معجزات و کرامات

کرامات حضرت ابوالفضل زن دیوانه شفا گرفت

۲- حضرت حجتالاسلام آقای سید احمد حجازی گلپایگانی این کرامت را نقل کرد:
آنهایی که در عراق زندگی میکردند، کرارا و مرارا دیدهاند که یهود و نصارا به حرم اباالفضل العباس (ع) میآیند، حاجت میگیرند و میروند اعتقاد هم به اباالفضل (ع) ندارند!
[صفحه ۶۰۵]
آقایی که در مشهد زندگی میکند، برایم نقل کرد:
شب جمعه با خانوادهام وارد کربلا شدیم. گفتم: اول به حرم حضرت اباالفضل العباس (ع) برویم بعد به حرم امام حسین (ع).
به حرم حضرت اباالفضل (ع) رفتیم، وقتی که داخل حرم شدیم، دیدم زن عربی را با زنجیر به ضریح بستهاند. و این مثل درنده به مردم میپرد. اینها میترسیدند، بیچارهها – مردم – به دیوارهای حرم میچسبیدند و به این نگاه میکردند و به حالش گریه مینمودند. فقط یک عربی ایستاده، میگفت: یا بوفاضل! یا بوفاضل!
یک چیز عربی هم میگوید، اینها هم نمیفهمند، چه میگوید.
پیش کفشکن – که رفیقم بود – آمدم و گفتم: چه قصهای است؟
گفت: اباالفضل (ع) از این مشتریها زیاد دارند. بندهی خدا! این عرب، شوهر این زن است. این زن دیوانه شده، خدمت اباالفضل (ع) آورده میگوید: زود باش تا فردا صبح شفایش بده، اگر شفا ندادی من میدانم با پدرت علی (ع) چکار کنم.
گفتم: عجب بیادب است!
گفت: نه! نه! اینها این طور حرف میزنند و حاجتشان را هم میگیرند. میگویی، نه، برو فردا صبح بیا.
با قاطعیت! – سبحان الله –
به حرم امام حسین (ع) رفتیم، اذان صبح را گفتند، نمازمان را خواندیم و به عجله برگشتیم. وقتی که آمدیم، دیدم از زنجیرها خبری نیست، زن خوب شده، شفا پیدا کرده، مقابل ضریح نشسته و با اباالفضل (ع) راز و نیاز میکند. پیش کفشکن آمدم.
گفت: نگفتم برو فردا صبح بیا، میخواهی یک چیزی به تو بگویم که تعجب کنی؟
[صفحه ۶۰۶]
گفتم: چه؟
گفت: اینها جفتشان سنی هستند؛ هم زن و هم شوهر. اینجا آمدند، میگویند: «یا بوفاضل» بعد هم میگوید: اگر شفا ندهی، میروم شکایت تو را به بابایت علی (ع) میکنم! و اباالفضل (ع) دست رد به سینهاش نمیزند.
برگرفته از کتاب چهره درخشان حضرت ابوالفضل نوشته: آقای علی ربانی خلخالی

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *