سیره عملی و رفتاری

مخالفت عباس با بیعت با یزید

در عصر معاویه، با اینکه از شرایط صلح با امام حسن علیه السلام این بود که معاویه برای خود خلیفه تعیین نکند، معاویه این شرط و شرایط دیگر را زیر پا گذاشت و با کمال گستاخی و خود کامگی مخالفت خود را با خاندان نبوت آشکار ساخت. او در کوفه بر فراز منبر رفت و آشکارا گفت:
شرطت للحسن شروطها و کلها تحت رجلی؛
یعنی؛ «با حسن علیه السلام شرطهایی که نمودم، همه ی آنها را زیر پایم نهادم»! [۶۸] .
معاویه که برای نصب فرزندش یزید به عنوان خلیفه، به دنبال فرصت می گشت، در سال ۵۶ هجری، این فرصت را به دست آورد و روزی را تعیین کرد و رسما به یکی از مزدوران جلادش به نام ضحاک بن قیس گفت: ولایت عهدی یزید را در ملأ عام (در مسجد دمشق) اعلام کند و به چند نفر از افراد مشهور فرمان داد که ابلاغ ضحاک را تصدیق نمایند.
آن روز فرا رسید و معاویه ولایت عهدی یزید را که در لوحی نوشته بود، به ضحاک داد، ضحاک آن را در حضور مردم خواند و مردم را به بیعت با یزید دعوت کرد، با توجه به اینکه یزید در این هنگام سی سال داشت.
بعضی از حاضران از روی ترس و بعضی از روی طمع، بیعت کردند و
[صفحه ۹۱]
بعضی اعتراض نمودند.
گفتگو در این مورد بسیار شد، حتی مروان اعتراض کرد، معاویه با تطمیع، او را راضی نمود، به مروان گفت: «تو را ولیعهد یزید نمودم».
وقتی که مروان چنین دید، تسلیم شد، معاویه به او دستور داد تا به مدینه برود و فرماندار مدینه شود و مردم حجاز را به پذیرش بیعت با یزید دعوت کند [۶۹] .
و مطابق روایات دیگر، عایشه به معاویه اعتراض کرد، معاویه به طور محرمانه در مدینه دستور داد چاهی را کندند و داخل آن را پر از آهک نمودند، سپس شبانه عایش را برای مذاکره، دعوت کرد، وقتی عایشه نزد معاویه آمد، معاویه با ظاهر سازی و پشت هم اندازی و تعارف او را بر سر آن چاه آورد، عایشه به چاه افتاد و در همانجا از دنیا رفت و همانجا قبر او شد و مردم مدت ها نمی دانستند که عایشه کجا رفته است. [۷۰] .
شاعر معروف، «سنائی» که از اهل تسنن است در این باره می گوید:
عاقبت هم به دست آن یاغی
شد شهید و بکشتش آن طاغی
آنکه با جفت مصطفی زین سان
بد کند مرو را تو مرد مخوان
در مقابل این بیعت گرفتن با زور و اجبار، عده ای آشکارا مخالفت کردند، در رأس آنها امام حسین علیه السلام بود، که با کمال صراحت مخالفت نمود، حتی در
[صفحه ۹۲]
ضمن نامه ای به معاویه، که بدعتها و مخالفت های او را اسلام را برمی شمرد، چنین نوشت:
«و ان اخذک الناس ببیعه ابنک یزید و هو غلام حدث،
یشرب الخمر و یلعب بالکلاب، فقد خسرت نفسک و بترت دینک؛
یعنی: «و اگر مردم را با زور و اکراه به بیعت با پسرت یزید می کشانی با اینکه او جوانی بی تجربه، شرابخوار و سگباز است، در حقیقت به ضرر و زیان خود، اقدام کرده ای و دین خود را تباه نموده ای». [۷۱] .
حضرت عباس علیه السلام در این ماجرا نیز همچون امام حسین علیه السلام فکر می کرد و از او اطاعت می نمود و هرگز دیده و شنیده نشد که او بیعت با یزید را بپذیرد، بلکه مو به مو همان خط فکری و عملی امام حسین علیه السلام را دنبال می کرد. [۷۲] .
[صفحه ۹۳]
برگرفته از کتاب قصه های حضرت ابوالفضل العباس علیه السلام نوشته آقای علی اصغر همدانی

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *