معجزات و کرامات

کرامات حضرت ابوالفضل نقل علی ربانی خلخالی

حجه الاسلام و المسلمین آقای علی ربانی خلخالی در صفحه ی ۵۵۸ کتاب خود از یکی از بزرگان اهل منبر این داستان را نقل نموده است:
در قوچان، یک یهودی مرا برای روضه خواندن به خانه اش دعوت کرد! من شگفت زده به خانه اش رفتم و او گفت: می خواهم مسلمان شوم، علت اسلام آوردن وی را پرسیدم، گفت: همسر من بیمار بود. دیشب موقعی که از تجارتخانه ام وارد منزل شدم، دیدم بسیار گریان است. از علت گریه اش سؤال کردم، در پاسخ گفت: شوهرم، من از شما شرمنده ام، زیرا حدود هفده سال است که به مرض روماتیسم پا دچارم و به کلی از حرکت کردن عاجز می باشم و با آنکه شما هزینه ی فراوانی صرف نموده اید، از بهبودی ناامیدم. امشب می خواهم به حضرت اباالفضل مسلمانان، متوسل شوم.
زیرا بعضی اوقات می دیدم زنان مسلمان یکدیگر را برای روضه خبر می کردند و چون من از آنان پرسش می کردم چه خبر است؟ می گفتند: ما در مجلس عزاداری حاضر می شویم و در آنجا متوسل به حضرت عباس علیه السلام می گردیم و خداوند به واسطه ی این توسل بیماران ما را شفا می دهد و حاجتمان را روا می سازد. من هم امشب می خواهم متوسل به آن سرور شوم و برای مظلومیت او اشک بریزم، چنانچه شفا یافتم آیا حاضری مسلمان شوی؟
گفتم: بلی و دیدم با گریه گفت: یا اباالفضل، یا اباالفضل! مدتی بعد مرا
[صفحه ۲۱۸]
خواب در ربود طولی نکشید که شنیدم می گوید: برخیز و نگاه کن! برخاستم و دیدم اطاق که تاریک بود، روشن شده و زوجه ام، با حال سلامتی، در صورتی که نمی توانست بایستد، برپا ایستاده و می گوید: الان حضرت اباالفضل علیه السلام در اینجا بود. گفتم: ماجرا را بازگو کن.
گفت: شما که خوابیدید، من آنقدر تضرع و زاری کردم تا به خواب رفتم. در عالم رؤیا دیدم یک آقای جلیل القدری به من فرمود: بلند شو. عرض کردم: قدرت برخاستن ندارم، و افزودم دست خود را به من بدهید شاید بتوانم حرکتی نمایم. مشاهده نمودم که محزون شد سپس ملاحظه کردم و دیدم دست در بدن ندارد.
یهودی پس از نقل داستان فوق افزود: اکنون ما دو نفر به شرف اسلام مشرف شده ایم و بعداً مجلس باشکوهی تشکیل داده و این کرامت حضرت عباس علیه السلام را برای خویشان و دیگران بازگو کردیم و جمعیت زیادی را به اسلام گرایش دادیم.
ز مینای محبت شد چنان مست
که بگذشت از سر و چشم و تن و دست
به غیر از دوست چیزی را نمی دید
که تیر دشمنش بر دیده بنشست
ز بس بار فراقش بود سنگین
امام صابران را پشت بشکست
مرا استاد درس دوستی است
که از خود شد جدا، با دوست پیوست
همه عمر از ولادت تا شهادت
به شوق دست دادن بود سرمست
[صفحه ۲۱۹]
به دامان پدر بگشود دیده
در آغوش برادر چشم خود بست
برون شد تشنه از دریا که می دید
نگاه فاطمه بر دست او هست
ادب بنگر که پیش پای زینب
سپند آسا ز جای خویشتن جست
حقیقت را به خاک عشق می دید
که دنیا بود پیش دیده اش پست
شعر از غلامرضا سازگار «میثم»
[صفحه ۲۲۰]
برگرفته از کتاب در کنار علقمه کرامات حضرت عباس علیه السلام نوشته آقای محمد حسین محمودی

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *