احادیث و سخنان

واقعه غدیر درکتابهای تفسیر و حدیث

اراده حکیمانه خداوند بر این تعلق گرفته است که واقعه تاریخی غدیر در تمام قرون و اعصار، به صورت زنده در دلها و به صورت مکتوب در اسناد و کتب، بماند و در هر عصر و زمانی نویسندگان اسلامی در کتابهای تفسیر و حدیث و کلام و تاریخ از آن سخن بگویند و گویندگان مذهبی در مجالس وعظ و خطابه درباره آن داد سخن دهند و آن را از فضایل غیر قابل انکار حضرت علی ((ع)) بشمارند. نه تنها خطابه و گویندگان، بلکه شعرا و سرایندگان بسیاری از این واقعه الهام گرفتهاند و ذوق ادبی خود را از تامل در زمینه این حادثه و از اخلاص نسبت به صاحب ولایت مشتعل ساختهاند و عالیترین قطعات را به صورتهای گوناگون و به زبانهای مختلف از خود به یادگار نهادهاند.
از این جهت، کمتر واقعه تاریخی همچون رویداد غدیر مورد توجه دانشمندان، اعم از محدث و مفسر و متکلم و فیلسوف و خطیب و شاعر و مورخ و سیرهنویس، قرار گرفته است و تا این اندازه درباره آن عنایت مبذول شده است.
یکی از علل جاودانی بودن این حدیث، نزول دو آیه از آیات قرآن کریم درباره این واقعه است [۱۳۶] و تا روزی که قرآن باقی است این واقعه تاریخی نیز باقی خواهد بود و از خاطرهها محو نخواهد شد.
جامعه اسلامی در اعصار دیرینه آن را یکی از اعیاد مذهبی میشمردهاند و
[صفحه ۷۷]
شیعیان هم اکنون نیز این روز را عید میگیرند و مراسمی را که در دیگر اعیاد اسلامی برپا میدارند و در این روز نیز انجام میدهند. از مراجعه به تاریخ به خوبی استفاده میشود که روز هجدهم ذیالحجه در میان مسلمانان به نام روز عید غدیر معروف است، تا آنجا که ابن خلکان درباره مستعلی بن المستنصر میگوید: در سال ۴۸۷ هجری در روز عید غدیر که روز هجدهم ذیالحجه الحرام است مردم با او بیعت کردند [۱۳۷] و العبیدی درباره المستنصر بالله مینویسد: وی در سال ۴۸۷ هجری، دوازده شب به آخر ماه ذیالحجه باقی مانده بود که در گذشت. این شب همان شب هجدهم ذیالحجه، شب عید غدیر است.
نه تنها ابن خلکان این شب را شب عید غدیر مینامد، بلکه مسعودی [۱۳۸] و ثعالبی [۱۳۹] نیز این شب را از شبهای معروف در میان امت اسلامی شمردهاند.
ریشه این عید اسلامی به خود روز عید باز میگردد، زیرا در آن روز پیامبر (صلی الله علیه و آله) به مهاجرین و انصار، بلکه به همسران خود، دستور داد که بر علی ((ع)) وارد شوند و به او در مورد چنین فضیلت بزرگی تبریک بگویند: زید بن ارقم میگوید: نخستین کسانی از مهاجرین که با علی دست دادند ابوبکر، عمر، عثمان، طلحه و زبیر بودند و مراسم تبریک و بیعت تا مغرب ادامه داشت.
در اهمیت این رویداد تاریخی همین اندازه کافی است که صد و ده نفر صحابی حدیث غدیر را نقل کردهاند. البته این مطلب به معنی آن نیست که از آن گروه زیاد تنها همین تعداد حادثه را نقل کردهاند، بلکه تنها در کتابهای دانشمندان اهل
[صفحه ۷۸]
تسنن نام صد و ده تن به چشم میخورد، درست است که پیامبر (صل الله علیه و آله) سخنان خود را در اجتماع صد هزار نفری القاء کرد، ولی گروه زیادی از آنان از نقاط دوردست حجاز بودند و از آنان حدیثی نقل نشده است. گروهی از آنان نیز که این واقعه را نقل کردهاند تاریخ موفق به درج آن نشده است و اگر هم درج کرده به دست ما نرسیده است.
در قرن دوم هجری، که عصر «تابعان» است، هشتادو نه تن از آنان، به نقل این حدیث پرداختهاند. راویان حدیث در قرنهای بعد همگان از علما و دانشمندان اهل تسنن هستند و سیصد و شصت تن از آنان این حدیث را در کتابهای خود آوردهاند و گروه زیادی به صحت و استواری آن اعتراف کردهاند.
در قرن سوم نود و دو دانشمند، در قرن چهارم چهل و سه، در قرن پنجم بیست و چهار، در قرن ششم بیست، در قرن هفتم بیست و یک، در قرن هشتم هجده، در قرن نهم شانزده، در قرن دهم چهارده، در قرن یازدهم دوازده، در قرن دوازدهم سیزده، در قرن سیزدهم دوازده و در قرن چهاردهم بیست دانشمند این حدیث را نقل کردهاند.
گروهی نیز تنها به نقل حدیث اکتفا نکردهاند بلکه درباره اسناد و مفاد آن مستقلا کتابهایی نوشتهاند. طبری، مورخ بزرگ اسلامی، کتابی به نام «الول آیه فی طریق حدیث الغدیر» نوشته، این حدیث را از متجاوز از هفتاد طریق از پیامبر (صلی الله علیه و آله) نقل کرده است. ابن عقده کوفی در رساله «ولایت» این حدیث را از صد و پنج نقل کرده است.
ابوبکر محمد بن عمر بغدادی، معروف به جعانی، این حدیث را از بیست و پنج طریق نقل کرده است. و تعداد کسانی که مستقلا پیرو آن خصوصیات این واقعه تاریخی کتاب نوشتهاند بیست و شش نفر است.
[صفحه ۷۹]
دانشمندان شیعه درباره این واقعه بزرگ کتابهای ارزندهای نوشتهاند که جامعتر از همه کتاب تاریخی «الغدیر» است که به خامه توانای نویسنده نامی اسلامی علامه مجاهد مرحوم آیه الله امینی نگارش یافته است و در تحریر این بخش از زندگانی امام علی ((ع)) از این کتاب شریف استفاده فراوانی به عمل آمد.
امیرمومنان، به تصریح پیامبر اکرم، گنجینه علوم نبوی بود و وراثت احکام الهی، و به آنچه که امت تا روز رستاخیز به آن نیاز داشت عالم بود و در میان امت فردی داناتر از او نبود. از این رو، در دهها مورد، که تاریخ به ضبط قسمتی از آن موفق شده است، خلیفه دوم از علوم امام ((ع)) استفاده کرد و ورد زبان او این جملات یا مشابه آنها بود:

«عجزت النساء ان یلدن مثل علی بن ابیطالب»
زنان ناتوانند از اینکه مانند علی را بزایند.
«اللهم لا تبقنی لمعضله لیس لها ابن ابیطالب»
خداوندا، مرا در برابر مشکلی قرار مده که در آن فرزند ابوطالب نباشد.
اکنون برای نمونه، برخی از موارد را یادآور میشویم:
۱ – مردی از همسر خود به عمر شکایت برد که شش ماه پس از عروسی بچه آورده است. زن نیز مطلب را پذیرفته، اظهار میداشت که قبلا با کسی رابطهای نداشته است. خلیفه نظر داد که زن باید سنگسار شود. ولی امام ((ع)) از اجرای حد جلوگیری کرد و گفت: که زن، از نظر قرآن، میتواند بر سر شش ماه بچه بیاورد، زیرا در آیهای دوران بارداری و شیرخواری سی ماه معین شده است:
[صفحه ۸۰]
«و حمله و فصاله ثلثون شهرا» (احقاف ۱۵)
در آیهای دیگر، تنها دوران شیر دادن دو سال ذکر شده است:
«و فصاله فی عامین» (لقمان ۱۴)
اگر دو سال را از سی ماه کم کنیم برای مدت حمل شش ماه باقی میماند.
عمر پس از شنیدن منطق امام ((ع)) گفت: «لولا علی لهلک عمر» [۱۴۰] .
۲ – در دادگاه خلیفه دوم ثابت شد که پنج نفر مرتکب عمل منافی عفت شدهاند. خلیفه درباره همه آنها به یکسان قضاوت کرد، ولی امام ((ع)) نظر او را صائب ندانست و فرمود که باید از وضع آنان تحقیق شود. اگر حالات آنان مختلف باشد، طبعا حکم خدا نیز مختلف خواهد بود.
پس از تحقیق، امام ((ع)) فرمود: یکی را باید گردن زد، دومی را باید سنگسار کرد، سومی را باید صد تازیانه زد، چهارمی را باید پنجاه تازیانه زد، پنجمی را باید ادب کرد.
خلیفه از اختلاف حکم امام انگشت تعجب به دندان گرفت و سبب آن را پرسید و امام فرمودند:
اولی کافر ذمی است و جان کافر تا وقتی محترم است که به احکام ذمه عمل کند، اما وقتی احکام ذمه را زیر پا نهاد سزای او کشتن است. دومی مرتکب زنای محصن شده است و کیفر او در اسلام سنگسار است. سومی جوان مجردی است که خود را آلوده کرده و جزای او صد تازیانه است. چهارمی غلام است و کیفر او نصف کیفر فرد آزاد است. پنجمی دیوانه است. [۱۴۱] .
[صفحه ۸۱]
در این هنگام خلیفه گفت:
«لا عشت فی امه لست فیها یا اباالحسن!»
در میان جمعی نباشم که تو ای ابوالحسن در آن میان نباشی.
۳ – غلامی در حالی که زنجیر به پا داشت راه میرفت. دو نفر بر سر وزن آن اختلاف نظر پیدا کردند و هر کدام گفت اگر سخن او درست نباشد زنش سه طلاقه باشد! هر دو به نزد صاحب غلام آمدند و از او خواستند که زنجیر را باز کند تا وزن کنند. وی گفت: من از وزن آن آگاه نیستم و از طرفی نذر کردهام که آن را باز نکنم مگر اینکه به وزن آن صدقه دهم.
مساله را به نزد خلیفه آوردند. وی نظر داد: اکنون که صاحب غلام از باز کردن زنجیر معذور است، باید آن دو شخص از زنان خود جدا شوند. آنان از خلیفه درخواست کردند که مرافعه را نزد علی ((ع)) ببرند. امام فرمودند: آگاهی از وزن زنجیر آسان است. آنگاه دستور داد که طشت بزرگی بیاورند و از غلام خواست که در وسط آن بایستد. سپس امام زنجیر را پایین آورد و نخی به آن بست و طشت را پر از آب کرد. سپس زنجیر را با آن نخ بالا کشید تا آن جا که همه آن از آب بیرون آید. آن گاه دستور داد که زنجیر را با آن نخ بالا کشند تا آنجا که همه آن از آب برسد و سرانجام فرمود: آهن پارهها را بکشند. وزن آنها، همان وزن زنجیر است، به این طریق، تکلیف هر سه نفر روشن شد. [۱۴۲] .
۴ – زنی در بیابان دچار بیآبی شد و عطش سخت بر او غلبه کرد. ناگزیر از چوپانی آب طلبید و او به این شرط موافقت کرد که به زن آب بدهد که خود را
[صفحه ۸۲]
در اختیار چوپان بگذارد. خلیفه دوم درباره حکم زن با امام ((ع)) مشورت کرد. حضرت فرمود که زن در ارتکاب عمل مضطر بوده و بر مضطر حکمی نیست. [۱۴۳] .
این داستان و نظایر آن، که بعضا نقل میشود، حاکی از احاطه امام علی ((ع)) به قوانین کلی اسلام است که در قرآن و حدیث وارد شده است و خلیفه از آن غفلت داشت.
۵ – زن دیوانهای مرتکب عمل منافی عفت شده بود. خلیفه او را محکوم کرد، ولی امام ((ع)) با یادآوری حدیثی از پیامبر (صلی الله علیه و آله) او را تبرئه کرد و حدیث این است که قلم از سه گروه برداشته شده است که یکی از آنها دیوانه است تا خوب شود. [۱۴۴] .
۶ – زن بارداری اعتراف به گناه کرد. خلیفه دستور داد که او را در همان حال سنگسار کنند. امام ((ع)) از اجرای حد جلوگیری کرد و فرمود: تو بر جان او تسلط داری، نه بر کودکی که در رحم اوست. [۱۴۵] .
۷ – گاهی امام ((ع)) با استفاده از اصول روانی مشکل را حل میکرد. روزی زنی از فرزند خود تبری جست و منکر آن شد که مادر اوست و مدعی بود که هنوز بکر است، در حالی که جوان اصرار داشت که وی مادر اوست. خلیفه دستور داد به جوان، به سبب چنین نسبتی تازیانه بزنند. چون ماجرا به اطلاع امام ((ع)) رسید، آن حضرت از زن و بستگان او اختیار گرفت که وی را
[صفحه ۸۳]
در عقد هر کس که خواست در آورد و آنان نیز علی ((ع)) را وکیل کردند. امام رو به همان جوان کرد و گفت: من این زن را در عقد تو درآوردم و مهر او ۴۸۰ درهم است. سپس کیسهای که محتوی همان مبلغ بود در برابر زن قرار داد و جوان گفت: دست این زن را بگیر و دیگر نزد من میا مگر این که آثار عروسی بر سر و صورت تو باشد.
زن با شنیدن این سخن گفت: «الله، الله، هو النار، هو والله ابنی!» یعنی: پناه به خدا پناه به خدا، نتیجه این جریان آتش است، به خدا قسم این پسر من است. سپس علت انکار خود را بازگو کرد. [۱۴۶] .
بر گرفته از کتاب چهره درخشان قمر بنی هاشم ابوالفضل العباس علیه السلام نوشته آقای علی ربانی

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *