معجزات و کرامات

معجزه و کرامات اباالفضل العباس – بابا گرسنه ام

در کتاب «داستانهای شگفت» صفحهی ۲۲۱ آمده است که:
جناب مولوی قندهاری نقل کرد که برادرم، محمد اسحق، در بچگی مسلول شد و از درمان ناامید شدیم.
پدرم او را به کربلا برد و در حرم حضرت اباالفضل العباس علیه السلام او را به ضریح مقدس بست و از آن بزرگوار خواست که از خداوند شفا یا مرگ او را بخواهد.
بچه را بست و خود در رواق مشغول نماز شد، هنگامی که برگشت نزد بچه، بچه گفت: بابا گرسنهام. به صورتش نگاه کرد دید رخسارش تغییر کرده و شفا یافته است، او را بیرون آورد.
فردای آن روز انار خواست و ۸ دانه انار و یک قرص نان بزرگ خورد و اصلاً از آن مرض خبری نشد، و اکنون ساکن نجف در خیابان حضرت حمزه مشغول خبازی است.
از ساغر ماه، باده نوشید و گذشت
بر تن، زره از ستاره پوشید و گذشت
بیدست، کنار شط خونین فرات
خورشید صفت به شب خروشید و گذشت
[صفحه ۷۲]
در کشور دل امیر امید توئی
مشعلکش جیش شیر توحید توئی
مانند سهیل سرخ در باغ فلق
بر شبزدگان سفیر خورشید توئی
شعر از «احد دهبزرگی»
[صفحه ۷۳]
برگرفته از کتاب در کنار علقمه؛ کرامات حضرت عباس علیه السلام نوشته: محمدحسین محمودی

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *