معجزات و کرامات

کرامات حضرت ابوالفضل شفای فلج ارمنی

۱۱٫ روز تاسوعا یکی از هیئتهای اصفهانی به محله جلفای اصفهان که ارمنیها در آن جا ساکن میباشند میروند. یکی از عزاداران کنار دیوار به عزاداری و گریه و توسل به حضرت ابوالفضل العباس (ع) مشغول میشود ناگهان میبیند در خانهاش باز شد و یک مرد ارمنی بیرون آمد. از وضع عزاداران و گریه مردم تعجب میکند، و میگوید: چه خبر است؟
آن مرد عزادار میگوید: امروز متعلق به باب الحوائج حضرت ابوالفضل العباس (ع) است. مرد ارمنی میگوید من پسر بچهای دارم که دستهای او فلج است، مرا راهنمایی کن که از ابوالفضل العباس (ع) شفای او را بگیرم مرد میگوید:
امروز روز ابوالفضل العباس (ع) است برو بچهات را بیاور و دستانش را به علم و پرچم آن بزرگوار بمال.
مرد ارمنی هم با عجله و با حال گریه و زاری فرزندش را میآورد و دستانش را به علم میمالد و به آن حضرت توسل پیدا میکند و منقلب میشود و میگوید: چه شده؟ میگوید: به مردم گفتم: کاری به او نداشته باشید، او را به حال آوردیم سوال کردیم: چه شده؟ چه شده؟ گفت: مگر نمیبینید بچهام دستانش را بالا و پایین میآورد و شفا پیدا کرده است. [۲۲۲] .
[صفحه ۵۷۹]
دید افتاده تنی در بحر خون
یک مسیحی در میان آن سپاه
شد مسیحا را یکی پشت و پناه
گفت نصرانی که این کار من است
زان که گویند آن مسیحی را دشمن است
دید افتاده تنی در بحر خون
بر تن پاکش جراحات فزون
از زمین تا طاق، طاق نه فلک
به صف بر سر زنان فوج ملک
دید عیسی را که بر سر میزند
مریمی دیدی که زاری میکند
انبیا را دید گریان یک طرف
اولیا با آه و افغان یک طرف
بر گرفته از کتاب چهره درخشان قمر بنی هاشم ابوالفضل العباس علیه السلام نوشته آقای علی ربانی

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *