اخلاق و فضائل

موقعیت و شخصیت امام رضا(ع)

این موضوع از مسائل بسیار بدیهی برای همگان است .
تیرگی روابط بین امین و مأمون به امام این فرصت را داد تا به وظایف رسالت خود عمل کند و
به کوشش و فعّالیت خویش بیفزاید . شیعیانش نیز این فرصت را یافتند که مرتب با او در تماس بوده از راهنمایی هایش بهره ببرند . پس درنتیجه ، امام رضا از مزایای منحصر به فردی سود می جست و توانست راهی را بپیماید که به تحکیم موقعیّت و گسترش نفوذش در قسمت های مختلف حکومت اسلامی بینجامد حتی روزی امام به مأمون که سخن از ولایت عهدی می راند ، گفت : « … این امر هرگز نعمتی برایم نیفزوده است . من در مدینه که بودم دست خطم در شرق و غرب اجرا می شد . در آن موقع ، استر خود را سوار می شدم و آرام کوچه های مدینه را می پیمودم و این از همه چیز برایم مطلوب تر می نمود … » ( ۴ )
در نامه ای که مأمون از امام تقاضا می کند که اصول و فروع دین را برایش توضیح دهد او را چنین خطاب می کند : « ای حجّت خدا بر خلق ، معدن علم و کسی که پیروی از او واجب می باشد . … » ( ۵ ) مأمون او را « برادرم » و « ای آقای من » خطاب می کرد .
در توصیف امام ، مأمون برای عباسیان چنین نگاشته بود : « … اما این که برای علی بن موسی بیعت می خواهم ، پس از احراز شایستگی او برای این امر و گزینش وی از سوی خودم است . . . اما این که پرسیده اید آیا مأمون در زمینه این بیعت بینش کافی داشته ، بدانید
که من هرگز با او بیعت نکرده مگر با داشتن بینایی کامل و علم به این که کسی در زمین باقی نمانده که به لحاظ فضیلت و پاکدامنی از او وضع روشن تری داشته و یا به لحاظ پارسایی ، زهد در دنیا و آزادگی بر او فزونی گرفته باشد . کسی از او بهتر جلب خشنودی خاص و عام را نمی کند و نه در برابر خدا از وی استوارتر کسی دیگر یافت می شود … » ( ۶ )
از یادآوری این مطالب به وضوح به خصوصیّات امام ، موقعیّت و منش وی پی می بریم ، مگر نگفته اند که : « فضیلت آن است که دشمنان بر آن گواهی دهند ؟ »
باز از چیزهایی که دلالت بر زندگی و شوکت امام دارد ، روایتی است که گزارش کننده چنین نقل می کند : « من در معیّت امام بر مأمون وارد شدم . مجلس مملو از جمعیت بود ، محمّد بن جعفر راگروهی از طالبیان و هاشمیان احاطه کرده بودند و فرماندهان نیز حضور داشتند . به مجرد ورود ما ، مأمون از جا برخاست ، محمد بن جعفر و تمام افراد بنی هاشم نیز به پا خاستند . آن گاه امام همه را اذن جلوس داد . آن گاه ساعتی بگذشت و مأمون همچنان غرق توجّه به امام بود … » ( ۷ )
ماجرای شهر نیشابور
این ماجرا را تقریبأ تمام کتاب هایی که به احوال امام رضا (ع) و جریان های خط سیرش به « مرو » پرداخته اند ، نقل کرده اند . هنگام
ورود به نیشابور دو حافظ قرآن به نام های « ابوزرعه رازی » و « محمد بن اسلم طوسی » همراه با تعداد بیشماری از دانشجویان سر راهش را گرفتند تا چشمشان به جمال رویش روشنی گیرد . مردم بسیاری به استقبال آمده بودند ، برخی فریاد می زدند ، برخی دیگر از خوشحالی جامه خود را بر تن می دریدند ، عده ای روی زمین می غلتیدند ، عده ای هم سم استر امام را در آغوش می کشیدند و بالاخره جمعی نیزگردن ها را به سوی سایبان محملش کشیده ، هر کس به نحوی احساسات خود را ابراز می کرد . روز به نیمه رسید و از چشمان مردم همچنان سیل اشک سرازیر بود . بالاخره چند تن از راهنمایان فریاد برآوردند که : « ای مردم ، همه سکوت اختیار کرده گوش فرا دهید . پیغمبر اسلام (ص) را با ازدحام بر گرد فرزندش آزار مدهید … » در آن هنگام امام (ع) حدیثی را با ذکرسلسله سند طلائیش که مشهور است ، برای مردم چنین باز گو کرد :
خدا می فرماید : « کلمه توحید یعنی لا اله الّا الله دژ من است ، هر کس وارد این دژ شود ، از عذابم ایمن است . »
امام این را بگفت و مرکبش از جا حرکت کرد ، آن گاه دوباره سر از سایبان مرکبش بیرون آورد و افزود : « اما با رعایت شروط آن که من خود از جمله آن هستم . »
در آن روز تعدادی بالغ بر بیست هزار نفر قلم و
دوات به دست داشتند که حدیث امام را می نوشتند . آری ، و بدین گونه مورّخان رویداد معروف نیشابور را یادداشت کرده اند . ( ۸ )
سند ولایتعهدی که مأمون آن را به خط خویش نوشته ، ضمن تعبیرهایی بازگو کننده موقعیّت و سجایا در شخصیت امام است . مثلأ مأمون چنین می نویسد : « … چون او بدید فضیلت درخشانش ، واکنش چشم گیرش ، پارسایی برجسته اش ، زهد سرَه اش ، کناره گیریش از دنیا ، و خلاصه خویشتن داریش از مردم را وبر وی ( مأمون ) ثابت گردیداخباری که پیوسته درباره او با هماهنگی مضمون شنیده می شد ، زبان هایی که بر او اتفاق سخن داشتند ، چون در او فضیلت را به حّد عالی ، زنده و کامل یافت … »
وبه نوشته النجوم الزاهره ، امام رضا « سرور بنی هاشم و گرانقدرترین آن ها در زمان خود بود . مأمون او را بسیار گرامی می داشت ، در برابرش بسی کرنش می کرد … » ( ۹ )
پاورقی
۱ مانند : شیخ مفید در ارشاد ، شبراوی در الاتحاف بحّب الاشراف ، کلینی در کافی ، کفعمی در مصباح ، شهید در دروس ، طبرسی در اعلام الوری ، فتال در روضه الواعضین ، صدوق در علل الشرایع ، تاج الدین محمد بن زهره در غایه الاختصار ، ابن صباغ مالکی در الفصول المهمه ، اردبیلی در جامع الوراه ، مسعودی در مروج الذهب هر چند که در کلامش ابهامی است ، ابوافداء در تاریخ خود ، کنجی شافعی در کفایه
الطالب ، ابن اثیر در کامل ، ابن حجر در صواعقش ، شبلنجی در نورالابصار ، بغدادی در سبائک الذهب ، ابن جوزی در تذکره الخواص ، ابن الوردی در تاریخ خود ، که از تاریخ غفاری و
نوبختی نیز نقل کرده . عتاب ابن اسد نیز می گفت که گروهی از اهل مدینه را شنیده که همین مطلب را می گویند ، غیر از این افراد ، تعدادبسیاری دیگر نیز می باشند .
۲ بحار/۴۹/ص۹۵ عیون اخبار الرّضا/۲/ص ۱۸۳ و سایر کتاب ها .
۳ مروج الذهب/۳/ص ۴۴۱ الکامل . ابن اثیر/۵/ص ۱۸۳ الاداب السلطانیّه/ص ۲۱۷ -طبری/۱۱/ص ۱۰۱۳ ( چاپ لیدن ) مختصر تاریخ الدّول/ص۱۳۴ تجارب الامم/۶/ ص ۴۳۶ .
۴ بحار/۴۹/ص ۱۵۵ ، ۱۴۴ الکافی/۸/ص ۱۵۱ عیون اخبار الرضّا/ ۲/ص ۱۶۷ .
۵ نظریه الامامه/ص ۳۸۸ .
۶ متن عربی این نامه در پایان اصل کتاب آمده است .
۷ مسند الامام الرضا/ ۲/ص ۷۶ بحار/۴۹/ ص ۱۷۵ عیون اخبار الرضّا/۲/ ص۱۵۶ .
۸ این موضوع در مجله مدینه العلم ( سال اول ، ص ۴۱۵ ) از صاحب تاریخ نیشابور و از المناوی فی شرح الجامع الصغیر نقل کرده . این داستان در کتاب های زیر نقل شده است : الصواعق الوحرفه/ص ۱۲۲ حیله الولیاء/۳/ص ۱۹۲ عیون اخبار الرضّا/۲/ص ۱۳۵ امالی صدوق/ص ۲۰۸ ینابیع الموده/ ص ۳۶۴ و ۳۸۵ بحار/۴۹/ص ۱۲۳ ، ۱۲۶ ، ۱۲۷ الفصول المهمه ، ابن الصباغ/ ص ۲۴۰ نور الابصار/ص ۱۴۱ . کتاب مسند الامام نیز
آن را از این کتاب ها نقل کرده است : التوحید ، معانی الاخبار ، کشف الغمه/ ۳/ص ۹۸ . این داستان در بسیاری از کتاب های دیگر نیز ذکر شده منتها برخی جمله « به شروط آن و من از این شروط هستیم » را حذف کرده اند که دلیلش برای ما روشن است .
۹ النجوم الزاهره/۲/ص ۷۴ . .
مأمون کیست ؟
نام وی عبد الله فرزند هارون الرشید است .
پدرش : پنجمین خلیفه عباسی بود ، و خودش پس از امین هفتمین خلیفه این سلسله بشمار می رود .
مادرش کنیزی خراسانی است به نام « مراجل که در روزهای پس از تولّد مأمون ، از دنیا رفت . پس مأمون به صورت نوزادی یتیم و بی مادر پرورش یافت . مورّخان نوشته اند که مادر وی زشت ترین و کثیف ترین کنیز در آشپزخانه رشید بود ، و این خود تأیید داستانی که علّت حامله شدن وی را بازگو می کند . ( ۱۰ )
مأمون را پدرش به جعفر بن یحیی برمکی سپرد تا در دامان خود او را بپروراند . ولادتش به سال ۱۷۰ هجری یعنی در همان شبی که پدرش به خلافت رسید ، رخ داد .
درگذشتش به سال ۲۱۸ هجری بود . فضل بن سهل مربّی او بود که به ذوالریاستین شهرت داشت و بعد هم وزیر خود مأمون گردید .
فرمانده کل قوایش طاهر بن حسین ذوالیمینین بود .
خصوصیات مأمون
زندگیش سراسر کوشش و فعالیّت و خالی از تنعّم بود ، درست برعکس برادرش امین که در آغوش زبیده ، پرورش یافته بود
. هر کس زبیده را بشناسد درمی یابد که امین غرق خوش گذرانی و تفریح بوده باشد . مأمون مانند برادرش اصالتی چندان برای خود احساس نمی کرد و نه تنها مطمئن به آینده خویش نبود بلکه برعکس ، این نکته را مسلم می پنداشت که عباسیان به خلافت و حکومت او تن درنخواهند داد . از این رو خود را فاقد هرگونه پایگاهی که بدان تکیه کند ، می دید و به همین دلیل آستین همّت بالا زد و برای آینده اش به برنامه ریزی پرداخت . مأمون خطوط آینده خود را از لحظه ای تعیین کرد که به موقعیت خود پی برد و دانست که برادرش امین از مزایای خوبی برخوردار است که دست وی از آن ها کوتاه است .
او از اشتباه های امین نیز پند آموخت . مثلأ فضل با مشاهده امین که خود را به لهو و لعب سرگرم ساخته بود ، به مأمون می گفت که تو پارسایی ودینداری و رفاتر نیکو از خود بروز بده و مأمون نیز همین گونه می کرد . هر بار که امین حرکت سستی را آغاز می کرد ، مأمون آن حرکت را با جدیّت در پیش می گرفت . ( ۱۱ )
از این جا ما به راز نامه ای که مأمون برای عباسیان نوشته بود ، پی می بریم و می فهمیم که به چه دلیل او خود را به صورت یک پندگوی پرهیزگار جلوه داده و نامه خود را در هاله ای از تقوی و پارسایی فرو برده بود ! از این نامه بی میلی نسبت به دنیا ،
مقیّد بودن به احکام آموزش های دینی می بارد ! مأمون با نگاشتن این نامه می خواست عباسیان را توجه دهد به این که او از قماشی برتر از قماش امین است .
گفته هایی درباره مأمون
به هر حال ، مأمون در علوم و فنون مختلف تبحر یافت و بر همگنان خویش و حتّی بر تمام عباسیان ، برتری یافت .
برخی از آنان می گفتند : « در میان عباسیان کسی دانشمندتر از مأمون نبود . » ( ۱۲ )
ابن ندیم درباره اش چنین گفته : « آگاه تر از همه خلفا نسبت به فقه و کلام بود . » ( ۱۳ )
محمد فرید وجدی نیز گفته : « بعد از خلفای راشدین کسی با کفایت تر از مأمون نیامد . » ( ۱۴ )
از حضرت علی (ع) نیز نقل شده که روزی درباره بنی عباس سخن می گفت ، تا بدین جا رسید که فرمود : « هفتمی از همه شان دانشمندتر خواهد بود . » ( ۱۵ )
سیوطی ، ابن تغری بردی ، و ابن شاکر کتبی مأمون را چنین ستوده اند :
« بهترین مرد بنی عباس بود به لحاظ دوراندیشی ، اراده ، بјϘȘǘљʠ، دانش ، زیرکی ، هیبت ، شجاعت ، سیادت ، فتوّت ، هر چند همه این صفات را اعتقادش به خلق قرآن لکه دار نموده بود . ( ۱۶ ) در میان عباسیان کسی دانشمندتر از او به مقام خلافت نرسید . . . . » ( ۱۷ )
پدر مأمون نیز خود به برتری وی بر برادرش امین
شهادت داده و گفته بود : « . . . تصمیم گرفته ام ولایتعهدی را تصحیح کنم و به دست کسی بسپارم که بیشتر رفتارش را می پسندم و خط مشیش را می ستایم ، به حسن سیاستش اطمینان دارم ، از ضعف و سستی اش آسوده خاطرم ، و اوکسی جز عبدالله نمی باشد . اما بنی عباس به پیروی از هوای نفس خویش ، محمد را می طلبند ، چه در او یک پارچه متابعت از خواهش های نفسانی است ، دستش به اسراف باز است ، زنان و کنیزان در رأی او شریک و مؤثّر واقع می شوند . در حالی که عبدالله شیوه پسندیده و رأیی اصیل داشته برای چنین امری بزرگ قابل اطمینان است . اگر به عبد الله روی برم ، بنی هاشم ( یعنی عباسیان ) را به خشم خواهم آورد؛ و اگر این مقام را تنها به دست محمد بسپارم ، از تباهی که بر سر ملّت خواهدآورد ، ایمن نیستم . . . . » ( ۱۸ )
رشید همچنین می گفت : « در عبدالله دوراندیشی منصور ، عبادت مهدی وبزرگی هادی را می بینم ، ولی من محمد را بر او پیش انداختم در حالی که می دانستم محمد تابع هوای نفسش است ، هر چه به دست می آورد به اسراف از کف می بازد ، زنان و کنیزان را در تصمیم های خویش شرکت می دهد . اگر امّ جعفریعنی زبیدهنبود و بنی هاشم هم اصرار نمی داشتند ، حتمأ عبدالله را بر او مقدّم می داشتم . . . . »
( ۱۹ )
کوتاه سخن آن که هر کهاز مورّخان و یا دیگری به شرح حال مأمون پرداخته ، برتری اش را تصدیق و او را تنها مرد ارزنده میان خلفای عباسی معرّفی کرده است .
آن چه برای ما در این جا مهم است همین نگرش کوتاه بر زندگی وی می باشد تا به اجمال زیرکی و سیاست و تدبیر نیکویش را به خاطر آوریم .
دیگر نیازی به کنجکاوی در شرح احوالش نداریم که این خود با هدف نگارش این کتاب سازگار نمی آید .
البته در فصل های بعدی باز هم درباره مأمون سخن خواهیم راند ، البته تا جایی که به موضوع کتاب ارتباط یابد .
پاورقی
۱۰ – این داستان چنین نقل شده : زبیده با هارون الرشید بازی شطرنج می کرد و چون رشید بازی را باخت ، زبیده به او حکم کرد که باید با زشت ترین و کثیف ترین کنیز آشپزخانه اش همبستر شود . رشید که از این امر بسی کراهت داشت حاضر شد مالیات های سراسر مصر و عراق را به زبیده ببخشد تا او را از اجرای این حکم منصرف سازد . ولی زبیده نپذیرفت . رشید به ناچار منیزی به نام « مراجل » را یافت که واجد همه این صفات تنفّرآمیز بود . با او همبستر شد و مأمون متولّد گردید . حیاه الحیوان ، دمیری/۱/ص ۷۲ اعلام الناس فی اخبار البرامکه ، و بنی العباس ، اتلیدی/ص ۱۰۶ و ۱۰۷ عیون

التواریخ و چند کتاب دیگر . این داستان منافات با آن ندارد که گفته اند مأمون در شبی زاده
شد که رشید به خلافت رسید . زیرا ولیعهدها نیز پیش از رسیدن به خلافت بزرگترین قلمرو ها را در اختیار داشتند . مثلأهمین رشید سراسر کشور خود را میان سه فرزندش تقسیم کرده بود .
۱۱ الآداب السلطانیه/ص ۲۱۲ .
۱۲ حیاه الحیوان ، دمیری/ ۱/ ص ۷۲ .
۱۳ فهرست ابن الندیم/ ص ۱۷۴ ( چاپ مطبعه الاستقامه ، قاهره ) .
۱۴ دایره المعارف الاسلامیه/۱/ ص۶۲۰ .
۱۵ مناقب آل ابیطالب/۲/ ۲۷۶ سفیحه البحار/۲/ص ۳۳۲ در ماده « غیب » .
۱۶ قلقشندی در کتاب خود : مآثر النافه فی معالم الخلافه/۱/ص ۲۱۳ می نویسد : مردم سه چیز را بر مأمون عیب می گرفتند : یکی آن که قائل به خلق قرآن بود . دوّم تشیّعش ، و سوّ این که فلسفه را در میان مردم رایج ساخت .
۱۷ تاریخ الخلفاء/ص ۳۰۶ فوات الوفیات/۱/ص/۲۳۹ النجوم الزاهره ، تاریخ الخمیس/۲/ ص ۳۳۴ .
۱۸ مروج الذهب ( چاپ بیروت ) /۳/ص ۳۵۲ و ۳۵۳ .
۱۹ مراجعه کنید به قصیده ابن عبدون/ص ۲۴۵ تاریخ الخلفاء سیوطی/ص ۳۰۷ شبیه به همین مطلب در کتاب های دیگر هم آمده : الاخبار الطّوال/ص ۴۰۱ الاتحاف بحت الاشراف/ص
۹۶ تاریخ الخمیس/۲/ص ۳۳۴ .
آرزوهای مأمون و رنج هایش
عباسیان از مأمون خشنود نبودند ! !
از نظر مورّخان جای هیچ تردید نیست که مأمون به مراتب از امین شایسته و سزاوارتر به امر خلافت بود . ( ۲۰ ) ما حتی اعترافی از خود رشید در این زمینه نقل کردیم و دیدیم چگونه با این وصف برای گزینش امین دو
عذر می آورد؛ یکی آن که عباسیان خلیفه شدن مأمون را نمی پذیرند . هر چند به لحاظ سن ، فضل و زیرکی این شایستگی را دارد . دیگر آن که می گفت : « عباسیان به خاطر پیروی از هوای نفس خویش امین را بیشتر می پسندند ، چه در نهاد او چنین و چنان می گذرد . . . . » تا آن که گفت : « اگر به فرزندم عبدالله تمایل کنم ، بنی هاشم را به خشم خواهم آورد ، و اگر خلافت را به دست محمد بسپارم از تباهی که به سر ملّت خواهد آورد ، ایمن نیستم . . . . » همچنین می گفت : « اگر امّ جعفر ( یعنی زبیده ) نبود و بنی هاشم نیز به او ( یعنی امین ) راغب نبودند ، بی شک عبدالله را مقدّم می داشتم . . . . »
مأمون نیز در پایان نامه خود خطاب به عباسیان مطالبی به این شرح بازگو کرده : « اما این که نوشته اید در قلمرو حکومت من ناراحتی هایی تحمل کرده اید ، به جان خودم سوگند که این جز از ناحیه خودتان نبوده زیرا شما از امین پشتیبانی می کردید و به او تمایل داشتید ، آن گاه چون من او را بکشتم شما گروه گروه پراکنده شدید ، گاهی از پی ابن ابی خالد افتادید ، گاهی از اعرابی پیروی کردید ، زمانی ابن شکله را اطاعت کردید وبعد هم از هر کسی که به روی من شمشیر می کشید طرفداری می نمودید . اگر عادتم بخشش و
در سرشتم روح گذشت نبود ، احدی از شما را بر روی زمین زنده نمی گذاشتم ، چون خون همگی شما حلال است . . . . »
به زودی از فضل بن سهل عباراتی بیان خواهیم کرد که از جمله به مأمون گفته بود : « . . . فرزندان پدرت با تو و با افراد خانواده ات دشمنند . . . » از این گونه متون تاریخی بسیار است که همه دلالت بر موضع منفی عباسیان در برابر مأمون و نظر موافقشان نسبت به برادرش امین ، دارند .
راز نارضایتی عباسیان از مأمون چه بود ؟ آخر چرا برادرش امین را بر او که بسی شایسته تر و لایق تر برای خلافت بود ، ترجیح می دادند ؟ برای پاسخ به این سئوال می کوشیم تا با مراجعه به متون تاریخی ، حقیقت جریان را در یابیم .
شاید راز روگردانی عباسیان از مأمون آن بود که می دید برادرش امین یک عباسی اصیل بشمار می رود . پدرش هارون و مادرش زبیده بود . زبیده خود یک هاشمی و هم نوه منصور بود . ( ۲۱ ) او بزرگ ترین زن عباسی به طور اطلاق بشمار می رفت .
امین در دامان فضل یحیی برمکی ، برادر رضاعی رشید و متنفّذترین مرد در دربار وی ، پرورش یافته و فضل بن ربیع نیز متصدی امورش گشته بود؛ مرد عربی که جدش آزاد شده عثمان بود و در مهرورزیش نسبت به عباسیان ، کسی تردید نداشت .
اما مأمون در دامان جعفر بن یحیی پرورش یافت که نفوذش به مراتب کمتر از
برادرش فضل ، می بود .
اما مربیّش و کسی که امورش را تصدی می کرد ، مردی بود که عباسیان به هیچ وجه دل خوشی از او نداشتند ، چه متهم بود به این که مایل به علویان است . میان وی و مربّی امین ، فضل بن ربیع ، هم کینه بسیار سختی وجود داشت . این شخص همان کسی بود که بعدأ وزیر و همه کاره مأمون گردید ، یعنی فضل بن سهل فارسی . عباسیان از ایرانیان می ترسیدند و از دستشان به ستوه آمده بودند ، از این رو به زودی جای آن ها را در دستگاه خود به ترکان و دیگران واگذار کردند .
مادر مأمون یک زن خراسانی و غیرعرب بود که در روزهای نخستین وضع حملش ، از دنیا چشم فرو بست . ولی حتی اگر زنده می ماندهرگز یارای رقابت با زبیده را نمی داشت . کنیزی بسیار زشت وکثیف بود که در آشپزخانه رشید خدمت می کرد . اگر بگوییم مرگ این زن به سود مأمون بود از حقیقت فرانرفته ایم . بیچاره آن قدر در نظر مردمان خوار و بی مایه می نمود که مأمون را به وجود او سرزنش می کردند .
در اشعار زیر می بینیم چگونه امین برادر خود را در مورد مادرش سرزنش می کند :
« هنگامی که مردان به فضل خویش سر برمی افرازند تو بر جا منتظر بمان که هرگز سرافراز نیستی خدایت به تو هر چه خواستی عطا کرد اما خلافت دل خواهت را نزد « مراجل » یافتی هر روز با دلی پر امید بر
سر منبر می روی ولی پس از من هرگز بدان دست نخواهی یافت . » ( ۲۲ )
امین در جای دیگر دامنه هجو را به فحش و ناسزا می کشاند و این در ایام شورشی بود که میان آن دو برخاسته بود :
« ای پسر کسی که به نازل ترین قیمت فروخته شد در بازار به میان مردم ، و به زیادتر از آن خریدار نداشت در هرنقطه از بدن تو که جایی سرسوزنی باشد اثری از نطفه شخصی در آن یافت می شود . »
سپس مأمون چنین پاسخ داد :
« مادران چیزی جز ظروف و پذیرنده ودیعه نیستند ، و کنیزان نیز این منظور را بسند چه بسا زن تازی که نتواند فرزند نجیبی بیاورد و چه بسا کنیز پارسی که در کلبه اش نجیبی زاییده شود . » ( ۲۳ )
موقعیت برتر امین
پس از ذکر مطالب فوق ، اکنون لازم است برتری موقعیّت امین را نسبت به برادرش مأمون خاطرنشان کنیم . امین دارای دار و دسته بسیار نیرومند و یاران بسیار قابل اعتمادی بود که در راه تحکیم قدرتش کار می کردند . این ها عبارت بودند از دایی هایش ، فضل بن یحیی برمکی ، بیشتر برمکیان اگر نگوییم همه شان ، مادرش زبیده و بلکه عرب ها چنان که توضیح خواهیم داد .
با توجه به این نکته که همینان بودند شخصیّت های با نفوذی که رشید را تحت نفوذ قرار می دادند ، و نقشی بزرگ در تعیین سیاست دولت داشتند ، دیگر طبیعی می نماید که رشید در برابر نیروی آنان اظهار
ضعف کند ودر نتیجه اطاعت از آن ها مجبور شود که مقام ولایتعهدی را به فرزند کوچک تر خود ، یعنی امین بسپارد و فرزند بزرگ تر خودمأمونرا رها کرده و فقط او را ولیعهد دوّم پس از فرزند کوچک ترش اعلام کند .
شاید این حس گروه گرایی و تعصّب بنی هاشم و همچنین بزرگی مقام عیسی بن جعفر بود که نقش مهم خود را در پیش انداختن ولایتعهدی امین بازی می کرد . ( ۲۴ ) در این ماجرا نقش اصلی در دست زبیده بود که این موضوع را به سود فرزند خود تمام کرد . ( ۲۵ )
مورّخان برای ما می نگارند : عیسی بن جعفر بن منصور ، دایی امین ، نزد فضل بن یحیی آمد و این در حالی بود که او لشکری را به سوی خراسان رهبری می کرد . عیسی به او گفت : « تو را به خدا سوگند می دهم که در مورد بیعت برای خواهرزاده من کار کن ، چه او فرزند توست ، و خلافتش به سود تو خواهد بود . خواهرم زبیده از تو همین را می خواهد . » فضل نیز به او قول مساعد داد ، و پس از پیروزی بر شورش گران و فرماندهانش برای محمد بیعت گرفت ، ( ۲۶ ) و این به رغم آن بود که مأمون شش ماه و به قولی یک ماه از امین بزرگ تر بود .
در این هنگام ، دیگر رشید در برابر امر واقع شده قرار گرفت ، زیرا کسی که اقدام به این امر کرد ، آن قدر ازنفوذ
و قدرت برخوردار بود که ممکن نبود حرفش را رد کرد . ولی آن چنان خدمات برجسته ای ارائه داده بود و برگ های برنده و درخشانی در اختیار داشت که برای رشید یا دیگران امکان نداشت آن ها را انکار کند و یا نادیده شان بگیرد .
ملاحظه کردید که چگونه عیسی بن جعفر تقاضای خواهرش زبیده را برای فضل عنوان کند و می گوید که او خواسته در این باره اقدام بشود . زبیده نزد عباسیان حرمتی بزرگ و نفوذی گسترده و بر رشید نیز تسلّطی بسیار داشت . همین زبیده بود که برمکیان را تشویق می کرد تا به منظور بقای سلطنت و دوام حکومت عباسیان ، در کنار ایشان باشند . این معنی به خوبی از گفتار عیسی برمی آید که به فضل گفته بود : « او فرزند خود توست و خلافتش به سود خود تو می باشد . » پس فضل در انجام کاری که از او خواسته شده بود ، دلیل قانع کننده ای در جهت مصالح خویش و برمکیان داشت . این کار نقش تعیین کننده ای نیز برای آینده برمکیان در زمینه حکومت عباسیان ، در بر می داشت .
کلام نقل شده از عیسی روشن گر اهمّیت نقش زبیده نیز می باشد ، و ما را بدین نکته توجه می دهد که چگونه این زن نفوذ خود را به کار برد تا دولتیان را به مقدم شمردن امین بر مأمون ، قانع گرداند . به علاوه او دائمأ رشید را نیز بر ولایتعهدی امین ترغیب می نمود ، ( ۲۷ ) آن هم به گونه
ای که خود رشید می گفت : « اگر امّ جعفر ( یعنی زبیده ) نبود و تمایل بنی هاشم نبود بی شک عبدالله را ( بر امین ) ترجیح می دادم . »
افزون بر همه این ها ، ما هرگز بعید نمی دانیم که زبیده برای تضمین ولایتعهدی برای فرزند خویش ، از اموال خود در این راه استفاده کرده باشد . سخن فضل بن سهل بر این مطلب دارد که به مامون می گفت : « او فرزند زبیده است ، دایی هایش بنی هاشمند و زبیده و اموالش . . . . »
گذشته از این با توجه به نقشی که مسأله نسب در اندیشه عرب ها دارد ، رشید به احتمال قوی برتری امین بر مأمون را بدین لحاظ نیز مورد نظر داشته است . برخی از مورخان این مطلب را به این عبارت بیان کرده اند : « در سال ۱۷۶ ، رشید پیمان ولایتعهدی را برای مأمون پس از برادرش امین بست . . . مأمون از لحاظ سنی یک ماه بزرگ تر از برادرش امین بود . اما امین زاده زبیده دختر جعفر از زنان هاشمی بود ، در حالی که مأمون از کنیزی به نام ( مراجل ) زاده شده بود و او نیز در ایام نقاهت پس از زایمان درگذشته بود . . . » ( ۲۸ )
پاورقی
۲۰ در این جا مقصود آن شایستگی واقعی که خدا منظور داشته و پیغمبر (ص) آن را بیان کرده ، نمی باشد . بلکه منظود همان شایستگی است که مردم با انحراف از
حکم خدا و سنّت پیامبرش ، تصوّر می کردند .
۲۱ الآداب السّلطانیه/ص ۲۱۲ مروج الذهب/۳/ص ۳۹۶ النجوم الزاهره/۲/ص ۱۵۹ تاریخ الخلفاء سیوطی/ص ۳۰۳ تاریخ یعقوبی/۳/ص ۱۶۲ : « به جز امین در میان خلفای عباسی کسی نبود که هم پدرش و هم مادرش عباسی باشند . »
۲۲ تاریخ الخلفاء ، سیوطی/ ص ۳۰۴ .
۲۳ غایه المرام فی محاسن بغداد دارالسلام/ص ۱۲۱ .
۲۴ ابن بدرون در شرح قصیده ابن عبدون/ص ۲۴۵ الاتحاف بحبّ الاشراف/ص ۹۶ .
۲۵ شرح این ماجرا را در کتاب های زیر بجویید :
طبری/۱۰/ص ۶۱۱ ، النجوم الزاهره/۲/ص ۷۶ الکامل ، ابن اثیر/۵/ص ۸۸ ابن خلدون نیز در تاریخ خود جلد ۳ ص ۲۱۸ بدان اشاره کرده است .
۲۶ زهر الآداب ( دارالجیل ) /۲/ص ۵۸۱ .
۲۷ النجوم الزاهره/۲/ص ۸۹ تاریخ الخلفاء سیوطی/ص ۲۹۰ .
۲۸ النجوم الزاهره/۲/ص ۸۴ شبیه به آن در تاریخ الخلفاء هم آمده .
۲۹ مروج الذهب/۳/ص ۳۵۳ طبری/ حوادث سال ۱۸۶ .
۳۰ الوزراء و الکتاب/ص۲۲۲ .
۳۱ تاریخ ابن خلدون/۳/ص ۲۲۹ النجوم الزاهره/۲/ص
۱۰۲ الکامل ، ابن اثیر ( چاپ سوّم ) /۵/ص ۱۲۷ الوزراء و الکتاب/ص ۲۶۶ .
۳۲ مروج الذهب/۳/ص ۳۵۳ ، شاید او این کار را برای خوشایند مأمون کرده باشد .
۳۳ مروج الذهب ( بیروت ) /۴/ص ۲۲۳ تاریخ الخلفاء ، سیوطی/ص ۲۴ ، ۲۶۹ ، ۲۷۰ ، ۲۸۵ – طبیعه الدعوه العباسیه/ص ۲۷۹ به نقل از مقریزی در
السلوک المعرفه دول الملوک/۱/ص ۱۴ مشاکله الناس الزمانهم ، یعقوبی/ص ۲۳ .
۳۴ البیان المغرب ( صادر ) /ص ۷۱ .
۳۵ البیان و التبیین/۳/ص ۳۶۶ .
۳۶ التاریخ الاسلامی و الحضاره الاسلامیه/۳/ص ۱۰۴ .
۳۷ – ضحی الاسلام/۱/ص ۴۳ .
۳۸ مروج الذهب/۳/ص ۲۱۳ شرح میمیه ابی فراس/ص ۱۵۷
نزهه الجلیس/۱/ص ۳۱۶ .
۳۹ انساب الاشراف ، بلاذری/۳/ص ۱۱۵ .
۴۰ تاریخ التمدّن الاسلامی/۲/ بخش ۴/ص ۴۴۰ .
۴۱ همان مدرک/ص ۲۳۲ .
۴۲ ضحی الاسلام/۳/ص ۲۹۵ .
۴۳ الصله بین التصوّف و التشیّع/ص ۱۰۱ .
۴۴ التاریخ الاسلامی و الحضاره الاسلامیه/۳/ص ۱۰۷ .
۴۵ روح الاسلام/ص ۳۰۶ .
۴۶ السیاده العربیّه والشیعه و الاسرائیلیات .
۴۷ یاد بود هشتمین امام .
۴۸ آقای غفوری در مدرک فوق ص ۲۹ تصریح کرده که مأمون فقط از کشتن امین خشنود نشد بلکه دستور این قتل را هم او صادر کرده بود .
۴۹ فوات الوفیات/۲/ص ۲۶۹ طبری ( در القاموس الحدیث ) ۱۰/ص ۲۰۲ البدایه و النهایه/۱۰/ص ۲۴۳ حیاه الحیوان/۱/ص
۷۲ تجارب الامم ( که با العیون و حدایق چاپ شده ) /۶/ص/۴۱۶ .
۵۰ تاریخ الخلفاء ، سیوطی/ص ۲۹۸ .
۵۱ البدایه و النهایه/۱۰/ص ۴۴۳ .
۵۲ – بحار/۴۹/ ص ۱۶۶ مسند الامام رضا/۱/ص ۸۵ اعیان الشیعه/۴/ بخش ۲/ص ۱۳۸ عیون اخبار الرضّا/۲/ص ۱۶۰ .
۵۳ الحضاره الاسلامیه فی القرآن الرابع الهجری ، آدم متز/۱/ص ۲۳۲ .
۵۴ امبراطوریه العرب ، ترجمه و تعلیق خیری
حماد/ ص ۵۷۰ .
۵۵ همان مدرک/ص ۶۴۹ .
۵۶ در تاریخ طبری/۱۰/ص ۲۳۶ و تاریخ ابن خلدون/۳/ص ۲۴۵ و الکامل ، ابن اثیر/۵/ص ۱۷۹ ( چاپ سوّم ) چنین آمده که مأمون به هرثمه گفت : « با اهل کوفه و علویان ساختی و آن قدر سستس به خرج دادی تا ابوالسرایا بر ضدّ ما قیام کرد و ان همه فجایع به بار آورد . و او یکی از یاران تو بود » . در این
مقام ، اتهام هرثمه به این مطالب بسیار مهم است .
۵۷ ضحی الاسلام/۳/ص/۲۹۴ مقاتل الطالبین/ص ۵۳۵ .
۵۸ – مقاتل الطالبین/ص ۵۵۰ البدایه و النهایه/۱۰/ص ۳۴۵ .
۵۹ الصله بین التصوّف والتشیّع/ص ۱۷۳ .
۶۰ این نام بدان جهت انتخاب شد که زید خانه های عباسیان را در بصره به آتش کشید ، و هر گاه شخصی را با جامه سیاه که شعار عباسیان بود ، به نزدش می آوردند ، او را با جامه اش می سوزاند . طبری/۱۱/ص ۹۸۶ ( لیدن ) الکامل ، ابن اثیر/۱۰/ص
۳۴۶ . در روایات چنین آمده که امام رضا علیه السلام از اعمال برادرش زید اظهار بیزاری می نمود . شاید علت آن باشد که گذشته از ارتکاب اعمال خلاف دین که در جریان قیامش آورده بود ، با زیدیه نیز همیاری می نمود . شلید هم دلیل بیزاری امام رضا آن بود که می خواست شر مأمون را از زید
دور کند و در ضمن این اتهام را که او جریانات قیام وی را تدبیر می کرد . از حریم
خویشتن دفع نماید .
۶۱ در میان علویان کسی جز حضرت علی (ع) لقب « امیر المومنین » را نداشت . این موضوع در مروج الذهب/۳/ص ۴۳۹ آمده .
۶۲ مقاتل الطالبین/ص ۵۳۴ . در شرح قیام های علویان به این کتاب ها مراجعه کنید : البدایه و النهایه/۱۰/ص ۲۴۴ تا ۲۴۷ – تاریخ یعقوبی/۳/ص ۱۷۳ و ۱۷۴ مروج الذهب/۳/ص ۴۳۹ و ۴۴۰
مقاتل الطالبین ، طبری ، ابن اثیر و کتاب های تاریخی دیگر . با مراجعه به این منابع معلوم می شود که شورش ها در نخستین ایام مأمون همه جا را فراگرفته بود .
۶۳ البدایه و النهایه/۱۰/ص ۲۴۴ طبری/۱۱/ص ۹۷۵ ( لیدن ) .
۶۴ – حاتم بن هرثمه بر ارمنستان تسلط یافت و این خود انگیزه قیام بابک خرّم دین گردید . نصر بن شبث بر نقاطی چون کیسوم و سمسیاط و حوالی آن ها مسلط گردیده ، از فرات گذشته در جهت شرق آن به پیش روی ادامه داد . وی هرگز تسلیم نشد مگر در سال ۲۰۷ . در این جا باید از شورش بابکیان و مصریان هم نام ببریم .
۶۵ الکامل ، ابن اثیر/۵/ص ۱۹۰ تجارب الامم/۶/ص ۴۳۹ ( که همراه با العیون و الحدایق چاپ شد ) تاریخ طبری/۱۱/ص ۱۰۲۰ ( لیدن ) تاریخ ابن خلدون/۳/ص ۲۴۸ . گروه های بسیاری دعوت عبّاس را پذیرفتند ولی شیعیان و گروه های دیگر خود را از او کنار کشیدند . اما اهالی کوفه که پیوسته از شیعیان علی و اولادش بودند ، ظاهرأ افراد بسیار
کمی از آنان از او استقبال کردند . این را ابن اثیر آورده است .
۶۶ در حالی که در اوایل عصر عباسی افرا لایق بسیار پیدا می شدند . النته مراد ما از لیاقت ، لیاقت ظاهری است که با منطق ستمگران و زورگویان قابل تأیید است .
۶۷ در النجوم الزاهره/۲/ص ۲۰۱ و ۲۰۲ . تاریخ خلفای سیوطی/ص ۳۰۸ و سایر کتاب ها چنین آمده است : « مأمون در اظهار تشیع بسیار مبالغه می کرد . پیوسته می گفت : بهترین فرد پس از پیغمبر علی بن ابیطالب است . او رسمأ بیزاری خود را از کسانی که از معاویه به نیکی یاد می کردند ، اعلام کرده
بود . اما از ابوبکر و عمر بدی نمی گفت و بلکه آن دو را به عنوان پیشوا پذیرفته بود . . . . »
البته این را عینأ معتزله بغداد مانند بشر بن معتمر و بشر بن غیاث مریسی ، پذیرفته بودند . مورّخان بسیاری تصریح کرده اند که مأمون مذهب معتزله را داشت . البدایه و النهایه/۱۰/ص ۲۷۵ ضحی الاسلام/۳/ص ۲۹۵ امبراطوریه العرب/ص ۶۰۰ .
۶۸ وفیات الاعیان ، شرح حال یحیی بن اکثم/۲/ص ۲۱۸ ( چاپ
۱۳۱۰ هجری ) السیره الحلبیه/۳/ص ۴۶ النص و الاجتهاد/ص
۱۹۳ قاموس الرجال/۹/ص ۳۹۷ . با این همه برخی معتقدند که اگر مأمون علی را برتر می شمرد ، معاویه را نفرین می کرد ، متعه را حلال شمرده بودؤ قائل به خلق قرآن گشته بود . . . این ها همه به خاطر مشغول ساختن مردم بود
تا کمتر به مسأله خلافت بیندیشند و همچنین می خواست ذهن آن ها را از اهل
بیتنیز منصرف بدارد . البته این قول به کمک برخی شواهد تاریخی تأیید می شود .
۶۹ الامام رضا ولیعهد المأمون/ص ۶۳ به نقل از ابن اثیر .
۷۰ مراحعه کنید به : مروج الذهب/۳/ص ۴۴۱ و سایر کتاب های تاریخی در طبری/۱۱/ص ۱۱۰۳ ( لیدن ) و البدایه والنهایه/۱۰/ص ۲۶۹ چنین آمده که امام (ع) با وی تا سال ۲۱۵ هجری همبستر نشد .
۷۱ بحار/۴۹/ص ۱۳۹ مسند الامام الرّضا/۱/ص ۷۷ و ۷۸ عیون اخبار رضا/۲/ص ۱۵۳ .
۷۲ الصله بین التصوّف و التشیّع/ص ۲۵۶ .
۷۳ البدایه و النهایه/۱۰/ص ۱۴۷ ، سایر کتاب های تاریخی ، به فصل « منبع خطر برای عباسیان » همین کتاب نیز مراجعه کنید .
۷۴ مقاتل الطالبین/ص ۳۷۷ و صفحات دیگر آن و نیز سایر کتاب ها . برخی از محققّان ، برآنند که فقط اهل حدیث کوفه در این قیام شرکت کردند ، ولی ظاهر آن است که مراد همه اهل حدیث به طور اطلاق باشد . این را مقاتل الطالبین هم تأیید می کند . نکته شایان تذکر آن که گروهی از اهل حدیث و
گروهی از زیدیّه امامت را بدان گونه که شیعه امامیه باور دارند ، هنگام ولیعهدی امام رضا پذیرفته بودند ، ولی سپس از این عقیده برگشتند . نوبختی در فرق الشیعه ص ۸۶ می نویسد :
« . . . گروهی از آنان به نام « محدثه » به فرقه مرجئه و اصحاب حدیث
پیوند داشتند و قائل به امامت حضرت موسی بن جعفر و سپس علی بن موسی شده بدین گونه شیعه گردیدند . ولی این تظاهر و به انگیزه رسیدن به هدف های دنیوی بود . چه آنان پس از درگذشت امام رضا (ع) از عقیده برگشتند . گروهی از زیدیان نیز به امامت حضرت علی بن موسی (ع) قائل گشتند و این پس از اخذ بیعت ولیعهدی از سوی مأمون به نفع او بود . اینان نیز تظاهر می کردند و برای دنیایشان به چنین عقیده ای گرویده بودند . لذا چون امام رضا (ع) درگذشت آنان نیز دست از اعتقاد خود شستند . . . » به قول شیبی ، گروهی از زیدیان ، مرجئه و اهل حدیث گرداگرد امام رضا (ع) را گرفتند . آن گاه پس از درگذشت امام دوباره به مذاهب خویش بازگشتند . . . .
۷۵ الآداب السلطانیه ، فخری/ص ۲۱۷ ضحی الاسلام/۳/ص ۲۹۴ البدایه و النهایه/۱۰/ص ۲۴۷ طبری ، ابن اثیر ، قلقشندی ، ابوالفرج . مفید و هر مورّخی که ماجرای ولیعهدی را در کتاب خود آورده است البته در این باره متون دیگری هم یافت می شود که علّت تسمیه رضا را به دلیل دانسته است که دوست و دشمن به شخصیّت وی احترام می گذاشتند .
کوشش های رشید به نفع مأمون
کوشش های رشید به نفع مأمون
از مطالب پیش موضع گیری عباسیان ، افراد خانواده مأمون و رجال مملکت را در برابر وی دانستیم و دیدیم که تا چه حد برادرش امین از موقعیّت نیرومندتری برخوردار بود . برای مأمون هرگز نظیر مزایای
برادرش وجود نداشت .
با این همه ، رشید به خوبی به حقیقت امر آگاه بود و می کوشید تا بهره او از خلافت پایمال نشود ، لذا او را پس از برادرش امین ، ولیعهد نموده بود . در این باره پیمان ها و اسنادی هم تنظیم کرد که همراه با گواهی گواهان آن ها را در داخل کعبه آویزان کرد . جز رشید خلیفه دیگری نمی شناسیم که این گونه با ولیعهدهای خود رفتار کرده باشد . در حالی که خلفای دیگر نیز بیعت ولایتعهدی را برای چند نفر می گرفتند .
رشید همچنین به طرق دیگری می کوشید تا موقعیّت مأمون را تحکیم کند ، چه از سوی امین بر علیه او وحشت احساس می کرد . از این رو می بینیم که بارها بیعت را برایش تجدید می کرد ، او را به شئون جنگی وارد می ساخت ، ولی امین را به کارهای صلح آمیز می گماشت . ( ۱۸۷ )
به رغم همه کوشش های رشید ، موقعیّت مأمون همچنان مورد تهدید بود و همه نیز این را به خوبی درک می کردند . چگونه مردم این مطلب را درک نکرده باشند ، در حالی که امین پس از دریافت پیمان ها و اسناد ولایتعهدی و ادای مراسم سوگند تصریح کرده بود که در اندرون خویش خیانت نسبت به برادر خویش مأمون می پروراند . ( ۱۸۸ )
بسیاری بر این گمان بودند که کار خلافت سامان نمی پذیرد ، چه معتقد بودند که رشید میان فرزندان خود تخم دشمنی و نفاق و تفرقه پراکنده و هر یک را
سهم و بهره ای بخشیده که سرانجام این کارها برای ملّت گران تمام می شود .
در این صورت دیگر طبیعی بود که مأمون و دارودسته اش موقعیت خود را در معرض تهدید ببینند . امین در دل خیانت نسبت به او می پروراند . هنگامی که رشید عازم خراسان شده بود ، مأمون را دستور داد که در بغداد بماند . در این هنگام فضل بن سهل به وی گفت : « تو نمی دانی که بر سر رشید چه خواهد آمد ، خراسان قلمرو توست ، امین را بر تو ترجیح داده اند ، حال ساده ترین کاری که او می تواند در حق تو کند این است که از ولایتعهدی عزلت نماید؛ امین فرزند زبیده است ، دایی هایش از بنی هاشمند و زبیده و اموالش . . . . » ( ۱۸۹ )
رشید نیز در اضطراب است
رشید خود نیز صراحتأ وحشت خویش را که از سوی امین علیه مأمون احساس کرده بود ، باز گفته بود . هنگامی که زبیده او را سرزنش کرد که چرا زرّادخانه را در اختیار مأمون قرار داده ، گفت : « من از فرزندت بر جان عبدالله بیم دارم ، ولی از سوی عبدالله بر فرزندت در صورت بیعت بیمی ندارم . . . . » ( ۱۹۰ )
علاوه بر این ، رشید سخنان دیگری نیز در همین مقوله گفته بود که در پیش نقل کردیم و در این جا دیگر تکرار نمی کنیم . »
به هر حال ، حقیقتی که قابل انکار نیست این که رشید در ولایتعهدی از جهات
مختلفی در بن بست قرار گرفته بود . او به خوبی احساس می کرد که آن چه بر او تحمیل شده به زودی دست خوش اضمحلال می گردد و این احساس به گونه ای او را می آزرد .
تکیه گاه مأمون چه بود ؟
پدرش مقام دوّم را برایش پس از امین تضمین کرده بود . ولی این البته برای خود مأمون هیچ گونه اطمینانی نسبت به آینده اش در مسأله حکومت ایجاد نمی کرد ، چه او نمی توانست از سوی برادر و فرزندان عباسی پدرش مطمئن باشد ، که روزی پیمان شکنی نکنند . بنابراین ، آیا مأمون می توانست در صورت به خطر افتادن موقعیّتش ، بر دیگران تکیه کند ؟ آنان چه کسانی می توانند بود ؟ اینان در حال حاضر چه رابطه ای با او دارند ؟ مأمون چگونه می تواند به حکومت و قدرت دست یابد ؟ و در صورت دستیابی ، چگونه باید پایه های آن را تحکیم کند ؟ !
این ها سئوال هایی بود که پیوسته بر مأمون عرضه می شد ، و او می بایست در نهایت دقّت ، هشیاری و توجّه پاسخ آن ها را بجوید . آن گاه حرکت خود را هماهنگ با این پاسخ شروع کند .
اکنون موضع گروه های مختلف را در برابر مأمون از نظر می گذرانیم تا ببینیم او در میان کدام یک از آن ها ممکن بود تکیه گاهی برای خویشتن پیدا کند ، تا به هنگام خطرها و مبارزه طلبی هایی که انتظارشان می رفتهم علیه خودش و هم علیه حکومتشبه مقابله برخیزد .
برگرفته از کتاب دانستنی های امام رضا علیه السلام دانستنی های رضوی۲

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *