معجزات و کرامات

محمد فاضل تبریزی و نقل کرامات حضرت ابوالفضل

جناب حجه الاسلام والمسلمین، مروج و حامی مکتب محمد و آل محمد (ع) آقای حاج شیخ محمد فاضل تبریزی در یادداشتی به دفتر انتشارات مکتب الحسین (ع) مرقوم داشتهاند:
۱٫ یکی از کرامات حضرت اباالفضل العباس (ع) که خود این جانب از زبان یک نفر مسیحی به نام سلیمان در تبریز شنیدهام، این قضیه است: در یکی از محلههای تبریز به نام احراب، مسجدی است معروف به مسجد ملا علیاکبر که من سالها در آن مسجد امامت کرده و جلسات خطابهی زیادی داشتهام. آن مسجد دقیقا در حد فاصل دو محله مسلمان نشین و ارمنی نشین است.
در ایام محرم به خصوص روز نهم و دهم ماه مردی را میدیدم که برای شرکت در مراسم عزاداری به مسجد میآمد، ولی داخل مسجد نمیشد، بلکه در کفش کن، مسجد مینشست و حتی از چای که برای عزاداران میآوردند، استفاده نمیکرد. از اول تا آخر سخنرانی گوش میکرد و موقع روضه خواندن هم بسیار گریه میکرد. خلاصه، حالات او غیر عادی و تعجبآور بود.
اهالی محل برایم توضیح دادند که این مرد مسیحی است و سلیمان نام دارد. و چون میداند طبق عقاید مذهبی مسلمانان ورود مسیحیان به مساجد خوشایند نیست، داخل مسجد نمینشست و به همین دلیل هم چای نمیخورد.
روزی من به شوخی به او گفتم: آقای سلیمان نکند تصمیم گرفتهای که مرا ارمنی کنی، و یا انشاءالله خودت آمدهای که مثل من آخوند و روضه خوان شوی، سلیمان شروع به گریه کرد و گفت: نه خیر، نه شما ارمنی خواهی شد، و نه من آخوند و روضه خوان برای من اتفاق افتاده و هر وقت که شما روضه میخوانی و صدای شما را میشنوم خواه ناخواه به یاد آن داستان میافتم و گریه میکنم و لذت میبرم. برای همین به این جا میآیم. و در کفش کن مینشینم. گفتم داستان چگونه است؟
گفت: من سالها رانندهی کامیون و ماشینهای سنگین بودم. در یکی از سفرها قرار بود. بار برنج را که از میان جاده رودخانه جاجرود و در دماوند به مقصد برسانم.
[صفحه ۵۷۲]
ظاهرا در ارتفاعات بالای کوه باران زیاد باریده بود که باعث به راه افتادن سیل شده بود.
وقتی در حال عبور از رودخانه بودم ناگهان متوجه صدای مهیب و وحشتناکی شدم که به طرف من میآمد. بعد از چند لحظه دیدم از بالای رودخانه سیل بزرگی به طرف من در جریان است. سرعت جریان آب به حدی است که من دیدم نه ماشین را از جلو آب میتوانم نجات دهم و نه حتی خودم را یک مرتبه این جمله را گفتم: ای ابوالفضل العباس مسلمانها، مرا نجات بده!
روح مسیح را شاهد میگیرم و به انجیل و قرآن قسم میخورم هنوز هم نمیدانم آیا ماشین را بکسل کردند از جلو کشیدند و یا از عقب هل دادند و من را از جلو سیل نجات دادند.
کامیون به سرعت از رودخانه بیرون آمد و سیل بعد از گذشتن من رد شد، حدود نیم ساعت آن جا نشستم و جریان سیل را تماشا میکردم و شدیدا گریه میکردم. ولی علت گریهام را نمیدانستم و چون شنیده بودم که روز نهم ماه محرم شما آخوندها روضهی حضرت ابوالفضل العباس (ع) را میخوانید، برای همین میآیم و این جا مینشینم و آن خاطره برایم جلوه میکند.
بر گرفته از کتاب چهره درخشان قمر بنی هاشم ابوالفضل العباس علیه السلام نوشته آقای علی ربانی

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *