافه گونی را به انبار نبردید؟ ایشان سری تکان داده آهی کشیده و گفت: اصلا ما از گونی طاقه استفاده نکردیم و حتی ۲ متر هم از گونیهای قبلی اضافه داریم. گفتم: مگر شما آنها را پهن نکردید؟! گفت: بله، و خودت هم ناظر بودی، ولی به برکت آقا ابوالفضل العباس (ع) ما هر قدر کار کردیم باز هم گونی باقی بود، و بر ما ثابت شد که هیچ چیزی جز معجزه امکان ندارد واقع شده باشد، و من به همین مناسبت دستمزد خود را هدیه به آقا ابوالفضل العباس (ع) میکنم، ولی اگر عملهها دستمزد میخواهند پرداخت نمایید. من زندگی و رفع خطرات از خود و خانوادهام را از آن آقا میطلبم و از همین ساعت عهد میکنم که هر موقع این ساختمان کار داشت به صورت رایگان انجام وظیفه نمایم.
[صفحه ۳۶۱]
استادکار پس از عذرخواهی خداحافظی کرده و پس از بوسه زدن بر در و دیوار از آنجا خارج شدند. ما هم طاقهی گونی را که امانت گرفته بودیم به صاحبش عودت دادیم.
برگرفته از کتابچهره درخشان قمر بنی هاشم ابوالفضل العباس علیه السلام نوشته علی ربانی خلخالی

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *