معجزات و کرامات

کرامات حضرت ابوالفضل و عمال رضاخان در بابل

۱۱٫ در آن روزها، ظاهرا اوایل دههی ۱۳۱۰ شمسی، عمال رضاخان در مسیر اهانت و انهدام بسیاری از علمهای جلوی تکایا و همچنین تخریب حسینیهها، به تکیهای رسیدند که در اثر معجزه، بعدها به پیر علم مشهور گشت.
جریان از این قرار بود که عدهای قزاق و سرباز به همراه ماموری خبیث که رذالت او زبانزد مردم شهر بابل بود، جلوی تکیه میرسند. طبق مرسوم خودشان که ابتدا علم را شکسته و خرد میکردند، جمعیت مردم – حیران و پریشان – دیدند که سربازی کلنگ را به دست گرفت و برای تخریب علم جلو رفت ولی بلافاصله به عقب برگشت. آن مامور کثیف گفت: چرا عقب آمدی؟ چرا خراب نکردی؟ سرباز جواب داد: به محض بلند کردن کلنگ لرزه بر اندام من افتاد و ترسیدم و من این کار را نمیکنم.
[صفحه ۶۳۱]
مامور پلید گفت: این حرفها چیست؟ الآن من خرابش میکنم. کلنگ را برداشت، جلو رفت و بیشرمانه آن را بلند کرد تا ضربهای کاری بر علم فرود آورد، که ناگاه در میان نگاه حیرتزده و ترسناک مردم و سربازان، دستش به همراه کلنگ، قبل از رسیدن به علم در هوا معلق مانده خشک شد و فلج گردید، صورتش هم سیاه شد!
با مشاهدهی این صحنهی شگفت، جمعیت تماشاچی و سربازان از ترس غضب قمر بنیهاشم (ع) پا به فرار گذاشتند و کلنگ از دست نحس این مامور به زمین افتاد. حال، با دستی فلج و خشکزده و صورتی سیاه، در حالی که نه او و نه احدی از عالمیان جرئت سوءقصد به آن علم را ندارند آرامآرام به طرف محل کار خود یعنی شهربانی حرکت کرد.
به طور طبیعی، قبل از رسیدن مامور پلید به شهربانی، خبر ظهور معجزه و انتقام قمر بنیهاشم به گوش همکاران او و رئیس شهربانی رسیده بود، لذا پس از اینکه این مامور نگونبخت به شهربانی رسید و خواست از پلهها بالا برود، ناگهان رئیس شهربانی آمد و مدال خدمت و سردوشی را از لباس او کند و گفت: وارد شهربانی نشو که ما از انتقام حضرت ابوالفضل (ع) میترسیم! و او را به شهربانی راه نداده اخراج کردند. نقل میشود حتی زن و بچهی این ملعون هم او را دیگر به خانه راه ندادند.
بعدها این بدبخت با همان دست خشکیده در کوچه و خیابان گدایی میکرد و مردم هنگام عبور از کنار او، عوض کمک، به صورتش آب دهان میانداختند و بر او لعن و نفرین میکردند. چند سالی به این وضع نکبتبار زیست تا جان به آتش جهنم برد.
از آن تاریخ به بعد، چون این علم تنها علمی بود که در شهر بابل این طور اعجاز علنی از آن به وقوع پیوست، به عنوان رمز پیروزی علمدار کربلا تا روز قیامت و سمبل صدق وعدهی خداوند در حفظ شعائر حسینی به «پیر علم» نامگذاری شد و نیز محلهای که شرافت جای داشتن این علم معجزنشان را دارد به محلهی پیر علم موسوم گشت.
از آن تاریخ تاکنون که حدود هفتاد سال میگذرد، این علم به همان صورت با قدی برافراشته در جلوی تکیهی امام حسین (ع)، نقطهی امید درماندگان و چشمهی فیض برای حاجتمندان و شفای مریضان و… است غیر از نذورات بسیار که در تمامی ایام
[صفحه ۶۳۲]
سال برای آن علم مبارک صورت میگیرد، مردم غیرتمند و عاشقان حسینی به نشانهی وفای به نذر و رسیدن به حاجت، در عصر روز ششم محرم یعنی شب هفتم محرم «که در مازندران هفتم محرم متعلق به قمر بنیهاشم (ع) هست» صدها راس گوسفند در پای این علم قربانی میکنند.
همچنین عشق و ارادت دستجات عزاداری محرم و بیست و یکم ماه رمضان به این تکیه و علم، دیدنی و غیرقابل وصف است، چندانکه گویی مردم و هیئتها مراسم عزاداری خود را بدون رفتن به پیر علم و عرض ادب به آن علم نظر یافته، کامل و تمام نمیدانند، زیرا میدانند و میگویند: تا علم عزاداری برپا است عنایت علمدار کربلا با ما است.
بر گرفته از کتاب چهره درخشان قمر بنی هاشم ابوالفضل العباس علیه السلام نوشته آقای علی ربانی خلخالی

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *