معجزات و کرامات

کرامت هجدهم حضرت ابوالفضل

از مرحوم حاج عبدالرسول علی الصفار که تاجری معروف و رئیس غرفه تجارت بغداد بوده چنین نقل شده است:
در حدود سالهای ۱۳۲۹ شمسی، به زیارت خانه خدا و مشاهد مشرفه پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله و اهل بیت گرامیشان علیهم السلام مشرف شدم.
رفقای ما در این سفر، یکی سید هادی مگوطر از سادات محترم، از روءسای عشایر فرات، و از مردان انقلابی بود، و دیگری، شیخ عبدالعبّاس آل فرعون رئیس عشایر آل فتله که یکی از بزرگ ترین و ریشه دارترین عشایر فرات اوسط در عراق می باشند بود.
برای تشرف به زیارت قبر پاک پیامبر بزرگ اسلام صلی الله علیه و آله و نیز زیارت قبور پاک اهل بیت مطهرش علیهم السلام وارد مدینه منوره شدیم و چند روزی در آن سرزمین پاک اقامت گزیدیم.
در عصر یکی از روزها طبق عادت معمول قصد زیارت قبور پاک ائمه علیهم السلام در بقیع غرقد را کردیم.
بعد از پایان مراسم زیارت قبور مطهر ائمه بقیع علیهم السلام به زیارت قبور منتسبین به اهل بیت علیهم السلام و زیارت قبور بعضی از اصحاب و یاران گرامی رسول خدا صلی الله علیه و آله
ص: ۳۱
پرداختیم، تا به قبر فاطمه دختر حزام کلابیه یعنی حضرت ام البنین علیهاالسلام مادر حضرت اباالفضل العبّاس علیه السلام رسیدیم.
به عبدالعبّاس آل فرعون گفتم: بیا تا قبر پاک این بانوی معظم، حضرت ام البنین علیهاالسلام مادر حضرت اباالفضل العبّاس علیه السلام را نیز زیارت کنیم.
ولی او با کمال بی اعتنایی گفت: بیا برویم و بگذریم! تو می خواهی ما مردان، این رقعه زنان را زیارت کنیم؟!
این را گفت و ما را ترک کرد و از بقیع خارج شد.
من و سید هادی مگوطر، در غیاب او به زیارت مرقد مطهر آن بانوی بزرگوار پرداختیم، برنامه زیارت که تمام شد، به خانه برگشتیم.
شب ها من و عبدالعبّاس، با هم در یک اتاق می خوابیدیم.
روز بعد هنگام سپیده دم که از خواب بیدار شدم، عبدالعبّاس را در رخت خوابش نیافتم!
قدری منتظرش ماندم و با خود گفتم: شاید به حمام رفته باشد! انتظار من طولانی شد، اما او بازنگشت!
نگران وی شدم، رفیق دیگرم، سید هادی مگوطر را از خواب بیدار کرده و به او گفتم: رخت ها و لوازم عبدالعبّاس این جاست، ولی خودش نیست!
او هم از وی خبری نداشت، و به همین دلیل به تدریج اضطراب و نگرانی ما بیشتر شد.
در نهایت به فکرمان رسید که برخیزیم و به دنبال او بگردیم، با خود گفتیم: کجا باید دنبال او برویم؟! چه گونه باید به جستجوی او بپردازیم؟! و از چه کسی بپرسیم و
ص: ۳۲
تحقیق کنیم؟!
پس از مدت کوتاهی ناگهان درب خانه باز گردید و عبدالعبّاس در حالی که به شدت ناراحت بود و از شدت گریه چشمانش سرخ شده بود وارد اتاق شد.
به او گفتیم: خیر است انشاء اللّه! کجا بودی؟! تو را چه شده؟! این چه حالتی است که در تو مشاهده می کنیم؟!
گفت: رهایم کنید تا کمی استراحت کنم آن گاه برایتان تعریف خواهم کرد!
پس از آن که استراحت کرد گفت: یادتان می آید که من عصر دیروز با تکبر و بی اعتنایی و بی ادبی بدون زیارت قبر مطهر حضرت ام البنین علیهاالسلام از بقیع خارج شدم؟
گفتیم: بله، به خوبی آن را به یاد داریم، حرکت زننده ای بود.
او گفت: من قبل از سپیده دم در عالم روءیا خود را در صحن مطهر حضرت اباالفضل العبّاس علیه السلام در کربلاء دیدم.
مردم دسته دسته برای زیارت حضرت اباالفضل العبّاس علیه السلام داخل حرم شریف آن حضرت می شدند، من هم سعی و تلاش کردم که همراه مردم وارد حرم شریف آن حضرت شوم ولی مانع ورود من شدند!
تعجب کرده و سوءال نمودم: چه کسی مانع من می شود؟! و برای چه اجازه ورود به حرم مطهر را به من نمی دهند؟!
نگهبان حرم مطهر گفت: در واقع آقایم حضرت اباالفضل العبّاس علیه السلام به من دستور فرموده است که مانع ورود تو به حرم مطهر آن حضرت شوم!
به نگهبان حرم گفتم: آخر برای چه؟
گفت: نمی دانم!
ص: ۳۳
خلاصه، هر چه کوشش و تلاش نمودم، اجازه ورود به حرم مطهر به من داده نشد!
با وجود آن که شما می دانید من به ندرت گریه می کنم از روی ناچاری، به توسل و گریه و زاری پرداختم تا این که خسته شدم.
چون دیدم این کار فایده ای ندارد، این بار به نگهبان حرم متوسل شدم و به او التماس کردم که نزد آقایم حضرت اباالفضل العبّاس علیه السلام برود و علت جلوگیری از ورود من به حرم مطهر را از آن حضرت سوءال نماید.
نگهبان رفت و برگشت و گفت: آقایم به تو می فرماید: چرا از زیارت قبر مادرم سرپیچی کردی و به او بی اعتنایی نمودی؟! به همین دلیل به تو اجازه ورود به حرم خود را نمی دهم تا این که به زیارت قبر مادرم بروی!
از هول و هراس این روءیا، مضطرب و نگران گشته و از خواب بیدار شدم، و سپس با سرعت برای زیارت مرقد مطهر حضرت ام البنین علیهاالسلام و عذر خواهی از آن بانوی بزرگوار بابت رفتار زشتی که از من نسبت به ایشان سر زده بود، به بقیع رفتم تا آن بزرگوار درباره من، نزد پسر بزرگوارش حضرت اباالفضل علیه السلام شفاعت نماید.
آری، من به بقیع رفتم و الآن نیز از نزد قبر مطهر حضرت ام البنین علیهاالسلام بر می گردم.
برگرفته از کتاب ابوالفضل العباس علیه السلام نوشته آقای قاسم رجبیان

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *