معجزات و کرامات

کرامت صد و سی ام حضرت ابوالفضل به یهودی

از جناب آقای امیر محمدی چنین نقل شده:
یک یهودی در اصفهان یک کیسه وسایل نقره از قبیل: گلدان و سایر چیزهای نقره قدیمی و پر ارزش داشته، وارد اتوبوس خط واحد می گردد و روی یکی از صندلی ها نشسته و کیسه را کنار پایش می گذارد و چون مسیر مقداری طولانی بوده در بین راه خوابش می برد.
وقتی چشم باز می کند، می بیند کیسه اش نیست، بر سر زنان پیاده می شود و در راه به آقا قمر بنی هاشم علیه السلام متوسل گشته و چنین عرض می کند:
ای قمر بنی هاشم، من نمی دانم تو که هستی، اما همین را می دانم که این شیعه ها به شما متوسل می شوند و شما حوائج آنها را می دهی، حالا می خواهم که مال و دارایی ام را به من برگردانی و همین الان یک گوساله نذر شما می کنم.
درب مغازه قصابی آمد و پول یک گوساله را به قصاب داده و گفت: این گوساله را ذبح کن و به فقراء و مستمندان و مستضعفان بده و بگو نذر اباالفضل علیه السلام است.
یهودی می گوید: فردای آن روز به مغازه آمدم، نشسته بودم که دیدم یک نفر وارد شد و دو گلدان نقره دستش است و می گوید: آقا این ها را می خری؟
نگاه کرده و دیدم گلدان های نقره خودم است.
ص: ۲۱۷
گفتم: این ها نقره های خوبی است و قیمت بالایی دارد، من می خواهم، اگر هنوز هم داری با قیمت خوب از شما می خرم.
گفت: بله دارم، اما در منزل است.
گفتم: خوب، نمی خواهد بیاوری، می ترسم برایت اسباب زحمت شود و دکان دارهای دیگر فهمیده و تو را اذیت کنند، تو آدرس منزل را به من بده، خودم با شاگردم می آیم. آدرس را به من داد و رفت، من هم به کلانتری رفتم و یک پلیس مخفی را که از رفقا بود دیده و جریان را به وی گفتم و او را با خود سر قرار و آدرس بردم، در را زدم، آمد درب را باز کرد و ما را به زیر زمین منزلش برد، دیدم همان کیسه خودم است.
به پلیس گفتم: همان کیسه خودم است و او نیز اسلحه اش را در آورد و دزد را دستگیر کرده و به کلانتری برد، من هم کیسه نقره ام را برداشته و به مغازه بردم.
ای مسلمان ها و ای شیعه ها، قدر آقای خود حضرت اباالفضل العبّاس علیه السلام را بدانید که این آقا خیلی کارها از دستش بر می آید.
ص: ۲۱۸
بخش پنجم:
کرامات و عنایات
علیه السلام
حضرت اباالفضل العبّاس
به زردتشتیان
ص: ۲۱۹

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *